عقلانیت چگونه شکل میگیرد؟: تفاوت بین نسخه‌ها

از ویکی زروان
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه را خالی کرد)
 
(۱۱ ویرایش میانی توسط یک کاربر نشان داده نشده‌است)
سطر ۱: سطر ۱:
[[عقلانیت ؛ رمز بقای گونه بشر]]
 
  
[[عقلانیت و حل معمای جبر انتخاب]]
 
 
[[پرسش از دلیل انتخاب؛ سرچشمه عقلانیت]]
 
 
[[عقلانیت به مثابه شالوده تفکر]]
 
 
[[استقلال عقل از زبان]]
 
 
[[آیا رفتار آدمیان منطقی است؟]]
 
 
[[تفکیک قوانین طبیعی از منطق زبانی]]
 
 
[[تمایز زبان از عقل]]
 
 
[[مسخ عقلانیت، بهای خرید اعتماد]]
 
 
[[حذف تدریجی اندیشیدن بدون زبان]]
 
 
[[از خودبیگانگیِ اندیشه تا خودبیگانگیِ من]]
 
 
***
 
اما مگر راهی برای گریز از این سرنوشت وجود دارد؟
 
چنین می اندیشم که چنین راهی هست:
 
همه ی ما، بخت این را داریم که گهگاه از دامِ چرخه ی خودکامه ی مکالمه ی درونمان رها شویم و در سطحی طبیعی تر، ژرف تر، و البته نامفهوم تر، بیندیشیم. هنگامیکه موسیقیِ گوشنوازی را می شنویم یا هنگامی که به خلاقیت هنری مشغولیم، در واقع، طغیانی بر ضد این [[عقلانیتِ]] ابزاری شده و ارتباط زده را تجربه می کنیم. تجربه ی متوقف شدنِ [[گفتار درونی]] برای بسیاری از ما آشناست و اگر کمی دقیق باشیم به هنگام فروکش کردن غوغای مکالمه با خود، جریانِ بی وقفه ولی سرکوب شده ی تفکرِ طبیعی و ناب را در زیرِ سطحِ اندیشه ی زبانی بازمی یابیم.
 
 
در آن هنگام که افکارمان به زبان نیامدنی جلوه می کند؛ آن وقت که چیزی به ذهن مان خطور می کند، اما به بهانه ی نادرست، احمقانه، بی ربط یا ناشایست بودن سانسورش می کنیم؛ هنگامیکه کلمات از ذهن مان می گریزند و واژه ای یا مفهومی نوک زبان مان است، اما بر زبان نمی آید، در این زمانهاست که تفکرِ اصیل ترِ ی را در استقلال از زبان تجربه می کنیم.
 
 
اندیشه و عقلِ تنیده شده در آن، جهانی فراختر از زبان دارند. نیروی زبان در صورتبندی این اندیشه، و قدرتِ دیگری در مسخِ من، هرگز آنقدر رشد نمی کند که کل این پهنه را در بر گیرد. در نهایت دیر یا زود بخشی از این بسترِ گسترده، از زیر پوششِ چروکیده ترِ ساخت زبانی، بیرون خواهد زد و این همان است که با نام '''شهود و اشراق''' شهرت یافته است.
 
 
معموالا شهود را نقطه ی مقابل عقل می دانند و آن را شکلی دیگر از کنشِ ذهنی تلقی می کنند؛ شکلی معمولااستعلایی و همواره ستوده شده که از پایه با عقل تفاوت دارد و از اصول خاص خود پیروی میکند. اما شهود، به گمان من، شکلی از فعالیت ذهنی است که همانندِ عقلانیتِ زبانی شده، ریشه در پویایی پردازش اطلاعات در سیستم عصبی انسان دارد. شهود همچون عقلانیت زبانی شده، از قواعد و معیارهای پویاییِ پیچیدگی در سخت افزار پشتیباناش (مغز) پیروی می کند. شهود شکلی از اندیشیدن است که به دلیل زبانی نشدن، همچون تفکرِ خودآگاهِ معمول، به شکلی عریان و ملموس در برابر چشمان ذهنمان جلوه نمی کند.
 
