لطیفه، تابو و قدرت در ایران: تفاوت بین نسخه‌ها

از ویکی زروان
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «افلاتون در رساله‏‌ى فیلبوس (افلاتون، ۱۳۳۴) گفت‌وگویى میان سقراط و پروتارخو...» ایجاد کرد)
 
 
سطر ۱: سطر ۱:
افلاتون در رساله‏‌ى فیلبوس (افلاتون، ۱۳۳۴) گفت‌وگویى میان سقراط و پروتارخوس را روایت کرده است و در یکى از بندهاى آن از زبان سقراط می‌گوید: دوستان باید نادانى رفیقان‌شان در مورد زیبایى، خرد و نیکوکارى را با خنده پاسخ دهند. افلاتون در جاى دیگرى به هنگام نقد رفتار پهلوانان در زمان جنگ، از غریو پیروزى برکشیدن و خندیدن به رنج دشمنان، به عنوان رفتارى طبیعى و عادى پشتیبانى کرده و آن را چیزى متفاوت با شوخى و رفتارى ذاتى دانسته است.
+
افلاتون در رساله ‌ى فیلبوس (افلاتون، ۱۳۳۴) گفت‌وگویى میان سقراط و پروتارخوس را روایت کرده است و در یکى از بندهاى آن از زبان سقراط می‌گوید: دوستان باید نادانى رفیقان‌شان در مورد زیبایى، خرد و نیکوکارى را با خنده پاسخ دهند. افلاتون در جاى دیگرى به هنگام نقد رفتار پهلوانان در زمان جنگ، از غریو پیروزى برکشیدن و خندیدن به رنج دشمنان، به عنوان رفتارى طبیعى و عادى پشتیبانى کرده و آن را چیزى متفاوت با شوخى و رفتارى ذاتى دانسته است.
  
ارستو در رساله‏‌ى شعر از زاویه‌‏ى دیگرى به موضوع نگاه میکند و به هنگام شرح تفاوت میان تراژدى و کمدى، مشاهده‏ى زشتى و ضعف را دلیل اصلىِ شوخى و خنده میداند. او معتقد است که دیدن رنج‌هاى کوچک در دیگران سرگرم‌کننده و خوشایند است، اما برخورد با رنج‌هاى بزرگى مانند مرگ یکى از نزدیکان یا نقص عضو، همدردى آدمى را بر می‌انگیزد (ارستو، ۱۳۷۳).
+
ارستو در رساله ‌ى شعر از زاویه‌ ى دیگرى به موضوع نگاه میکند و به هنگام شرح تفاوت میان تراژدى و کمدى، مشاهده ى زشتى و ضعف را دلیل اصلىِ شوخى و خنده میداند. او معتقد است که دیدن رنج‌هاى کوچک در دیگران سرگرم‌کننده و خوشایند است، اما برخورد با رنج‌هاى بزرگى مانند مرگ یکى از نزدیکان یا نقص عضو، همدردى آدمى را بر می‌انگیزد (ارستو، ۱۳۷۳).
  
چنان‌که آشکار است در روزگار باستان بسیارى از نویسندگان با پیروى از این دو غولِ فلسفه‏ى یونان، خنده را به رویارویىِ قوى و ضعیف مربوط می‌دانستند و واکنش طبیعىِ فرد قدرتمندتر را خنده می‌پنداشتند.
+
چنان‌که آشکار است در روزگار باستان بسیارى از نویسندگان با پیروى از این دو غولِ فلسفه ى یونان، خنده را به رویارویىِ قوى و ضعیف مربوط می‌دانستند و واکنش طبیعىِ فرد قدرتمندتر را خنده می‌پنداشتند.
  
این رویکرد، یعنى توجه به مفهوم قدرت در تحلیل خنده، هم‌چنان در این شکل چنینی‌اش باقى ماند تا این‌که در قرن هفدهم با گرایش و تمرکز یکى از فلاسفه‏‌ى بزرگ نوزایى بر مفهوم قدرت، بار دیگر در قالبى جدید صورت‌بندى شد.
+
این رویکرد، یعنى توجه به مفهوم قدرت در تحلیل خنده، هم‌چنان در این شکل چنینی‌اش باقى ماند تا این‌که در قرن هفدهم با گرایش و تمرکز یکى از فلاسفه ‌ى بزرگ نوزایى بر مفهوم قدرت، بار دیگر در قالبى جدید صورت‌بندى شد.
  
یکى از قدیمیترین دیدگاه‏هاى توضیح‌دهنده‌‏ى جوک و خنده که هنوز به بقاى خود ادامه میدهد، توسط فیلسوف انگلیسى توماس هابز معرفى شد؛ بر اساس این دیدگاه، خنده عبارت است از حالت سرخوشى ناشى از احساس برترى. یعنى شوخیها باعث میشود تا فرد خود را نسبت به افراد دیگر -که آماج شوخى‌اند- برتر و بالاتر ببیند و این امر مایه سرخوشیاش میشود. هابز در لویاتان در این مورد میگوید (هابز، ۱۱۰:۱۳۸۰): «افتخار ناگهانى، میلى است که حالاتى در چهره ایجاد میکند که خنده نامیده میشوند که یا به واسطه‏ى عمل ناگهانى خود آدمیان که آن‌ها را خوش میآیند ایجاد میشود و یا در نتیجه‏ى دیدن چیزى بدشکل و بیقیافه در دیگران که در مقایسه با آنها خود را ناگهان تأیید و تمجید می‌کنند، رخ می‌دهد و خنده بیشتر خصلت کسانى است که از تواناییهاى موجود در خودشان چندان آگاهى ندارند و مجبور می‌شوند با دیدن نارساییها و معایب دیگران خودشان را تأیید کنند و بنابراین خندیدن به معایب دیگران بیشتر نشانه‏ى جبن است؛ زیرا یکى از خصال واقعى مردان بزرگ کوشش براى رها کردن دیگران از احساس حقارت و خوارى است و آنها خود را تنها با تواناترین کسان مقایسه میکنند.»
+
یکى از قدیمیترین دیدگاه هاى توضیح‌دهنده‌ ى جوک و خنده که هنوز به بقاى خود ادامه میدهد، توسط فیلسوف انگلیسى توماس هابز معرفى شد؛ بر اساس این دیدگاه، خنده عبارت است از حالت سرخوشى ناشى از احساس برترى. یعنى شوخیها باعث میشود تا فرد خود را نسبت به افراد دیگر -که آماج شوخى‌اند- برتر و بالاتر ببیند و این امر مایه سرخوشیاش میشود. هابز در لویاتان در این مورد میگوید (هابز، ۱۱۰:۱۳۸۰): «افتخار ناگهانى، میلى است که حالاتى در چهره ایجاد میکند که خنده نامیده میشوند که یا به واسطه ى عمل ناگهانى خود آدمیان که آن‌ها را خوش میآیند ایجاد میشود و یا در نتیجه ى دیدن چیزى بدشکل و بیقیافه در دیگران که در مقایسه با آنها خود را ناگهان تأیید و تمجید می‌کنند، رخ می‌دهد و خنده بیشتر خصلت کسانى است که از تواناییهاى موجود در خودشان چندان آگاهى ندارند و مجبور می‌شوند با دیدن نارساییها و معایب دیگران خودشان را تأیید کنند و بنابراین خندیدن به معایب دیگران بیشتر نشانه ى جبن است؛ زیرا یکى از خصال واقعى مردان بزرگ کوشش براى رها کردن دیگران از احساس حقارت و خوارى است و آنها خود را تنها با تواناترین کسان مقایسه میکنند.»
  
این نوشتار به قدر کافى روشن است و تمام مایه‏‌هاى فکرى نظریه‌ى تحقیرکنندگى جوک[۱] را در خود دارد. دیدگاه هابز با آن‌چه که فیلسوفان کلاسیک می‌گفتند یک تفاوت عمده دارد؛ نخست آن که حس پیروزى بر دیگرى و چیرگى در عام‌ترین مفهوم خود با خنده و شوخى پیوند خورده است، و دوم این‌که این پیوند همه‏ى انواع خنده را در بر میگیرد. یعنى نه‌تنها تمام ادراکاتِ چیرگى خنده‏آورند، بلکه تمام خنده‏ها هم از این ادراک ناشى شده‌اند.
+
این نوشتار به قدر کافى روشن است و تمام مایه ‌هاى فکرى نظریه‌ى تحقیرکنندگى جوک[۱] را در خود دارد. دیدگاه هابز با آن‌چه که فیلسوفان کلاسیک می‌گفتند یک تفاوت عمده دارد؛ نخست آن که حس پیروزى بر دیگرى و چیرگى در عام‌ترین مفهوم خود با خنده و شوخى پیوند خورده است، و دوم این‌که این پیوند همه ى انواع خنده را در بر میگیرد. یعنى نه‌تنها تمام ادراکاتِ چیرگى خنده آورند، بلکه تمام خنده ها هم از این ادراک ناشى شده‌اند.
  
نگرش هابز در مورد خنده براى قرن‌ها بر فضاى فکرى اروپاییان چیره بود و در پیوند با قالب‏‌هاى اخلاقى و دینى مسیحى بازتعریف میشد. در تمام کتاب مقدس -عهد قدیم و عهد جدید- هیچ اشاره‏ى مستقیمى به خنده‏ى ناشى از شوخى وجود ندارد و در تمام دوران قرون وسطا ارباب کلیسا پیروان‌شان را از خنده -این وسوسه‏ى شیطان- بر حذر می‌داشتند. به این ترتیب نگره‏ى هابزى در این بستر مساعد جا افتاد و مورد پذیرش واقع شد. چنان‌که بعدها، طغیان‌گرانى رمانتیست مانند بودلر هم نتوانستند خود را از بند آن برهانند. چنان که ادیب مدرنی مانند بودلر نیز در «گل‌هاى رنج» (۱۸۵۵ م.)، خنده را مهم‌ترین نمود خصلت شیطانى بشر می‌نامد.
+
نگرش هابز در مورد خنده براى قرن‌ها بر فضاى فکرى اروپاییان چیره بود و در پیوند با قالب ‌هاى اخلاقى و دینى مسیحى بازتعریف میشد. در تمام کتاب مقدس -عهد قدیم و عهد جدید- هیچ اشاره ى مستقیمى به خنده ى ناشى از شوخى وجود ندارد و در تمام دوران قرون وسطا ارباب کلیسا پیروان‌شان را از خنده -این وسوسه ى شیطان- بر حذر می‌داشتند. به این ترتیب نگره ى هابزى در این بستر مساعد جا افتاد و مورد پذیرش واقع شد. چنان‌که بعدها، طغیان‌گرانى رمانتیست مانند بودلر هم نتوانستند خود را از بند آن برهانند. چنان که ادیب مدرنی مانند بودلر نیز در «گل‌هاى رنج» (۱۸۵۵ م.)، خنده را مهم‌ترین نمود خصلت شیطانى بشر می‌نامد.
  
