رده بندى بر مبناى دستور: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۵: | سطر ۵: | ||
ب) [[نوع رفتار توليدشده]]: | ب) [[نوع رفتار توليدشده]]: | ||
| + | [[منشهاى خودآگاه]] | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
نسخهٔ ۲۱ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۹:۱۹
الف) گرانيگاه معنايی:
منشهاى ناخودآگاه؛ آنهايى هستند كه در اين سطح دوباره- بازنمايى نمى شوند. اين منشها با وجود گستردگى شان در شبكه ى عصبى، براى ذهنِ كنشگر ناشناخته هستند و به همين دليل هم در سطح خودآگاه به عنوان حالاتى بيمارگونه (فرويد)، اختلال هايى در كنش ارتباطى (هابرماس)، و نوفه (لومان) ارزيابى مى شوند. در واقع، كنشگران انسانى ميان بخش مهمى از منشها با منشواره ها فرق نمی گذارند و هر دو را به عنوان تداخل هايى رفتارى از مرجعى ناشناختنى تجربه مى كنند.
با وجود اين، منشهاى ناخودآگاه و منشوارهها از دو جنبه با هم تفاوت دارند:
- نخست آن كه منشواره ها فاقد، و منشهاى ناخودآگاه داراى ساخت معنايى هستند. به عبارت ديگر، منشهاى ناخودآگاه نوعى منش كامل هستند و در سطح شبكه ى عصبى به پديدارهايى در بيرون يا درونِ سيستمارجاع مى دهند، هرچند ذهنِ حاملشان تصويري خودآگاه از اين معنا برنمی سازد. بر اساس شيوه ي چفت و بست شدنِ منشهاى ناخودآگاه با ساير منشها، و امكانِ ورودشان به عرصه ي خودآگاهی، و انسجامِ رفتارهايی كه توليد میكنند، معنادار بودنشان آشكار می شود. اما منشواره ها معنا ندارند. آنها در واقع سيستم هايى انگل گونه هستند كه تنها از دستور و قالب تشكيل يافته اند و معنايى را حمل نمى كنند؛
- تفاوت دوم ميان اين دو، به شيوه ى تبديل شدنشان به منشهاى خودآگاه مربوط مى شود. منشهاى ناخودآگاه بدون جهشى ساختارى و تنها به دنبال رمزگذارى شدن در نظام هاي نمادينِ قراردادى، به منشهاى خودآگاه تبديل مىشوند. اما منشواره ها بايد ابتدا جهشى را تجربه كنند و به كمک آن ساختى معنايى و كانونى ارجاعى را كسب كنند. پس از اين مرحله، منشواره در واقع به يک منش ناخودآگاه تبديل شده است و مى تواند دوباره- بازنمايى بشود يا نشود. تبديل شدن آن به منش خودآگاه
در گرو اين بازنمايى مجدد است كه با روندى مشابه با دگرديسى منشهاى ناخودآگاه به خودآگاه انجام مى پذيرد.
پ( كاركرد تکاملى: مغز انسان، چنان پيچيده است كه محورهاى ارجاعىِ لذت و بقا در آن از هم تفكيک شده اند. چنان كه گذشت، می توان با تركيب كردنِ مفهوم لذت و بقا، سه نوع لذت را از هم تفكيک كرد. اين كه چه نوع لذتى براى كنشگر انسانى به عنوان انگيزه ى تكثير منش محوريت پيدا كند، معيارى بود كه براى رده بندى منشها به زيستى، دروغين و راستين مورد استفاده قرار گرفت. اين معيار به قالبِ منش مربوط بود. اما منشها را بر حسب رفتارى كه توليد مى كنند، و تنها در ارتباط با محور بقا، نيز مى توان تقسيم بندى كرد. رفتارِ توليد شده توسط منشها به دستورشان مربوط مىشود و بنابراين نوعى ديگر از رده بندى را براي مان ممكن مى سازد.
مى توان منشها را بر حسب تأثيرشان بر بخت بقاى حامل انسانى شان، به سه گروه تقسيم كرد: منشهاى سودمند؛ آنهايى هستند كه اندوخته ي معنايی، مقدار لذت، ميزان قدرت اجتماعی و بخت بقاى حامل را افزايش مى دهند. با توجه به وابسته بودن سپهر منشها بر بسترِ زيستشناختىِ آدميان، بخش عمده ى منشها از اين دسته اند. چون منشهاى كاهنده ى عمر حامل، شمار مغزهاى بالقوه اى را كم مى كنند كه، در واقع، زمينه ى تكثير خودشان هستند. اين منشها در شرايط عادى در جريان انتخاب طبيعى از بين میروند و جاى خود را به منشهاى سودمندى می دهند كه نوعى بازىِ برنده- برنده را با حامل هايشان در پيش مى گيرند.