تخصص

From ویکی زروان
Jump to: navigation, search


تخصص (Specialization) تعميمِ مرزبندىِ سيستم-محيط، به كاركردهاى درونى سيستم است.

کتاب سیستمهای پیچیده (ص:191-192-193-194)



مرزبندى‏‌های درون سیستم تنها در سطح ساختارها متوقف نمى‌‏شوند، بلكه كاركردها را هم در بر مى‌‏گيرند. به اين ترتيب همگام با تمايز يافتن ساختارها، كاركردها هم با هم متحد مى‏‌شوند، خوشه‌هایى مشابه را پديد مى‏‌آورند، و ميان خود با ساير كاركردها مرز‌هایى را برقرار مى‌‏كنند. اين مرزها برخلاف آنچه كه در مورد تمايز ديديم، شكلى آشكار و ملموس ندارند. اما مى‏‌توان در قالب رفتار سيستم و مرزبندى‌‏هاى اطلاعات كاركردى، وجودشان را تشخيص داد.

مهمترين نمود اين مرزبندي‌هاى كاركردى، به عملكرد‌‌هایى مربوط مى‏‌شود كه دسته‏‌‌هایى از ورودى‏‌ها را در جريان شكلى خاص از پردازش به مجموعه‏‌اى معلوم از خروجى‏‌ها تبديل مى‏كنند. در سيستم‏‌هاى پيچيده‏‌ى خودارجاع، اين پيوندهاى ورودى/خروجى به تدريج تخصص مى‏‌يابند و حالاتى ويژه و ريزبينانه را در بر مى‌‏گيرند. اين پديده را تخصص مى‏‌نامند.

تخصص، تعميمِ مرزبندىِ سيستم-محيط، به كاركردهاى درونى سيستم است. از راه تخصص‏‌يابى است كه گيرنده‏‌هاى ساده‏‌ى غشاى آميب، به گيرنده‏‌هاى متنوع و متكثرِ غشاى نورون‌هاى ما تبديل شده است. از اين راه است كه اندام‌هاى حسى ما به بخش‌‌هایى متمايز براى ديدن و شنيدن و بوييدن تقسيم مى‌‏شوند و به اين شكل است كه ما فنى جديد را ياد مى‏‌گيريم، و شغل‌‌هایى تازه در جامعه پديد مى‌‏آيد.

تخصص در حوزه‏‌هاى گوناگونِ كاركردى ديده مى‏‌شود و در گذر زمان همگام با پيچيده‏‌تر شدن سيستم افزايش مى‌‏يابد. تخصص، آنگاه كه با حافظه و يادگيرى همراه شود، سيستم را نسبت به بخش مهمى از گزينه‏‌هاى پيشارويش -كه غيرمفيد يا ناممكن پنداشته مى‏‌شوند،- نابينا مى‏سازد. سيستم به تدريج تنها گزينه‏‌هایى را تشخيص مى‌‏دهد كه در حافظه‏‌اش اطلاعاتى مبنى بر سودمند بودنشان را ذخيره كرده باشد.

يك مثال خوب از اين پديده، در ميان شطرنج‏بازان ديده مى‏‌شود. يك شطرنج باز مبتدى، هنگامى كه به صفحه‏‌ى مقابلش نگاه مى‏‌كند، تمام حركت‌هاى مجاز را مى‏‌بيند، و ناچار مى‌‏شود براى انتخاب بهترين حركت از ميان آنها وقت زيادى را مصرف كند. چنين بازيكنى در حال نگاه كردن به كل فضاى حالتِ پيشاروى خطراهه‏‌اش است. اما شطرنج‏بازان حرفه‏‌اى، تنها به جذب كننده‌‏هاى فضاى حالت توجه مى‌‏كنند. يكى از دلايل سريع بازى كردنِ آنها آن است كه توجه‌شان را تنها بر حركات ارزشمند متمركز مى‏‌كنند و ساير حركات بد را "نمى‏‌بينند". اين گستره‏‌ى ديدِ محدودتر، اما كارآمدترِ بازيكنان حرفه‌‏اى، نمودى از تخصص يافتگى ايشان است. البته ناگفته نماند كه تخصص همواره هم سودمند نيست. اگر كسى كه براى بازى به سبك خاصى تخصص يافته، با الگويى متفاوت با تجربياتش روبرو شود، امكانِ توجه به بسيارى از بازي‌هاى خوب را از دست خواهد داد. اين رازِ "شانسِ تازه كار‌ها" است. اين كه تازه كار‌ها در بسيارى از فعاليت‌ها خوش شانس و كامياب به نظر مى‏‌رسند، تا حدودى به اين دليل است كه تخصصى در آن زمينه ندارند و گزينه‏‌هایى را كه ممكن، ولى نامرسوم هستند، مى‌‏بينند. گزينه‏‌هایى كه با همه‏‌ى سادگى‏‌شان براى يك متخصص دور از ذهن جلوه مى‌‏كنند.