دیدگاه کنونى ما در این مورد البته بسیار تفاوت کرده است. شواهد زیادى در مورد ارتباط خنده با احساس چیرگى وجود دارد. برگسون بخش مهمى از کتابش را به بحث درباره‏ى دلیل خنده‏ى مردم به کسى که روى پوست موز لیز میخورد، اختصاص داده است (Bergson,1911) چنان‌که از نوشتار وى برمیآید، اگر نظریه‌ى تحقیر درست باشد، درجه‏ى خنده‏داربودن یک جوک باید به‌شدت تحقیرآمیزبودنش وابسته باشد.
+
دیدگاه کنونى ما در این مورد البته بسیار تفاوت کرده است. شواهد زیادى در مورد ارتباط خنده با احساس چیرگى وجود دارد. برگسون بخش مهمى از کتابش را به بحث درباره ى دلیل خنده ى مردم به کسى که روى پوست موز لیز میخورد، اختصاص داده است (Bergson,1911) چنان‌که از نوشتار وى برمیآید، اگر نظریه‌ى تحقیر درست باشد، درجه ى خنده داربودن یک جوک باید به‌شدت تحقیرآمیزبودنش وابسته باشد.
  
یکى از نخستین پژوهش‌هایى که این پیش‏بینى را مورد آزمون قرار داد، کارى میدانى بود که در آن از گروهى یهودى و غیریهودى خواسته شد تا درجه‏ى خنده‌داربودن جوک‌هایى را که قهرمان‌شان یهودى یا غیریهودى بود، مشخص کنند. نتیجه نشان داد که یهودیان به طور مشخص جوک‌هاى مربوط به یهودیان را کم‌تر از دیگران خنده‏دار میدانند. جالب آن‌که با تغییردادن هویت قهرمانان به اسکاتلندى -که در اروپا مثل یهودیان به خساست شهره‏اند- باز هم ارزیابى یهودیان تغییرى نکرد. یعنى آنان علاوه بر این‌که قومیت خود را به عنوان آماج شوخى نمیپسندیدند، تأکید بر صفات منسوب به خود را نیز خوش نمیداشتند (Wolff et al,1934). جالب آن‌که خود این یهودیان در خسیس‌پنداشتن خودشان با دیگران هم‏نظر نبودند، اما از دیدگاه دیگران در مورد خود آگاهى داشتند.
+
یکى از نخستین پژوهش‌هایى که این پیش بینى را مورد آزمون قرار داد، کارى میدانى بود که در آن از گروهى یهودى و غیریهودى خواسته شد تا درجه ى خنده‌داربودن جوک‌هایى را که قهرمان‌شان یهودى یا غیریهودى بود، مشخص کنند. نتیجه نشان داد که یهودیان به طور مشخص جوک‌هاى مربوط به یهودیان را کم‌تر از دیگران خنده دار میدانند. جالب آن‌که با تغییردادن هویت قهرمانان به اسکاتلندى -که در اروپا مثل یهودیان به خساست شهره اند- باز هم ارزیابى یهودیان تغییرى نکرد. یعنى آنان علاوه بر این‌که قومیت خود را به عنوان آماج شوخى نمیپسندیدند، تأکید بر صفات منسوب به خود را نیز خوش نمیداشتند (Wolff et al,1934). جالب آن‌که خود این یهودیان در خسیس‌پنداشتن خودشان با دیگران هم نظر نبودند، اما از دیدگاه دیگران در مورد خود آگاهى داشتند.
  
آزمون مشابهى که سال‌ها بعد با دقت بیش‌تر انجام گرفت، آن آزمودنیهایى متعلق به چهار مذهب مسیحى (باپتیست‏هاى جنوبى، کاتولیک، شاهدان یهوه، عارفان) را مورد پرسش قرار داد. نتیجه آن بود که درجه‏ى خنده‏داربودن جوک براى این افراد با محتوایشان نسبت مستقیم داشت. هرچه جوک گروه مذهبى خودى را بیش‌تر میستود و گروه‏هاى رقیب را بیش‌تر تحقیر میکرد، خنده‏دارتر تلقى میشد (La Fave,1972).
+
آزمون مشابهى که سال‌ها بعد با دقت بیش‌تر انجام گرفت، آن آزمودنیهایى متعلق به چهار مذهب مسیحى (باپتیست هاى جنوبى، کاتولیک، شاهدان یهوه، عارفان) را مورد پرسش قرار داد. نتیجه آن بود که درجه ى خنده داربودن جوک براى این افراد با محتوایشان نسبت مستقیم داشت. هرچه جوک گروه مذهبى خودى را بیش‌تر میستود و گروه هاى رقیب را بیش‌تر تحقیر میکرد، خنده دارتر تلقى میشد (La Fave,1972).
  
داده‌‏هاى به دست‌آمده در این زمینه به‌زودى به شواهدى ضد و نقیض انجامید. آشکارترین جنبه‏ى این ماجرا، این بود که زنان به قدر مردان به جوک‌هایى که به زنان مربوط میشد، میخندیدند و سیاهپوستان هم مشابهِ این وضعیت را در قبال جوک‌هایى که سیاهان را مسخره میکرد، داشتند. مشاهداتى از این دست، نشان داد که چارچوب نظریه‌ى تحقیر با رویکرد خطى و سرراستش کمى ساده‏انگارانه بوده‌است و ماجراى تحقیرشدگى پیچیده‏تر از آن است که در نگاه نخست به نظر میرسد.
+
داده‌ هاى به دست‌آمده در این زمینه به‌زودى به شواهدى ضد و نقیض انجامید. آشکارترین جنبه ى این ماجرا، این بود که زنان به قدر مردان به جوک‌هایى که به زنان مربوط میشد، میخندیدند و سیاهپوستان هم مشابهِ این وضعیت را در قبال جوک‌هایى که سیاهان را مسخره میکرد، داشتند. مشاهداتى از این دست، نشان داد که چارچوب نظریه‌ى تحقیر با رویکرد خطى و سرراستش کمى ساده انگارانه بوده‌است و ماجراى تحقیرشدگى پیچیده تر از آن است که در نگاه نخست به نظر میرسد.
  
یکى از اندیشه‌مندانى که نظرش در رفع این کاستىِ نظریه‌ى تحقیر سخت مؤثر از آب در آمد، ویلیام جیمز بود. او در کتاب مشهورى که در اواخر قرن نوزدهم درباره‏ى روان‌شناسى عمومى نوشت، مفهومى به نام گروه‏هاى مرجع را معرفى کرد. به نظر او، هر فرد انسانى به واسطه‏ى میدانى از ارتباطات میان خودش با عناصر جهان خارج، اندرکنش خویش را با محیط تنظیم میکند. این عناصر واسطه، بسته به درجه‏اى که به من متعلق دانسته شود، مهم پنداشته میشود و در حوزه‏ى اختیارات و مالکیت من برجستگى مییابد. به این ترتیب هر فرد انسانى در دایره‏اى بسته از مفروضات زندگى میکند و عناصر داخل این دایره را به خود منسوب میداند. عناصر ریختى و بدنى، زیربناییترینِ این عناصر هستند، اما نمادهاى مربوط به هویت و گروه نیز در این میان نقش مهمى را ایفا میکند. نظریات جیمز، به پیدایش مفهومى به نام گروه مرجع در جامعه‏شناسى انجامید. گروه مرجع عبارت از آن گروهى از مردم جامعه هستند که فرد خود را با ایشان همگون میپندارد، رفتارشان را تقلید میکند و در آن عضویت دارد یا آرزوى عضویت در آن را دارد.
+
یکى از اندیشه‌مندانى که نظرش در رفع این کاستىِ نظریه‌ى تحقیر سخت مؤثر از آب در آمد، ویلیام جیمز بود. او در کتاب مشهورى که در اواخر قرن نوزدهم درباره ى روان‌شناسى عمومى نوشت، مفهومى به نام گروه هاى مرجع را معرفى کرد. به نظر او، هر فرد انسانى به واسطه ى میدانى از ارتباطات میان خودش با عناصر جهان خارج، اندرکنش خویش را با محیط تنظیم میکند. این عناصر واسطه، بسته به درجه اى که به من متعلق دانسته شود، مهم پنداشته میشود و در حوزه ى اختیارات و مالکیت من برجستگى مییابد. به این ترتیب هر فرد انسانى در دایره اى بسته از مفروضات زندگى میکند و عناصر داخل این دایره را به خود منسوب میداند. عناصر ریختى و بدنى، زیربناییترینِ این عناصر هستند، اما نمادهاى مربوط به هویت و گروه نیز در این میان نقش مهمى را ایفا میکند. نظریات جیمز، به پیدایش مفهومى به نام گروه مرجع در جامعه شناسى انجامید. گروه مرجع عبارت از آن گروهى از مردم جامعه هستند که فرد خود را با ایشان همگون میپندارد، رفتارشان را تقلید میکند و در آن عضویت دارد یا آرزوى عضویت در آن را دارد.
  
به این ترتیب مشکلى که ذکرش گذشت، حل شد. یعنى مردان و سفیدپوستان به عنوان گروه مرجع در نظر گرفته میشدند و بنابراین بخش مهمى از جوک‌هایى که به طبقات فروپایه‏تر منسوب میشد، اصولا توسط این افراد به عنوان توهین به خودشان تلقى نمیشد. چون خود را به گروه مرجع متعلق میپنداشتند و به قول مارکس، موقعیت اجتماعیشان هنوز حالت طبقه براى خود را پیدا نکرده بود.
+
به این ترتیب مشکلى که ذکرش گذشت، حل شد. یعنى مردان و سفیدپوستان به عنوان گروه مرجع در نظر گرفته میشدند و بنابراین بخش مهمى از جوک‌هایى که به طبقات فروپایه تر منسوب میشد، اصولا توسط این افراد به عنوان توهین به خودشان تلقى نمیشد. چون خود را به گروه مرجع متعلق میپنداشتند و به قول مارکس، موقعیت اجتماعیشان هنوز حالت طبقه براى خود را پیدا نکرده بود.
  
