تمایز

From ویکی زروان
Jump to: navigation, search
  • تمايز، تعميم مرزبندى سيستم-محيط، به ساختارهاى درونى سيستم است.
  • تمايز به شكست تقارن ساختارى منتهى مى شود

تعميم، فرآيندى است كه بازنمايى سيستم را هم به بخشى از بازنمايى محيط تبديل مى كند. سـيسـتم براى آن كه بتواند خطراهه ى خود را تحليل كند، ناگزير است پويايى خود و محيط را در چارچوبى يكسان بنگرد و قواعدى مشابه را در مورد هردوى آنها استنتاج كند.

  • اين بدان معناست كه سيستم براى بازنمايى دقيق خويش، ناچار اســت از خود فاصــله بگيرد و به خود همچون بخشــى از محيط

بنگرد. يعنى بايد شكست پديده اى را كه براى شناسايى محيط به كار مى گرفت، به خود هم تعميم دهد.


سيستم از راه تعميم دادن قواعد حاكم بر محيط به خود، انتظارهايش را پديد مى آورد.

تعميم، محصــول نشــت كردن شــكســت پديده به داخل مرزهاى سيستم است. اين امر، تنها پيامدهاى شــناختى به دنبال ندارد. زمانى كه عناصــر و روابط داخلى سيستم هم درگير شكست پديده شوند، مانند روندهاى بيرونى، بر مبناى شـباهت هاي شـان دسـته بندى و تفكيك م ىشـوند و در خوشـه هايى متمايز جاى می گيرند. به اين ترتيب ســـاختارهاى مشـــابه در كنار هم جاى مى گيرند و كاركردهاى همگون با هم چفت مى شــوند. مرزى ميان ســاختارهاى متفاوت و كاركردهاى ناهمسـان شـكل مى گيرد، و سـيسـتم، پديده هاى درون خود را هم مى شكند.


نشت كردن شكست پديده به درون سيستم، پيامدهايى بسيار مهم را به همراه دارد. سيستمى كه براى شناسايى محيط رخدادهاى ورودى را طبقه بندى مى كرد و بخشهاى مشابه آن را به صورت پديده هايى مستقل ادراك مى كرد، به طور عمده بر كاركرد هاى خود متكى بود و اطلاعات كاركردى خود را براى اين عمليات به كار مى گرفت.

هيچ سـيسـتمى با مشـاهده ى محيط، تقارن مهروند را نمى شكند. آنچه كه در جريان شكست پديده ى منسوب به محيط رخ مى دهد، تقسيم بندى و مرزبندى تصوير محيط است، نه خود آن. ما با نگاه كردن به جهان و تشـــخيص دادن يك آدم در زمينه اى از افراد، او را در جهان خارج از آدمهاى پيرامونش جدا نمى كنيم. در آن بيرون، زمينه ى متقارن و درهم تنيدهى هميشگى مهروند وجود دارد، و ما تنها در سطح بازنمايى هاى درونى خود است كه تصويرى را از تصويرى ديگر جدا مى سازيم.

اما هنگامى كه شكست پديده به درون سيستم نشت كند، حوادث ديگرى رخ مى دهد. در اينجا اطلاعات ســـاختارى با اطلاعات کارکردی در هم تنيده اند. ســيســتمى كه دو زير واحد خود را از هم تفكيك مى كند و آن دو را پديده هايى مستقل مى پندارد، تنها به بازى با اطلاعات در سطح بازنمايى مشغول نيست. اين شكست پديده، فرآيندى است كه در ساختار اثر مى گذارد. سيستمى كه اسلحه ى شكست پديده را براى رويارويى با يكپارچگى گنگ محيط ابداع كرده بود، زمانى كه آن را به سوى خود نشانه رفت، گرفتار چندپارگى شد. شكست تقارنى كه براى تقســيم بندى بازنمايى هاى محيطى تخصــص يافته بود، آنگاه كه در داخل سيستم پژواك يافت، به توفانى تبديل شد كه تقارن پيشين سيستم را درهم شكست و آن را تكه تكه نمود

تعميم ياد شــده، مرزبندى هايى واقعى را در داخل ســيســتم ايجاد مى كند.همان طور كه سيستم با مرزى از محيط جدا مى شد، خوشه هايى همگون از اجزاى آن هم با مرزهايى از هم تفكيك شـدند و شـكافى كه سـيسـتم در ميان خود و محيط گشـــوده بود، به درون خودش هم راه باز كرد. به اين ترتيب، تمايز يافتن ســيســتم ها آغاز گشــت. و اين چنين بود كه يوكاريوتها از پروكاريوتها مشتق شدند!

ياخته هايى كه مانند باكترى هاى ساده تنها يك مرز منفرد داشتند، به تدريج به مجموعه هايى عظيم از سطوح تو در تو تبديل شدند. باكترى اوليه، آبگوشتى (مشـــتمل بر آب و نمك و كمى مواد آلى) بود كه با مرزى از جنس چربى از زمينه ى آبى پيرامونش جدا مى شد. هنگامى كه اين سلول به يوكاريوتى پيچيده تبديل شـد، بخش هايى را در بر گرفت كه هر يك با غشـايى از بخشهاى ديگر جدا مى شدند. هر سلول بدن ما، علاوه بر غشاى سلول كه آن را از محيط جدا مى كند، اندامكهايى مانند ميتوكندرى و واكوئل را هم در بر مى گيرد كه در اطراف خود غشايى ديگر دارند و خود را از زمينه ى سيتوپلاسم سلولى تفكيك كرده اند. برخى از آنها -مثل ميتوكندرى- نوادگان باكتری هايى مهمان هســـتند كه ميلياردها سال پيش به سلولهاى اجداد ما وارد شدند و كاملا به اين زمينه همچون محيط مى نگريستند.

اين مرزبندى درونى، پديدهاي ست كه در تمام سطوح تكرار مى شود. سلولها، غشـــاى دو لايه اى را كه بين خود و جهان خارج قرار داده بودند، به دور زيرواحدهاى خود هم كشـيدند، و بدنها با بافت پوشـشـى اى كه با همين هدف پديد آورده بودند، لفافى براى اندامهاى درونى خود توليد كردند. جوامع، علاوه بر مرزبندى هايى كه بين خودشان انجام دادند، فضاى درونى خود را هم به استانهاو شهر ستانها و شهرها و محله ها و خانه ها و اتاقها تقسيم كردند، و زبانهاى گوناگون لهجه ها و گويشها و ســبكهاى شــخصــى حرف زدن را در دل خود پروردند.