 
در مورد شهود تصوراتی رواج دارد که ظاهراً از نادیده گرفتنِ این خصوصیات ناشی شده است. عقلانیت زبانی شده ی خودکامه چنین می اندیشد که شهود، چیزی از پایه متفاوت است که جوهری دیگرگونه دارد و از مرجعی جز حساب و کتاب های مرسوم عاقلانه صادر می شود. اما شهود ماهیتی مشترک با عقل دارد و اصوالا بخشی از '''عقلِ طبیعی''' است؛ چرا که بنا بر تعریفی که در ابتدا از عقلانیتِ طبیعی ارائه شد، هر پویاییِ عصبی معناداری که در دامنه ی قواعد استنتاجیِ یک مغز سالم بگنجد، به این گستره تعلق دارد.
 
 
صولا مغز، چیزی جز اندیشه ی عاقلانه را تولید نمی کند؛ یعنی هر آنچه از خود تراوش کند، در چارچوب قانونمندی های پردازشِ عصبیِ اطلاعات تعریف میشود و از هدفِ فراگیرِ حدس زدن آینده و مدیریت رفتار خویشتن پیروی میکند. آنچه به واقع غیرعقلانی است از مغزهای غیرسالم بیرون میآید و اینها مغزهایی هستند که به دلیلی آسیبشناختی، از مدیریت خویش ناتواناند و نمی توانند قواعدِ پردازشِ درونیِ خویش را تنظیم کنند. چنین مغزهایی اندیشه هایی از هم گسیخته و نامنسجم تولید می کنند و در آزمون اصلی عقلانیت، یعنی کنار آمدن و سازگاری با دنیای خارج، مردود می شوند. چنین مغزهایی همواره ایراد سخت افزاری و کالبدشناختی دارند و به مسیرهایی از پردازش اطالعات دامن میزنند که به رفتارهایی ناهمخوان و ناسازگار با شرایط محیطی می انجامد.
 
 
گاه ممکن است این محصولات غیرعقلانی به شکلی جسته وگریخته در قالب زبان هم متجلی شود، اما این اَشکال
 
استثنایی همواره از برقراری ارتباط با دیگری باز میمانند و این همان است که هذیان خوانده میشود. مغزهایی که تا
 
اینپایه بیمار باشند، در مدیریت کنشهای پایهی زیستیِ فرد درمیمانند و به سادگی، به دلیل شکست خوردنشان در
 
مسابقهی بقا، قابل تشخیصاند.
 
به گمان من، گذشته از این مغزهای استثنایی، تمام اندیشههای تولیدشده توسط یک مغز سالم و عادی، عقالنی
 
است، چراکه از قواعد حاکم بر پویاییِ عصبیِ طبیعی پیروی میکند. تنها بخش کوچکی از این اندیشههای عاقالنه، در
 
قالب زبان سازمان مییابد و تنها بخشی هنجارشده از اینهاست که در فرهنگِ عوام با القاب معقول و منطقی و مستدل
 
آراسته میشوند. به این ترتیب، بخش بزرگی از افکار جنونآمیز، شوریده، احمقانه، دیوانهوار و نادرست با این تعبیر
 
کامالً عاقالنه هستند. تنها تمایز آنها با مضامین عقالنیِ رسمی، قدرت کمتری است که تولید میکنند و نیز تفاوت
 
صورتبندیشان، که با هنجارهای زبانیِ حاکم بر جامعه تفاوت میکند.
 
با این تعریف، پهنهی بزرگی از عقالنیتِ طبیعی از دایرهی زبانی شدن خارج میماند. پس بخش مهمی از افکار
 
تولیدشده در ذهنِ یک آدم عادی و سالم، غیرزبانی هستند و این همان است که من شهود مینامم. شهود در حالت
 

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۵ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۲:۵۹