این نکته را نباید از یاد برد که هدف از تعریف جوک‌هاى تحقیرآمیز، تخطئه‏ى افراد مشابه با قهرمان جوک نیست. چنان‌که گفتیم، بخش عمده‏اى از رفتارهاى خشونت‏آمیز نمادین در روابط میان‌فردی به صورت جوک و شوخى ظهور مییابد و این‌ها نه‌تنها در صدد لطمه‌زدن به کنش متقابل بین افراد و تحقیر طرف مقابل نیست که با پالایش تنش‌هاى یادشده، معنایى عکس هم به خود میگیرد. در یک پژوهش آمارى، نشان داده شده‌است که  ۲۳ درصد کل جوک‌هایى که در جمع گفته میشود، حالت منفى دارد. یعنى به یکى از اعضاى جمع ارجاع میشود و یکى از صفات وى را نکوهش میکند (Scogin&Pollio,1980).
+
این نکته را نباید از یاد برد که هدف از تعریف جوک‌هاى تحقیرآمیز، تخطئه ى افراد مشابه با قهرمان جوک نیست. چنان‌که گفتیم، بخش عمده اى از رفتارهاى خشونت آمیز نمادین در روابط میان‌فردی به صورت جوک و شوخى ظهور مییابد و این‌ها نه‌تنها در صدد لطمه‌زدن به کنش متقابل بین افراد و تحقیر طرف مقابل نیست که با پالایش تنش‌هاى یادشده، معنایى عکس هم به خود میگیرد. در یک پژوهش آمارى، نشان داده شده‌است که  ۲۳ درصد کل جوک‌هایى که در جمع گفته میشود، حالت منفى دارد. یعنى به یکى از اعضاى جمع ارجاع میشود و یکى از صفات وى را نکوهش میکند (Scogin&Pollio,1980).
  
با وجود آن‌که این جوک‏ها از بیرون دشمنانه و بدخواهانه دیده میشود، اما در روابط درون گروهى به عنوان رفتارهایى دوستانه تفسیر میشود؛ به شکلى که افراد شاخص و رهبران گروه همیشه بیش از دیگران آماج این شوخیها قرار میگیرند و همگان هم این شوخیها را به عنوان اهمیت و برجستگى فرد مورد نظر تعبیر میکنند، نه تلاش براى مخدوش‌کردن تصویر ذهنى از وى.
+
با وجود آن‌که این جوک ها از بیرون دشمنانه و بدخواهانه دیده میشود، اما در روابط درون گروهى به عنوان رفتارهایى دوستانه تفسیر میشود؛ به شکلى که افراد شاخص و رهبران گروه همیشه بیش از دیگران آماج این شوخیها قرار میگیرند و همگان هم این شوخیها را به عنوان اهمیت و برجستگى فرد مورد نظر تعبیر میکنند، نه تلاش براى مخدوش‌کردن تصویر ذهنى از وى.
  
هم‌چنین به نظر میرسد شاخص‌هاى فردى هم در علاقه به جوک‌هاى داراى عنصر تحقیر مؤثر باشد. بر مبناى آزمایشى که بر  ۴۲۹۲ نفر با سنین میان ۱۲ تا ۶۶ سال در آمریکا انجام گرفته‌است، چنین بر میآید که مسن‏ترها بیش‌تر از جوک‌هاى داراى عنصر بی‌تناسبی و معماى منطقى لذت میبرند و در مقابل، جوان‌ترها و افراد تندرو جوک‌هاى داراى عنصر تحقیر را بیش‌تر میپسندند (Santrock,1991).
+
هم‌چنین به نظر میرسد شاخص‌هاى فردى هم در علاقه به جوک‌هاى داراى عنصر تحقیر مؤثر باشد. بر مبناى آزمایشى که بر  ۴۲۹۲ نفر با سنین میان ۱۲ تا ۶۶ سال در آمریکا انجام گرفته‌است، چنین بر میآید که مسن ترها بیش‌تر از جوک‌هاى داراى عنصر بی‌تناسبی و معماى منطقى لذت میبرند و در مقابل، جوان‌ترها و افراد تندرو جوک‌هاى داراى عنصر تحقیر را بیش‌تر میپسندند (Santrock,1991).
  
 
بر مبنای این داده‌ها آشکار است که جوک و لطیفه پیوندی محکم و ناگسستنی با جریان‌یافتن قدرت در نظام‌های اجتماعی دارد؛ اما این پیوند امری ساده و سرراست نیست و با خودانگاره‌ی کسانی که جوک را روایت می‌کنند، آنان که مخاطب و شنونده‌ی آن هستند و هویت کسانی که قهرمان داستان‌های آن هستند ارتباطی پیچیده دارد.
 
بر مبنای این داده‌ها آشکار است که جوک و لطیفه پیوندی محکم و ناگسستنی با جریان‌یافتن قدرت در نظام‌های اجتماعی دارد؛ اما این پیوند امری ساده و سرراست نیست و با خودانگاره‌ی کسانی که جوک را روایت می‌کنند، آنان که مخاطب و شنونده‌ی آن هستند و هویت کسانی که قهرمان داستان‌های آن هستند ارتباطی پیچیده دارد.
  
زبان فارسى نیز مانند هر زبان دیگرى ساختارها و قواعد خاص خود را براى ساخت جوک پرورده است و جامعه‏ى ایرانى نیز الگوهاى ویژه‏ى خویش را براى خندیدن بدان ساماندهى کرده است. این زمینه نیز مانند بسیارى از حوزه‏هاى دیگرِ جامعه‏شناسانه، تا به حال به طور شایسته مورد وارسى قرار نگرفته است و متون بسیار کمى در مورد آن در دست داریم که بیش‌تر از زمره‏ى تک‌نگارى و گردآورى است.
+
زبان فارسى نیز مانند هر زبان دیگرى ساختارها و قواعد خاص خود را براى ساخت جوک پرورده است و جامعه ى ایرانى نیز الگوهاى ویژه ى خویش را براى خندیدن بدان ساماندهى کرده است. این زمینه نیز مانند بسیارى از حوزه هاى دیگرِ جامعه شناسانه، تا به حال به طور شایسته مورد وارسى قرار نگرفته است و متون بسیار کمى در مورد آن در دست داریم که بیش‌تر از زمره ى تک‌نگارى و گردآورى است.
  
زمینه‌‏ى نظرىِ این نوشتار، مدلى سیستمى از پویایى فرهنگ است که به اعتبارِ نامِ عناصر فرهنگىِ تعریف‌شده در آن، نظریه‌ى منش‌ها خوانده میشود. در این مدل، فرهنگ به عنوان شبکه‏اى خودزاینده و خودارجاع از عناصر همانندساز اطلاعاتى (منش‌ها) مورد تحلیل واقع میشود. آن‌چه در این‌جا اهمیت دارد، استخوان‌بندى مفهومى مشترکى است که در میان مدل‌هاى نظرىِ مربوط به جوک و نظریه‌ى منش‌ها مورد توافق است.
+
زمینه‌ ى نظرىِ این نوشتار، مدلى سیستمى از پویایى فرهنگ است که به اعتبارِ نامِ عناصر فرهنگىِ تعریف‌شده در آن، نظریه‌ى منش‌ها خوانده میشود. در این مدل، فرهنگ به عنوان شبکه اى خودزاینده و خودارجاع از عناصر همانندساز اطلاعاتى (منش‌ها) مورد تحلیل واقع میشود. آن‌چه در این‌جا اهمیت دارد، استخوان‌بندى مفهومى مشترکى است که در میان مدل‌هاى نظرىِ مربوط به جوک و نظریه‌ى منش‌ها مورد توافق است.
  
میتوان جوک‏ها را منش‌هایى کوچک و عامیانه دانست که به دلیل ساخت معنایى خاص‌شان با سیستم پاداش / لذت پیوند خورده‏‌است و از این رو به عنوان واحدهاى انتقال لذت در مجارى ارتباطى عمل میکند. کارکردهاى جامعه‌شناختى جوک‏ها را میتوان در مقام پیامد این ساخت معنایى ویژه و پیوندِ خاص فهمید.
+
میتوان جوک ها را منش‌هایى کوچک و عامیانه دانست که به دلیل ساخت معنایى خاص‌شان با سیستم پاداش / لذت پیوند خورده ‌است و از این رو به عنوان واحدهاى انتقال لذت در مجارى ارتباطى عمل میکند. کارکردهاى جامعه‌شناختى جوک ها را میتوان در مقام پیامد این ساخت معنایى ویژه و پیوندِ خاص فهمید.
  
در نظریه‌ى منش‌ها، هر عنصر فرهنگى (منش) به عنوان سیستمى اطلاعاتى در نظر گرفته میشود که به صورت یک همانندسازِ یکپارچه و واحد در جریان کنش ارتباطى و در قالب نظام‌هاى نشانگانى/معنایى تکثیر میشود. بر مبناى مدلى که از این عناصر اطلاعاتى در دست داریم، میتوان منش‌هاى گوناگونِ متعلق به یک حوزه‏‌ى فرهنگى خاص را به کمک شاخص‌هایى رسیدگیپذیر و تجربى رده‏بندى کرد و با تحلیل زیرواحدهاى نشانگانى و معنایىِ موجود در هر یک، برداشتى دقیق و ساختارشناسانه در مورد آن پیدا کرد. بر مبناى این تحلیل‏ها، دست‌یابى به پیش‏بینیهایى در مورد الگوى پویایى منش در سپهر فرهنگى ممکن میشود و میتوان قواعد رفتار منش در زمینه‏ى اجتماعیاش را بر اساس قوانین حاکم بر سیستم‌هاى پیچیده‏ى خودزاینده، استنتاج کرد.
+
در نظریه‌ى منش‌ها، هر عنصر فرهنگى (منش) به عنوان سیستمى اطلاعاتى در نظر گرفته میشود که به صورت یک همانندسازِ یکپارچه و واحد در جریان کنش ارتباطى و در قالب نظام‌هاى نشانگانى/معنایى تکثیر میشود. بر مبناى مدلى که از این عناصر اطلاعاتى در دست داریم، میتوان منش‌هاى گوناگونِ متعلق به یک حوزه ‌ى فرهنگى خاص را به کمک شاخص‌هایى رسیدگیپذیر و تجربى رده بندى کرد و با تحلیل زیرواحدهاى نشانگانى و معنایىِ موجود در هر یک، برداشتى دقیق و ساختارشناسانه در مورد آن پیدا کرد. بر مبناى این تحلیل ها، دست‌یابى به پیش بینیهایى در مورد الگوى پویایى منش در سپهر فرهنگى ممکن میشود و میتوان قواعد رفتار منش در زمینه ى اجتماعیاش را بر اساس قوانین حاکم بر سیستم‌هاى پیچیده ى خودزاینده، استنتاج کرد.
  