در اواخر قرن نوزدهم در آخور مزرعه‌‏اى روستايى در آلمان، جوانى يافته شد كه بعدها گاسپار هاوزر نام گرفت. در مورد سرنوشت اين جوان تا آن موقع چيز زيادى نمى‌‏دانيم، فقط معلوم است كه كسى او را از كودكى تا آن هنگام در همان آخور بزرگ كرده بوده و او كاملا دور از ساير آدميان رشد كرده و به سن بلوغ رسيده بوده است. گاسپار هاوزر با وجود نبوغ آشكارى كه داشت، نتوانست تا آخر عمرش بر زبان و مهارت‌هاى زيستى ساده كاملا مسلط شود. روزى يكى از دانشمندانى كه براى بررسىِ رفتار‌هایش به نزدش آمده بود، از او پرسيد: جزيره‌‏اى را مجسم كنيد كه در آن نيمى از مردم هميشه راست بگويند و نيم ديگر هميشه دروغ، حالا فرض كنيد با غريبه‏‌اى از اهالى اين جزيره روبرو مى‏‌شويد و نمى‌‏دانيد راستگوست يا دروغگو. شما فقط حق داريد با پرسيدن يك سؤال، اين مطلب را معلوم كنيد، چه مى‏‌پرسيد؟

اين يك پرسش منطقى ساده است كه معماهاى زيادى بر مبناى آن طراحى شده والگوهاى متنوعى از حل آنها هم در دست است. شاید شما هم پيش از آن كه پاسخ گاسپار هاوزر را بخوانید، شروع كنید به معادله‌‏نويسى منطقى، و به پرسش‌‌هایى از اين دست برسيد: "اگر من از مردم دروغگوى جزيره بودم خود را چگونه به تو معرفى مى‏‌كردم؟" يا "اگر تو به گروهى متفاوت از آنچه كه هستى تعلق داشتى پرسش‌هاى مرا راست جواب مى‏‌دادى يا دروغ؟"

مى‌‏دانيد گاسپار هاوزر جواب آن دانشمند را چه چگونه داد؟

او گفت: از غريبه مى‌‏پرسم آيا تو يك ماهى سبز رنگ هستى؟ اگر بگويد بله، معلوم مى‏‌شود دروغگوست!

تخصص‌‏يابى ، امرى فراگير است. حتى همين گاسپار هاوزر معصوم هم پس از آن كه سالها در ميان مردم زيست، ياد گرفت به شيوه‏‌ى آنها زندگى كند و مشكلات پيچيده‏‌ى آن گونه زيستن را با روش‌هایى مطمئن‏تر از شانس تازه كار حل كند. تخصص، با وجود آن كه با تعريفِ ياد شده، دامنه‏‌هاى خلاقيت سيستم را كاهش مى‌‏دهد، اما دستيابى به سازگارى را نيز برايش ممكن مى‏‌سازد، و اين چيزى است كه سيستم‏ها مى‏‌خواهند. سيستم‏ها، براى باقى ماندن طراحى شده‏‌اند، نه براى خلاق بودن.

با اين وجود، نبايد تخصص را امرى معطوف به حقيقت‏‌يابى دانست. تخصص در راستاى حل مسائل سيستم شكل مى‏‌گيرد، و مسائل سيستم به سازگارى و بقا مربوط هستند. سطوح گوناگونى از تخصص، براى پاسخگويى به لايه‏‌هاى متفاوتى از پرسش‌ها پديد مى‏‌آيند و هر سطح از تخصص تنها براى گشودن نوع خاصى از مسائل كارساز مى‏‌شود. آدميان، بيشتر آدم‌ها، بدون اين كه درباره‏‌ى ساختار زيراتمى جهان چيز زيادى بدانند، در جهان زندگى مى‏‌كنند و بى‏‌آن كه از ريزه‏‌كاري‌هاى روندهاى فيزيولوژيكِ بدن دوستانشان آگاه باشند، با ايشان گفت و گو مى‏‌نمايند.

تخصص، تعميمِ مرزبندىِ سيستم-محيط، به كاركردهاى درونى سيستم است. تخصص امكانات عملياتىِ پيشاروى سيستم را كاهش داده، و در عينِ ارائه‏‌ى راه‏حل‌هاى آزموده و مطمئن‏‌تر، خلاقيت سيستم را كاهش مى‌‏دهند.