منش و برایند رفتار منش‌ها -یعنى فرهنگ- نظامى پیچیده است که رفتارى بسیار بغرنج را از خود نشان میدهد. براى دست‌یابى به قواعدى تحلیلى در زمینه‏‌ى فرهنگ و محک‌زدن ارزش نظریه‌ى منش‌ها به عنوان دیدگاهى نو، به منش‌هایى کوچک و ساده با ساختارهایى تحلیل‏پذیر نیازمندیم که در عین حال به شکلى گسترده رواج داشته باشند و پویاییشان را بتوان در لایه‏هاى چهارگانه‏ى فراز[۲] –یعنی سطوح زیستی، روانی، اجتماعی فرهنگی- ردیابى کرد. منش‌هایى که براى وارسى تجربىِ نظریه‌ى منش‌ها مورد نیازند، باید کوچک‌ترین واحدهاى تکثیرپذیر در سپهر فرهنگى باشند و مستقل از منش‌هاى دیگر تکثیر شوند. کوچک‌ترین منش‌هایى که میشناسیم، عبارتند از شایعه‌‏ها، جوک‏ها، و نامه‏هاى زنجیره‏اى[۳].
+
منش و برایند رفتار منش‌ها -یعنى فرهنگ- نظامى پیچیده است که رفتارى بسیار بغرنج را از خود نشان میدهد. براى دست‌یابى به قواعدى تحلیلى در زمینه ‌ى فرهنگ و محک‌زدن ارزش نظریه‌ى منش‌ها به عنوان دیدگاهى نو، به منش‌هایى کوچک و ساده با ساختارهایى تحلیل پذیر نیازمندیم که در عین حال به شکلى گسترده رواج داشته باشند و پویاییشان را بتوان در لایه هاى چهارگانه ى فراز[۲] –یعنی سطوح زیستی، روانی، اجتماعی فرهنگی- ردیابى کرد. منش‌هایى که براى وارسى تجربىِ نظریه‌ى منش‌ها مورد نیازند، باید کوچک‌ترین واحدهاى تکثیرپذیر در سپهر فرهنگى باشند و مستقل از منش‌هاى دیگر تکثیر شوند. کوچک‌ترین منش‌هایى که میشناسیم، عبارتند از شایعه‌ ها، جوک ها، و نامه هاى زنجیره اى[۳].
  
شایعه به دلیل سوارشدنش بر منش‌هاى خبرىِ دیگر، و وابستگیاش به اطلاعات زمینه‏اى، براى بررسى مورد نظر ما مناسب نیست. با این وجود، داده‏هایى که در مورد بررسى جامعه‏شناسانه و روان‌شناسانه‏ى شایعه وجود دارد پیش‏بینیهاى ما را در نظریه‌ى منش‌ها تأیید میکند (آلپورت و پستمن، ۱۳۷۲).
+
شایعه به دلیل سوارشدنش بر منش‌هاى خبرىِ دیگر، و وابستگیاش به اطلاعات زمینه اى، براى بررسى مورد نظر ما مناسب نیست. با این وجود، داده هایى که در مورد بررسى جامعه شناسانه و روان‌شناسانه ى شایعه وجود دارد پیش بینیهاى ما را در نظریه‌ى منش‌ها تأیید میکند (آلپورت و پستمن، ۱۳۷۲).
  
نامه‏‌هاى زنجیره‏‌اى با وجود ساخت جالب توجهشان، به دلیل وابستگیشان به متن نوشتارى، در کنش متقابل رویاروى بین افراد -که شکل پایه‏ى انتقال منش‌هاست- حضور ندارد. به همین سبب هم براى محک‌زدن کارآیى نظریه‌ى منش‌ها در گسترده‏ترین سطح، از شمول کافى برخوردار نیست. با این وجود در پیوست نخست، نتایج پژوهشى درباره‏ى ساختار و پویایى نامه‏هاى زنجیره‏اى گزارش شده است که از سویى کارآیى نظریه‌ى ما را در تحلیل‌هاى فرهنگى نشان میدهد، و از سوى دیگر به شباهت ساختار جوک‏ها و این نامه‏ها دلالت دارد.
+
نامه ‌هاى زنجیره ‌اى با وجود ساخت جالب توجهشان، به دلیل وابستگیشان به متن نوشتارى، در کنش متقابل رویاروى بین افراد -که شکل پایه ى انتقال منش‌هاست- حضور ندارد. به همین سبب هم براى محک‌زدن کارآیى نظریه‌ى منش‌ها در گسترده ترین سطح، از شمول کافى برخوردار نیست. با این وجود در پیوست نخست، نتایج پژوهشى درباره ى ساختار و پویایى نامه هاى زنجیره اى گزارش شده است که از سویى کارآیى نظریه‌ى ما را در تحلیل‌هاى فرهنگى نشان میدهد، و از سوى دیگر به شباهت ساختار جوک ها و این نامه ها دلالت دارد.
  
جوک‏‌ها، به دلیل گره‌خوردنشان با کنش متقابل نمادین، فراگیر بودنشان در بخش عمده‏ى فضاهاى تبادل فرهنگى و پیوند مستقیمشان با سیستم لذت/پاداش، بهترین نامزد براى وارسى تجربىِ نظریه‌ى منش‌ها است.
+
جوک ‌ها، به دلیل گره‌خوردنشان با کنش متقابل نمادین، فراگیر بودنشان در بخش عمده ى فضاهاى تبادل فرهنگى و پیوند مستقیمشان با سیستم لذت/پاداش، بهترین نامزد براى وارسى تجربىِ نظریه‌ى منش‌ها است.
  
 
در پژوهش کنونى، با دو پرسش کلیدى به بررسى جوک‌هاى فارسى پرداختیم:
 
در پژوهش کنونى، با دو پرسش کلیدى به بررسى جوک‌هاى فارسى پرداختیم:
  
نخست: کاربردهاى نظریه‌ى منش‌ها در تحلیل ساختار، رده‏‌بندى و بررسى پویایى جوک‏ها کدام است؟ و چگونه میتوان از این تحلیل براى تعیین ساختار کمینه‏‌ى یک منش بهره برد؟
+
نخست: کاربردهاى نظریه‌ى منش‌ها در تحلیل ساختار، رده ‌بندى و بررسى پویایى جوک ها کدام است؟ و چگونه میتوان از این تحلیل براى تعیین ساختار کمینه ‌ى یک منش بهره برد؟
  
دوم: قواعد حاکم بر ساخت معنایى و ارجاعات زبانىِ رایج در جوک‏‌هاى فارسى چیست؟ و کارآیى نظریه‌ى منش‌ها در تفسیر ارتباطات درونى میان عناصر معنایى یک جوک چقدر است؟
+
دوم: قواعد حاکم بر ساخت معنایى و ارجاعات زبانىِ رایج در جوک ‌هاى فارسى چیست؟ و کارآیى نظریه‌ى منش‌ها در تفسیر ارتباطات درونى میان عناصر معنایى یک جوک چقدر است؟
  
پرسش نخست، ما را به تشریح ساختار جوک‌ها وامیدارد، و پرسش دوم ارتباط عناصر درونى جوک‏ها را با عواملى مانند تابوهاى اجتماعى، مفاهیم تنش‏زا، قومیت و نقش اجتماعى مورد توجه قرار میدهد.
+
پرسش نخست، ما را به تشریح ساختار جوک‌ها وامیدارد، و پرسش دوم ارتباط عناصر درونى جوک ها را با عواملى مانند تابوهاى اجتماعى، مفاهیم تنش زا، قومیت و نقش اجتماعى مورد توجه قرار میدهد.
  
  
 
شرح کلیدواژه‌ها
 
شرح کلیدواژه‌ها
  
عنصر مشترک در تمام جوک‏ها، وجود ساخت معنایى چندلایه و کلیدى مفهومى است که گذار از یکى از این لایه‏ها به دیگرى را ممکن میکند. در پژوهش نگارنده بر جوک‌های فارسی، ساختار معنایى تک‌تک جوک‏هاى گردآورى‌شده مورد وارسى قرار گرفت و معناى هنجار، عادى و پیش‏پاافتاده‏ى متن جوک -که ابتدا به ذهن مخاطب خطور میکرد- با عنوان معناى پایه در نظر گرفته شد. معنا(ها)ى ممکنِ دیگرى که به کمک کلید درک میشد و رسیدن بدان باعث بروز خنده میشد با نام معناى هدف خوانده شد و در مواردى که بیش از یک معناى هدف وجود داشت با شماره‏اى در کنار عبارتِ هدف مشخص شد. به این ترتیب هر جوک از متنى یکتا تشکیل شده بود که دست‌کم دو معناى پایه و هدف از آن استنتاج میشد.
+
عنصر مشترک در تمام جوک ها، وجود ساخت معنایى چندلایه و کلیدى مفهومى است که گذار از یکى از این لایه ها به دیگرى را ممکن میکند. در پژوهش نگارنده بر جوک‌های فارسی، ساختار معنایى تک‌تک جوک هاى گردآورى‌شده مورد وارسى قرار گرفت و معناى هنجار، عادى و پیش پاافتاده ى متن جوک -که ابتدا به ذهن مخاطب خطور میکرد- با عنوان معناى پایه در نظر گرفته شد. معنا(ها)ى ممکنِ دیگرى که به کمک کلید درک میشد و رسیدن بدان باعث بروز خنده میشد با نام معناى هدف خوانده شد و در مواردى که بیش از یک معناى هدف وجود داشت با شماره اى در کنار عبارتِ هدف مشخص شد. به این ترتیب هر جوک از متنى یکتا تشکیل شده بود که دست‌کم دو معناى پایه و هدف از آن استنتاج میشد.
  
متن جوک از مجموعه‏اى از نشانه‌هاى حامل معنا تشکیل مییافت که میتوانست زبانى (واژه‌ها، گزاره‏ها و …) یا پیرازبانى (حرکات بدن، شکلک در چهره و …) باشد. واژه، گزاره یا اشاره‏اى پیرازبانى که مخاطب را از معناى پایه به هدف راهنمایى میکرد به عنوان کلید در نظر گرفته شد. این راه‏ها براى تشخیص کلید از دیگر عناصر جوک به کار گرفته شد:
+
متن جوک از مجموعه اى از نشانه‌هاى حامل معنا تشکیل مییافت که میتوانست زبانى (واژه‌ها، گزاره ها و …) یا پیرازبانى (حرکات بدن، شکلک در چهره و …) باشد. واژه، گزاره یا اشاره اى پیرازبانى که مخاطب را از معناى پایه به هدف راهنمایى میکرد به عنوان کلید در نظر گرفته شد. این راه ها براى تشخیص کلید از دیگر عناصر جوک به کار گرفته شد:
  
 
الف) کلید، بخشى از جوک بود که خنده بلافاصله پس از ارائه‌شدنش بروز میکرد.
 
الف) کلید، بخشى از جوک بود که خنده بلافاصله پس از ارائه‌شدنش بروز میکرد.
سطر ۷۰: سطر ۷۰:
 
پ) کلید، آن بخشى است که با حذف‌شدنش جوک به متنى عادى تبدیل میشود.
 
پ) کلید، آن بخشى است که با حذف‌شدنش جوک به متنى عادى تبدیل میشود.
  
ت) کلید، آن بخشى است که اگر -به دلیل بیانِ نامناسب یا بیتوجهى شنونده- فهمیده نشود، جوک، بیمعنا جلوه خواهد کرد. در صورتى که این بخش با عبارتى دیگر به مخاطب ارائه شود و این امر به فهمیده‌شدن کلید کمک کند، ممکن است خنده‏ى به تعویق‌افتاده آزاد شود.
+
ت) کلید، آن بخشى است که اگر -به دلیل بیانِ نامناسب یا بیتوجهى شنونده- فهمیده نشود، جوک، بیمعنا جلوه خواهد کرد. در صورتى که این بخش با عبارتى دیگر به مخاطب ارائه شود و این امر به فهمیده‌شدن کلید کمک کند، ممکن است خنده ى به تعویق‌افتاده آزاد شود.
  
اگر جوک در خنداندن شنونده کامیاب میشد و رسیدن از متن پایه به هدف را با شرایط برانگیزاننده‏ى رفتار خنده همراه میکرد، آن را موفق در نظر میگیریم و در غیر این صورت آن را ناموفق میخوانیم.
+
اگر جوک در خنداندن شنونده کامیاب میشد و رسیدن از متن پایه به هدف را با شرایط برانگیزاننده ى رفتار خنده همراه میکرد، آن را موفق در نظر میگیریم و در غیر این صورت آن را ناموفق میخوانیم.
  
 
در یک جوک موفق، به هنگام برخورد با کلید، تغییر حالتى ذهنى در شنونده ایجاد میشود که باعث میشود تا معناى پایه را رها کند و معناى هدف را درک کند. این پدیده را گذار معنایى خواندیم.
 
در یک جوک موفق، به هنگام برخورد با کلید، تغییر حالتى ذهنى در شنونده ایجاد میشود که باعث میشود تا معناى پایه را رها کند و معناى هدف را درک کند. این پدیده را گذار معنایى خواندیم.
  
شیوه‌‏هاى گوناگونى از سامان‌دهى معنا در یک جوک میتوانست گذار معنایى را پدید آورد. هر یک از این راهبردها به عنوان نوعى از جوک در نظر گرفته شدند. چنانکه از نتایج آمارى برآمد، هر یک از این انواع ساختارى ویژه و منحصر به فرد دارند.
+
شیوه‌ هاى گوناگونى از سامان‌دهى معنا در یک جوک میتوانست گذار معنایى را پدید آورد. هر یک از این راهبردها به عنوان نوعى از جوک در نظر گرفته شدند. چنانکه از نتایج آمارى برآمد، هر یک از این انواع ساختارى ویژه و منحصر به فرد دارند.
  
  
حوزه‏‌هاى مشاهداتى
+
حوزه ‌هاى مشاهداتى
  
براى پاسخگویى به پرسش‌هاى یادشده، در دو سطح به بررسى جوک‏ها پرداخته شد. نخست، مجموعه‏اى از جوک‏ها رایج در زبان فارسى گردآورى شد و خودِ جوک‏ها به عنوان منش‌هایى تحلیل‏پذیر مورد وارسى قرار گرفتند. دوم آن‌که رابطه‏ى جوک‏ها با افراد حامل و تکثیرکننده‏شان به کمک پرسش‌نامه‏هایى سنجیده شد و پیش‏بینیهاى برآمده از نظریه‌ى منش‌ها به این ترتیب به محک تجربه گذاشته شد.
+
براى پاسخگویى به پرسش‌هاى یادشده، در دو سطح به بررسى جوک ها پرداخته شد. نخست، مجموعه اى از جوک ها رایج در زبان فارسى گردآورى شد و خودِ جوک ها به عنوان منش‌هایى تحلیل پذیر مورد وارسى قرار گرفتند. دوم آن‌که رابطه ى جوک ها با افراد حامل و تکثیرکننده شان به کمک پرسش‌نامه هایى سنجیده شد و پیش بینیهاى برآمده از نظریه‌ى منش‌ها به این ترتیب به محک تجربه گذاشته شد.
  
براى گردآورى داده‌‏هاى مورد نیازِ نخستین بخشِ کار، از این منابع استفاده شد:
+
براى گردآورى داده‌ هاى مورد نیازِ نخستین بخشِ کار، از این منابع استفاده شد:
  
الف) مجموعه‌‏اى از جوک‏هاى فارسى که از ابتداى سال  ۱۳۷۵ تا انتهاى سال  ۱۳۸۰ در تهران رایج بود، به شیوه‏ى مشاهده‏ى مشارکتى گردآورى و طبقه‌بندى شد. یعنى نگارنده با افراد گوناگون -از طبقات و سنین مختلف- وارد کنش جوک‏گویى میشد و در حلقه‏‌هاى دوستانه‏‌ى متنوعى، جوک‏ها را گردآورى و ثبت میکرد. موقعیت سنى و نقش اجتماعى نگارنده در طى این سال‌ها به گونه‏‌اى بود که دسترسى به طیف وسیعى از این حلقه‏هاى دوستانه را ممکن میکرد. فضاهایى که نگارنده به آن‌ها دسترسى یافت، عبارت بودند از: محیط‌هاى دانشجویى، حلقه‏هاى دوستانه‏ى جوانان (شهرنشین و معمولا متعلق به طبقه‏ى متوسط به بالا)، گروه‌‏هاى دوستانه‏‌ى دانش‌‏آموزى، محیط‌هاى دوستانه‌‏ى چندخانواده‏اى و فضاهاى دوستانه‌‏ى میان کارمندان یقه‌سفید. چند محیط متفاوت نمونه (حلقه‏‌هاى دوستانه‌‏ى جوانان خلافکار، گروه‌‏هاى منسوب به طبقه‌‏ى پایین، فضاهاى کارگرى) هم براى اطمینان از هم‌زور و همگن‌بودن نوع جوک‏ها مورد بررسى مورد قرار گرفت.
+
الف) مجموعه‌ اى از جوک هاى فارسى که از ابتداى سال  ۱۳۷۵ تا انتهاى سال  ۱۳۸۰ در تهران رایج بود، به شیوه ى مشاهده ى مشارکتى گردآورى و طبقه‌بندى شد. یعنى نگارنده با افراد گوناگون -از طبقات و سنین مختلف- وارد کنش جوک گویى میشد و در حلقه ‌هاى دوستانه ‌ى متنوعى، جوک ها را گردآورى و ثبت میکرد. موقعیت سنى و نقش اجتماعى نگارنده در طى این سال‌ها به گونه ‌اى بود که دسترسى به طیف وسیعى از این حلقه هاى دوستانه را ممکن میکرد. فضاهایى که نگارنده به آن‌ها دسترسى یافت، عبارت بودند از: محیط‌هاى دانشجویى، حلقه هاى دوستانه ى جوانان (شهرنشین و معمولا متعلق به طبقه ى متوسط به بالا)، گروه‌ هاى دوستانه ‌ى دانش‌ آموزى، محیط‌هاى دوستانه‌ ى چندخانواده اى و فضاهاى دوستانه‌ ى میان کارمندان یقه‌سفید. چند محیط متفاوت نمونه (حلقه ‌هاى دوستانه‌ ى جوانان خلافکار، گروه‌ هاى منسوب به طبقه‌ ى پایین، فضاهاى کارگرى) هم براى اطمینان از هم‌زور و همگن‌بودن نوع جوک ها مورد بررسى مورد قرار گرفت.
  
ب) رسانه‌‏هاى رسمىِ تولید و توزیع فرهنگ (رادیو و تلویزیون، مجلات، کتاب‌هاى جوک) هم در این فاصله مورد مشاهده قرار گرفت و جوک‏هاى رایج در آن‌ها نیز ثبت و طبقه‏‌بندى شد. بدیهى است که به دلیل قدرت تابوهاى فرهنگى، جوک‌هاى رایج در این لایه از نظر اشاره به تابوها پاکیزه‏تر از منبع قبلى بود و در میان حلقه‏‌هاى دوستانه رواج زیادى نداشت. رسانه‏هاى رسمى بسته به نوع مخاطب‌شان انواع خاصى از جوک‏ها را تکثیر میکرد و معمولا محصولاتشان خارج از آن حوزه برد چندانى نداشت.
+
ب) رسانه‌ هاى رسمىِ تولید و توزیع فرهنگ (رادیو و تلویزیون، مجلات، کتاب‌هاى جوک) هم در این فاصله مورد مشاهده قرار گرفت و جوک هاى رایج در آن‌ها نیز ثبت و طبقه ‌بندى شد. بدیهى است که به دلیل قدرت تابوهاى فرهنگى، جوک‌هاى رایج در این لایه از نظر اشاره به تابوها پاکیزه تر از منبع قبلى بود و در میان حلقه ‌هاى دوستانه رواج زیادى نداشت. رسانه هاى رسمى بسته به نوع مخاطب‌شان انواع خاصى از جوک ها را تکثیر میکرد و معمولا محصولاتشان خارج از آن حوزه برد چندانى نداشت.
  
پ) رسانه‌‏هاى غیررسمى انباشت و توزیع جوک (تارنما‏هاى اینترنتى) نیز مورد بررسى قرار گرفت و جوک‏هاى ثبت‌شده بر آن‌ها هم گردآورى شد. این تارنماها با کاربرانى با سن، موقعیت اجتماعى و سطح دانایىِ خاص مرتبط بود. با توجه به توزیع اطلاعات مربوط به استفاده از رایانه در جامعه، میتوان حدس زد که بیش‌تر کاربران را جوانان شهرنشینِ متعلق به طبقه‏ى متوسط به بالا تشکیل میداده‏اند.
+
پ) رسانه‌ هاى غیررسمى انباشت و توزیع جوک (تارنما هاى اینترنتى) نیز مورد بررسى قرار گرفت و جوک هاى ثبت‌شده بر آن‌ها هم گردآورى شد. این تارنماها با کاربرانى با سن، موقعیت اجتماعى و سطح دانایىِ خاص مرتبط بود. با توجه به توزیع اطلاعات مربوط به استفاده از رایانه در جامعه، میتوان حدس زد که بیش‌تر کاربران را جوانان شهرنشینِ متعلق به طبقه ى متوسط به بالا تشکیل میداده اند.
  
ت) منابع غیرفارسى که مجلات، کتاب‌ها و تارنماهای اینترنتى را شامل میشد. به‌ویژه تارنماهای اینترنتىِ ویژه‏ى جوک زیاد مورد وارسى قرار گرفت و مجموعه‏‌ى بزرگى از جوک‏هاى رایج در زبان‌هاى انگلیسى و فرانسوى گردآورى شد. از آن‌جا که جوک‌هاى انگلیسى رواج بیش‌ترى داشت و از جوک‌هاى فاقدِ ایهام زبانى که جوک را به زبان خاصى وابسته میکرد، نسخه‏هاى انگلیسى هم وجود داشت، نمونه‏هاى گردآورى‌شده براى تحلیلمان را به متون انگلیسى منحصر کردیم.
+
ت) منابع غیرفارسى که مجلات، کتاب‌ها و تارنماهای اینترنتى را شامل میشد. به‌ویژه تارنماهای اینترنتىِ ویژه ى جوک زیاد مورد وارسى قرار گرفت و مجموعه ‌ى بزرگى از جوک هاى رایج در زبان‌هاى انگلیسى و فرانسوى گردآورى شد. از آن‌جا که جوک‌هاى انگلیسى رواج بیش‌ترى داشت و از جوک‌هاى فاقدِ ایهام زبانى که جوک را به زبان خاصى وابسته میکرد، نسخه هاى انگلیسى هم وجود داشت، نمونه هاى گردآورى‌شده براى تحلیلمان را به متون انگلیسى منحصر کردیم.
  
در بسیارى از موارد، چندین نسخه‏‌ى مشابه از یک جوک رواج داشت. در چنین مواردى تنها به ثبت یکى از آن‌ها بسنده شد و تنها زمانى نسخه‏هاى دیگر هم ثبت شد که ساخت معنایى و نقاط ارجاع جوک با هم تفاوت معنادارى داشته باشد. علاوه بر این، در ۱۵ مورد جوک‏هاى فارسى ترجمه‏اى از جوک‌هاى انگلیسى بود که در این موارد تنها نسخه‏‌هاى انگلیسى ثبت شد. در شش مورد، جوک‏هاى رایج در زبان فارسى عناصر زبانى انگلیسى را در خود داشت و در سه مورد این عناصر به زبان ترکى مربوط میشد. در حالت نخست جوک‏ها با وجود ناشناخته‌بودن ریشه‏ى انگلیسیشان، به دسته‏ى انگلیسیزبان‌ها منسوب شد.
+
در بسیارى از موارد، چندین نسخه ‌ى مشابه از یک جوک رواج داشت. در چنین مواردى تنها به ثبت یکى از آن‌ها بسنده شد و تنها زمانى نسخه هاى دیگر هم ثبت شد که ساخت معنایى و نقاط ارجاع جوک با هم تفاوت معنادارى داشته باشد. علاوه بر این، در ۱۵ مورد جوک هاى فارسى ترجمه اى از جوک‌هاى انگلیسى بود که در این موارد تنها نسخه ‌هاى انگلیسى ثبت شد. در شش مورد، جوک هاى رایج در زبان فارسى عناصر زبانى انگلیسى را در خود داشت و در سه مورد این عناصر به زبان ترکى مربوط میشد. در حالت نخست جوک ها با وجود ناشناخته‌بودن ریشه ى انگلیسیشان، به دسته ى انگلیسیزبان‌ها منسوب شد.
  
براى وارسى درجه‌‏ى دقت در فرآیند گردآورى، درجه‏‌ى کامل‌بودن مجموعه‌‏ى جوک‏ها در برخورد با هر جوک جدیدىِ مورد بررسى قرار میگرفت. یعنى در برخورد با جوک‏‌هاى نوظهورِ دسته‏‌ى (الف)، زمانِ شنیده‌شدنِ جوک از گوینده پرسیده میشد. در صورتى که جوک بیش‌تر از یک ماه عمر داشت و در خزانه‌‏ى داده‌‏هاى گردآورى‌شده وجود نداشت، امتیازى منفى براى دقت گردآورى محسوب میشد. فرآیند گردآورى آن‌قدر انجام شد که این امتیاز به صفر میل کرد. یعنى در سه ماه پایانى سال  ۱۳۸۰ تمام جوک‌هایى که براى بار نخست شنیده میشد و به مجموعه افزوده میشد، کم‌تر از یک ماه عمر داشت. با توجه به این شاخص، چنین مینماید که کل جوک‌هاى رایج در تهران در سال‌هاى  ۸۰-۱۳۷۵ تمام‏‌شمارى‌ شده باشد.
+
براى وارسى درجه‌ ى دقت در فرآیند گردآورى، درجه ‌ى کامل‌بودن مجموعه‌ ى جوک ها در برخورد با هر جوک جدیدىِ مورد بررسى قرار میگرفت. یعنى در برخورد با جوک ‌هاى نوظهورِ دسته ‌ى (الف)، زمانِ شنیده‌شدنِ جوک از گوینده پرسیده میشد. در صورتى که جوک بیش‌تر از یک ماه عمر داشت و در خزانه‌ ى داده‌ هاى گردآورى‌شده وجود نداشت، امتیازى منفى براى دقت گردآورى محسوب میشد. فرآیند گردآورى آن‌قدر انجام شد که این امتیاز به صفر میل کرد. یعنى در سه ماه پایانى سال  ۱۳۸۰ تمام جوک‌هایى که براى بار نخست شنیده میشد و به مجموعه افزوده میشد، کم‌تر از یک ماه عمر داشت. با توجه به این شاخص، چنین مینماید که کل جوک‌هاى رایج در تهران در سال‌هاى  ۸۰-۱۳۷۵ تمام ‌شمارى‌ شده باشد.
  
جوک‏هاى دسته‏‌ى (ب) و (پ) کاملا وابسته به دسته‌‏ى (الف) بود. رسانه‌‏هاى عمومى به طور کلى از نظر تولید جوک‌ها برجسته نبودند و بیش‌تر جوک‌هاى رایج در سطح جامعه را در شکل اصلى (پ) یا تابوزدایى‌شده‌‏شان (ب) بازتولید میکردند. به این ترتیب چنین مینماید که ادعاى تمام شمارى جوک‏هاى رایج در تهران در این سال‌ها به رسانه‌‏هاى عمومى فارسى زبان هم قابل تعمیم باشد.
+
جوک هاى دسته ‌ى (ب) و (پ) کاملا وابسته به دسته‌ ى (الف) بود. رسانه‌ هاى عمومى به طور کلى از نظر تولید جوک‌ها برجسته نبودند و بیش‌تر جوک‌هاى رایج در سطح جامعه را در شکل اصلى (پ) یا تابوزدایى‌شده‌ شان (ب) بازتولید میکردند. به این ترتیب چنین مینماید که ادعاى تمام شمارى جوک هاى رایج در تهران در این سال‌ها به رسانه‌ هاى عمومى فارسى زبان هم قابل تعمیم باشد.
  
در مقابل، تمام‌شمارىِ جوک‌هاى دسته‏‌ى (ت) ناممکن بود. تنها ۲۱۰۰ تارنمای حاوى جوک به زبان انگلیسى بر روى اینترنت وجود داشت که وارسى تمامشان اصولا ناممکن بود. بنابراین در رده‏‌ى (ت) به گزینش تصادفى جوک‌ها اکتفا کردیم. از میان تارنماهای موجود بر شبکه، ۱۰ تایى که بیش‌ترین بازدیدکننده را داشتند انتخاب شد و جوک‌هاى موجود بر آن‌ها تمام‌شمارى شد. از این میان  ۱۳۰ جوک به طور تصادفى انتخاب شد و مورد تحلیل‌هاى آمارى قرار گرفت و با جوک‌هاى فارسى مقایسه شد.
+
در مقابل، تمام‌شمارىِ جوک‌هاى دسته ‌ى (ت) ناممکن بود. تنها ۲۱۰۰ تارنمای حاوى جوک به زبان انگلیسى بر روى اینترنت وجود داشت که وارسى تمامشان اصولا ناممکن بود. بنابراین در رده ‌ى (ت) به گزینش تصادفى جوک‌ها اکتفا کردیم. از میان تارنماهای موجود بر شبکه، ۱۰ تایى که بیش‌ترین بازدیدکننده را داشتند انتخاب شد و جوک‌هاى موجود بر آن‌ها تمام‌شمارى شد. از این میان  ۱۳۰ جوک به طور تصادفى انتخاب شد و مورد تحلیل‌هاى آمارى قرار گرفت و با جوک‌هاى فارسى مقایسه شد.
  
 
در کل،  ۷۱۷ جوک گردآورى شد که  ۵۸۷ تا (۸۱/۹ درصد) فارسى و ۱۳۰ تا (۱۸/۱ درصد) انگلیسى بود.
 
در کل،  ۷۱۷ جوک گردآورى شد که  ۵۸۷ تا (۸۱/۹ درصد) فارسى و ۱۳۰ تا (۱۸/۱ درصد) انگلیسى بود.
  
  
طبقه‏‌بندى داده‏‌ها
+
طبقه ‌بندى داده ‌ها
  
جوک‏‌ها بر مبناى این شاخص‌ها رده‏‌بندى شدند:
+
جوک ‌ها بر مبناى این شاخص‌ها رده ‌بندى شدند:
  
 
(الف) اندازه
 
(الف) اندازه
  
درصد نمونه از جوک‏ها که به صورت تصادفى انتخاب شده بودند، تعداد واژه‌ها و حروفِ تشکیل‌دهنده‏ى متن شمارش شد. روایتى عامیانه، خودمانى و محاوره‏اى از جوک که در حالت عادى در مکالمات بین افراد رد و بدل میشد به عنوان متنِ معیار در نظر گرفته شد. پس از شمارش، نشان داده شد که هر واژه‏ى به کار گرفته شده در جوک به طور متوسط از چهار حرف تشکیل شده است. پس از این برآورد، شمارش تعداد واژه‌ها به طور تصادفى آن قدر ادامه یافت تا از هر نوع جوک ۵۰ نمونه شمارش شود. در این مرحله تعداد کل جوک‌هاى داراى تعداد واژه‌های معلوم به ۴۱۱ مورد بالغ شده بود. بر مبناى این عدد، بررسى محتواى اطلاعاتى جوک‌ها انجام گرفت.
+
درصد نمونه از جوک ها که به صورت تصادفى انتخاب شده بودند، تعداد واژه‌ها و حروفِ تشکیل‌دهنده ى متن شمارش شد. روایتى عامیانه، خودمانى و محاوره اى از جوک که در حالت عادى در مکالمات بین افراد رد و بدل میشد به عنوان متنِ معیار در نظر گرفته شد. پس از شمارش، نشان داده شد که هر واژه ى به کار گرفته شده در جوک به طور متوسط از چهار حرف تشکیل شده است. پس از این برآورد، شمارش تعداد واژه‌ها به طور تصادفى آن قدر ادامه یافت تا از هر نوع جوک ۵۰ نمونه شمارش شود. در این مرحله تعداد کل جوک‌هاى داراى تعداد واژه‌های معلوم به ۴۱۱ مورد بالغ شده بود. بر مبناى این عدد، بررسى محتواى اطلاعاتى جوک‌ها انجام گرفت.
  
با توجه به این‌که زبان فارسى از ۳۲ حرف الفبا تشکیل شده است و ۲۵ = ۳۲ بر مبناى معادله‏‌ى شانون محتواى اطلاعاتى هر حرف الفبا برابر با پنج بیت محاسبه میشود[۴]. در مورد زبان انگلیسى هم به همین ترتیب عمل شد. با توجه به کم‌تربودن تعداد حروف در زبان انگلیسى و نوشته‌شدن مصوَت‌هاى کوتاه در این زبان، میتوان با تخمین خوبى محتواى اطلاعاتى هر واژه از زبان انگلیسى عامیانه را با یک واژه‏‌ى عامیانه‌‏ى فارسى برابر گرفت[۵].
+
با توجه به این‌که زبان فارسى از ۳۲ حرف الفبا تشکیل شده است و ۲۵ = ۳۲ بر مبناى معادله ‌ى شانون محتواى اطلاعاتى هر حرف الفبا برابر با پنج بیت محاسبه میشود[۴]. در مورد زبان انگلیسى هم به همین ترتیب عمل شد. با توجه به کم‌تربودن تعداد حروف در زبان انگلیسى و نوشته‌شدن مصوَت‌هاى کوتاه در این زبان، میتوان با تخمین خوبى محتواى اطلاعاتى هر واژه از زبان انگلیسى عامیانه را با یک واژه ‌ى عامیانه‌ ى فارسى برابر گرفت[۵].
  
 
به این شکل محتواى اطلاعاتى تقریبى هر واژه در متنِ جوک،  ۲۰ بیت میشد. با این فرض، محتواى اطلاعاتى  ۴۱۱ جوک محاسبه شد و محتواى اطلاعاتى آن در پردازش آمارى شرکت داده شد.
 
به این شکل محتواى اطلاعاتى تقریبى هر واژه در متنِ جوک،  ۲۰ بیت میشد. با این فرض، محتواى اطلاعاتى  ۴۱۱ جوک محاسبه شد و محتواى اطلاعاتى آن در پردازش آمارى شرکت داده شد.
  
خوشه‌‏بندى داده‌‏ها در نرم‌‏افزار SPSS نشان داد که به طور کلى جوک‏ها در دو دسته‌‏ى بلند و کوتاه جاى میگیرند. جوک‌هاى بلند، ساختارى داستان‏گونه دارند و معناى پایه و هدف‌شان شرایطى منسجم و یکپارچه را در بر میگیرد که از نوعى سازگارى معنایىِ درونى برخوردار است.
+
خوشه‌ بندى داده‌ ها در نرم‌ افزار SPSS نشان داد که به طور کلى جوک ها در دو دسته‌ ى بلند و کوتاه جاى میگیرند. جوک‌هاى بلند، ساختارى داستان گونه دارند و معناى پایه و هدف‌شان شرایطى منسجم و یکپارچه را در بر میگیرد که از نوعى سازگارى معنایىِ درونى برخوردار است.
  
در مقابل، جوک‏هاى کوتاه تنها از چند گزاره تشکیل میشوند، ساختار داستان‌گونه ندارند و بیش‌تر به توصیف مختصرِ شرایطى منحصر میشوند که رخدادِ مربوط به کلید در آن تجربه میشود. ساخت معنایى هدف در این جوک‌ها آشفته، متعارض و داراى ناسازگارى درونى است و معمولا باطل‌نما یا ناسازه‌اى را  در خود دارند.
+
در مقابل، جوک هاى کوتاه تنها از چند گزاره تشکیل میشوند، ساختار داستان‌گونه ندارند و بیش‌تر به توصیف مختصرِ شرایطى منحصر میشوند که رخدادِ مربوط به کلید در آن تجربه میشود. ساخت معنایى هدف در این جوک‌ها آشفته، متعارض و داراى ناسازگارى درونى است و معمولا باطل‌نما یا ناسازه‌اى را  در خود دارند.
  
 
(ب) نوع
 
(ب) نوع
  
هر جوک، ساختارى زبانى است که به دلیل چندپهلوبودن و حضور کلید، نوعى نوسان معناشناختى بین معانى پایه و هدف را ممکن میسازد. در کل، پنج الگوى اصلى در این ساختار تشخیص داده شد. هر الگو، شیوه‏ى خاصى از نوسان معنایى یادشده را پدید میآورد. بنابراین مهم‌ترین شاخصى که میتوانست براى دسته‌بندى جوک‏ها مورد استفاده قرار گیرد، چگونگى تبدیل معناى پایه به هدف بود. این پنج الگو عبارت بودند از:
+
هر جوک، ساختارى زبانى است که به دلیل چندپهلوبودن و حضور کلید، نوعى نوسان معناشناختى بین معانى پایه و هدف را ممکن میسازد. در کل، پنج الگوى اصلى در این ساختار تشخیص داده شد. هر الگو، شیوه ى خاصى از نوسان معنایى یادشده را پدید میآورد. بنابراین مهم‌ترین شاخصى که میتوانست براى دسته‌بندى جوک ها مورد استفاده قرار گیرد، چگونگى تبدیل معناى پایه به هدف بود. این پنج الگو عبارت بودند از:
  
نخست: بازآرایى: عام‌ترین و رایج‌ترین شیوه‏ى تبدیل معناى پایه به هدف این بود که اطلاعات داده شده در متن به کمک کلید به شکلى جدید با هم مفصل شوند و کلیتى نوظهور را پدید آورند. این بازآرایى در شرایطى رخ میداد که عناصر سازنده‏ى جوک تغییر معنا نمیدادند و تنها ترکیب‌شان بود که به شکلى جدید بازتفسیر میشد. تمایز معناى هدف و پایه به‌خوبى در این جوک‏ها دیده میشد، به طورى که تفسیرِ هنجار، عقلانى، معمولى و آشنا (پایه) به عنوان زمینه‏اى براى رسیدن به برداشتى ناهنجار، نامعقول، ناممکن و غریبه (هدف) طرح میشد و تضاد بین این دو با شدت خنده‏ى تولید شده، نسبت مستقیم داشت. معناى هدف معمولا به تابوهاى اجتماعى مربوط میشد، شرایطى غیرعقلانى و ناممکن را توصیف میکرد و در بسیارى از موارد به شکلى اغراق‌‏آمیز بر صفت خاصِ قهرمان -که معمولا به قومیت وى مربوط میشد- تأکید میکرد.
+
نخست: بازآرایى: عام‌ترین و رایج‌ترین شیوه ى تبدیل معناى پایه به هدف این بود که اطلاعات داده شده در متن به کمک کلید به شکلى جدید با هم مفصل شوند و کلیتى نوظهور را پدید آورند. این بازآرایى در شرایطى رخ میداد که عناصر سازنده ى جوک تغییر معنا نمیدادند و تنها ترکیب‌شان بود که به شکلى جدید بازتفسیر میشد. تمایز معناى هدف و پایه به‌خوبى در این جوک ها دیده میشد، به طورى که تفسیرِ هنجار، عقلانى، معمولى و آشنا (پایه) به عنوان زمینه اى براى رسیدن به برداشتى ناهنجار، نامعقول، ناممکن و غریبه (هدف) طرح میشد و تضاد بین این دو با شدت خنده ى تولید شده، نسبت مستقیم داشت. معناى هدف معمولا به تابوهاى اجتماعى مربوط میشد، شرایطى غیرعقلانى و ناممکن را توصیف میکرد و در بسیارى از موارد به شکلى اغراق‌ آمیز بر صفت خاصِ قهرمان -که معمولا به قومیت وى مربوط میشد- تأکید میکرد.
  
دوم: قیاس: در جوک‏هاى این دسته، تعمیمِ معناى یکى از عناصر موجود در متن به کلید، گذار از معناى پایه به هدف را ممکن میکرد. این تعمیم میتوانست به عناصر آوایى موجود در متن یا ساخت مفهومى آن‌ها ارجاع شود. در این جوک‌ها، شباهت بین یک عنصرِ خاص از شرایط توصیف‌شده در معناى پایه و هدف، به گذار معنایى میانجامید. ساخت منطقى این جوک‌ها از حالت پیشین پیچیده‏تر است و معمولا تعمیم‏ها و استنتاج‏هایى را در درون متن شامل میشود. در تمام موارد، این تعمیم‌ها به پیوندخوردن دو موضوعِ بیربط منتهى میشوند.
+
دوم: قیاس: در جوک هاى این دسته، تعمیمِ معناى یکى از عناصر موجود در متن به کلید، گذار از معناى پایه به هدف را ممکن میکرد. این تعمیم میتوانست به عناصر آوایى موجود در متن یا ساخت مفهومى آن‌ها ارجاع شود. در این جوک‌ها، شباهت بین یک عنصرِ خاص از شرایط توصیف‌شده در معناى پایه و هدف، به گذار معنایى میانجامید. ساخت منطقى این جوک‌ها از حالت پیشین پیچیده تر است و معمولا تعمیم ها و استنتاج هایى را در درون متن شامل میشود. در تمام موارد، این تعمیم‌ها به پیوندخوردن دو موضوعِ بیربط منتهى میشوند.
  
بیش‌ترین تفاوت میان سازگارى معناى پایه و هدف را در این جوک‏ها میتوان یافت. در این دسته، جوک‏هایى وجود داشتند که معناى هدف‌شان تعمیمى از معناى پایه در شرایط غیرعادى بود، و جوک‌هاى دیگرى هم بودند که معناى هدف‌شان هیچ ارتباط معنادارى با معناى پایه نداشت. معمولا این انطباق زیاد و کم بین معناى پایه و هدف، به ترتیب در جوک‌هاى بلند و کوتاه دیده میشد.
+
بیش‌ترین تفاوت میان سازگارى معناى پایه و هدف را در این جوک ها میتوان یافت. در این دسته، جوک هایى وجود داشتند که معناى هدف‌شان تعمیمى از معناى پایه در شرایط غیرعادى بود، و جوک‌هاى دیگرى هم بودند که معناى هدف‌شان هیچ ارتباط معنادارى با معناى پایه نداشت. معمولا این انطباق زیاد و کم بین معناى پایه و هدف، به ترتیب در جوک‌هاى بلند و کوتاه دیده میشد.
  
بعضى از جوک‏هاى این رده صرفا بر مبناى شباهتى ریختى یا آوایى ساخته شده بودند و بنابراین خیلى کوتاه بودند و معناى هدف در آن‌ها حالتى تکه‌پاره و ناممکن داشت.
+
بعضى از جوک هاى این رده صرفا بر مبناى شباهتى ریختى یا آوایى ساخته شده بودند و بنابراین خیلى کوتاه بودند و معناى هدف در آن‌ها حالتى تکه‌پاره و ناممکن داشت.
  
سوم: ایهام: در این دسته از جوک‌ها، عنصرى زبانى با دو یا چند معنا به کار گرفته میشد و کلید تبدیل معناى پایه به هدف نیز همین عنصر بود. عنصرِ داراى ایهام میتوانست واژه، صوت، گزاره، یا به‌ندرت مجموعه‏اى از گزاره‏ها باشد. در این مجموعه هم هر دو دسته از جوک‏هاى بلند و کوتاه وجود داشتند.
+
سوم: ایهام: در این دسته از جوک‌ها، عنصرى زبانى با دو یا چند معنا به کار گرفته میشد و کلید تبدیل معناى پایه به هدف نیز همین عنصر بود. عنصرِ داراى ایهام میتوانست واژه، صوت، گزاره، یا به‌ندرت مجموعه اى از گزاره ها باشد. در این مجموعه هم هر دو دسته از جوک هاى بلند و کوتاه وجود داشتند.
  
چهارم: باطل‌نما[۶]: جوک‏هاى داراى باطل‌نماى منطقى بر مبناى تأکید بر عنصرى خاص از متن شکل می‏گیرند. در این جوک‌ها معناى پایه و هدف واگرایى چندانى را از خود نشان نمیدهند و با هم هم‌خوان و درهم‌تنیده هستند. معناى هدف در واقع دنباله و مشتقى خاص از معناى پایه است که باطل‌نمایى را در خود حمل میکند. معمولا این باطل‌نما با تأکید بر یکى از مفاهیم متن پدید میآید و همین مفهوم را میتوان به عنوان کلید در نظر گرفت.
+
چهارم: باطل‌نما[۶]: جوک هاى داراى باطل‌نماى منطقى بر مبناى تأکید بر عنصرى خاص از متن شکل می گیرند. در این جوک‌ها معناى پایه و هدف واگرایى چندانى را از خود نشان نمیدهند و با هم هم‌خوان و درهم‌تنیده هستند. معناى هدف در واقع دنباله و مشتقى خاص از معناى پایه است که باطل‌نمایى را در خود حمل میکند. معمولا این باطل‌نما با تأکید بر یکى از مفاهیم متن پدید میآید و همین مفهوم را میتوان به عنوان کلید در نظر گرفت.
  
پنجم: تسلسل منطقى: این جوک‌ها از نظر تعداد، کم‌ترین و از نظر پیچیدگى جالب‌ترین گروه را تشکیل میدادند. مهم‌ترین نکته در موردشان آن بود که واگشاییشان کارى دشوار بود و از عهده‏ى همه‏کس برنمیآمد. به همین دلیل هم این جوک‌ها چندان رایج نبودند و تنها در گروه‏هاى خاصى از قشر داراى تحصیلات بالا شیوع داشتند.
+
پنجم: تسلسل منطقى: این جوک‌ها از نظر تعداد، کم‌ترین و از نظر پیچیدگى جالب‌ترین گروه را تشکیل میدادند. مهم‌ترین نکته در موردشان آن بود که واگشاییشان کارى دشوار بود و از عهده ى همه کس برنمیآمد. به همین دلیل هم این جوک‌ها چندان رایج نبودند و تنها در گروه هاى خاصى از قشر داراى تحصیلات بالا شیوع داشتند.
  
ساخت این جوک‌ها، یک حلقه‏ى خودارجاعِ معنایى را در بر میگیرد. یعنى در این جوک‌ها ادعا یا مفهومى طرح میشود (معناى پایه) و پس از آن در جریان یک حلقه‏ى بسته‏ى استنتاجى، توسط استناد به خودش تأیید میشود. نکته‏ى جالب در مورد این جوک‌ها آن است که کلیدِ مشخصى ندارد. یعنى واپسین جمله‏ى آن به‌تنهایى نمیتوان به عنوان کلید در نظر گرفته شود. چراکه این جمله‏ى آخر معمولا تکرار بخش‌هاى آغازین جوک است.
+
ساخت این جوک‌ها، یک حلقه ى خودارجاعِ معنایى را در بر میگیرد. یعنى در این جوک‌ها ادعا یا مفهومى طرح میشود (معناى پایه) و پس از آن در جریان یک حلقه ى بسته ى استنتاجى، توسط استناد به خودش تأیید میشود. نکته ى جالب در مورد این جوک‌ها آن است که کلیدِ مشخصى ندارد. یعنى واپسین جمله ى آن به‌تنهایى نمیتوان به عنوان کلید در نظر گرفته شود. چراکه این جمله ى آخر معمولا تکرار بخش‌هاى آغازین جوک است.
  
 
گوشزد: ایهام و قیاس را میتوان به عنوان نوعى تخصص‌یافته از بازآرایى در نظر گرفت. به عبارت دیگر، این دو دسته، زیرواحدهایى ویژه از بازآرایى هستند. چراکه ساختار تک‌محورىِ اتصال معناى پایه به هدف -یعنى کلیدى مشخص- را دارا هستند. جوک‌هاى داراى تسلسل منطقى و باطل‌نما را هم میتوان به عنوان نوعى جوک داراى بازنمایى مورد توجه قرار داد، اما علت بروز خنده در این موارد، بیش از گذار معنایى، ساخت منطقى جوک است.
 
گوشزد: ایهام و قیاس را میتوان به عنوان نوعى تخصص‌یافته از بازآرایى در نظر گرفت. به عبارت دیگر، این دو دسته، زیرواحدهایى ویژه از بازآرایى هستند. چراکه ساختار تک‌محورىِ اتصال معناى پایه به هدف -یعنى کلیدى مشخص- را دارا هستند. جوک‌هاى داراى تسلسل منطقى و باطل‌نما را هم میتوان به عنوان نوعى جوک داراى بازنمایى مورد توجه قرار داد، اما علت بروز خنده در این موارد، بیش از گذار معنایى، ساخت منطقى جوک است.
سطر ۱۴۶: سطر ۱۴۶:
 
(پ) ارجاع به تابو
 
(پ) ارجاع به تابو
  
یکى از ویژگی‌هایى که از دیرباز در تحلیل جوک‏ها محوریت داشته است، ارجاعات بیپرده و صریح‌شان به تابوهاى اجتماعى است. بر این مبنا، تابوى مورد ارجاع در جوک‏ها به این دسته‏ها تقسیم شدند:
+
یکى از ویژگی‌هایى که از دیرباز در تحلیل جوک ها محوریت داشته است، ارجاعات بیپرده و صریح‌شان به تابوهاى اجتماعى است. بر این مبنا، تابوى مورد ارجاع در جوک ها به این دسته ها تقسیم شدند:
  
نخست: تابوهاى جنسى: این رده از تابوها بیش از بقیه در جوک‏ها مورد اشاره قرار میگرفتند. در این جوک‏ها شکلى از ارجاع به دستگاه تناسلى وجود داشت. تمام اشکالِ رابطه‏ى جنسى و حالات اغراق‏آمیز یا غیرطبیعىِ مربوط به این موضوع در این جوک‏ها وجود داشت.
+
نخست: تابوهاى جنسى: این رده از تابوها بیش از بقیه در جوک ها مورد اشاره قرار میگرفتند. در این جوک ها شکلى از ارجاع به دستگاه تناسلى وجود داشت. تمام اشکالِ رابطه ى جنسى و حالات اغراق آمیز یا غیرطبیعىِ مربوط به این موضوع در این جوک ها وجود داشت.
  
دوم: تابوهاى مربوط به دستگاه گوارش: در این دسته از جوک‏ها، کارکردهاى زیستىِ مربوط به دفع ادرار و مدفوع مورد اشاره واقع میشد.
+
دوم: تابوهاى مربوط به دستگاه گوارش: در این دسته از جوک ها، کارکردهاى زیستىِ مربوط به دفع ادرار و مدفوع مورد اشاره واقع میشد.
  
 
سوم: تابوهاى دینى: در این تابوها مفاهیم مربوط به نمادهاى مقدس، محرمات دینى، یا مناسک مذهبى مورد اشاره قرار میگرفت.
 
سوم: تابوهاى دینى: در این تابوها مفاهیم مربوط به نمادهاى مقدس، محرمات دینى، یا مناسک مذهبى مورد اشاره قرار میگرفت.
  
چهارم: تابوهاى سیاسى: در این جوک‏ها به شخصیت‏هاى سیاسى، رخدادهاى اجتماعى/سیاسى، یا نمادهاى حکومتى اشاره میشد.
+
چهارم: تابوهاى سیاسى: در این جوک ها به شخصیت هاى سیاسى، رخدادهاى اجتماعى/سیاسى، یا نمادهاى حکومتى اشاره میشد.
  
(ت) ارجاع به مفهوم تنش‏‌زا]
+
(ت) ارجاع به مفهوم تنش ‌زا[
  
در بخش عمده‏‌ى جوک‏ها، محور متصل‌کننده‏ى معناى پایه به هدف و کلید جوک به مفهومى تنش‏زا اشاره میکردند. ناگفته پیداست که به دلیل پیوندخوردن مفاهیم تنش‏زا با تابوهاى اجتماعى، بخش مهمى از این جوک‏ها به تابوهاى مربوط به آن مفهوم تنش‏زا هم ارجاع میکردند. در واقع، نقطه‏ى اصلیارجاع جوک مفهومى تنش‏‌زا بود. اما به این دلیل که این مفاهیم در نهادهاى هنجارساز اجتماعى سانسور میشوند و در قالب تابوهایى از فضاى مجاز اندیشه خارج میشوند، اشاره بدانها خود به خود تابوهاى مربوط به آنها را نیز خدشه‏دار میکرد. مفاهیم تنش‏زا، توسط نهادهاى قدرت در جامعه سرکوب و بیاثر میشوند و به صورت تابوهایى در پیکره‏‌ى اطلاعاتىِ ساخت‌هاى قدرت رسوب میکنند. جوک‌ها به عنوان منش‌هایى که محورشان مفاهیم تنش‏زاست، خواه ناخواه به این تابوها و آن نهادهاى قدرت نیز گوشه و کنایه‌هایى میزدند.
+
در بخش عمده ‌ى جوک ها، محور متصل‌کننده ى معناى پایه به هدف و کلید جوک به مفهومى تنش زا اشاره میکردند. ناگفته پیداست که به دلیل پیوندخوردن مفاهیم تنش زا با تابوهاى اجتماعى، بخش مهمى از این جوک ها به تابوهاى مربوط به آن مفهوم تنش زا هم ارجاع میکردند. در واقع، نقطه ى اصلیارجاع جوک مفهومى تنش ‌زا بود. اما به این دلیل که این مفاهیم در نهادهاى هنجارساز اجتماعى سانسور میشوند و در قالب تابوهایى از فضاى مجاز اندیشه خارج میشوند، اشاره بدانها خود به خود تابوهاى مربوط به آنها را نیز خدشه دار میکرد. مفاهیم تنش زا، توسط نهادهاى قدرت در جامعه سرکوب و بیاثر میشوند و به صورت تابوهایى در پیکره ‌ى اطلاعاتىِ ساخت‌هاى قدرت رسوب میکنند. جوک‌ها به عنوان منش‌هایى که محورشان مفاهیم تنش زاست، خواه ناخواه به این تابوها و آن نهادهاى قدرت نیز گوشه و کنایه‌هایى میزدند.
  
بر مبناى نوع این ارجاعات،  هشت نوع مفهوم تنش‌‏زا در میان جوک‏ها تشخیص داده شد که به ترتیبِ فراوانى عبارت بود از:
+
بر مبناى نوع این ارجاعات،  هشت نوع مفهوم تنش‌ زا در میان جوک ها تشخیص داده شد که به ترتیبِ فراوانى عبارت بود از:
  
 
جنسیت، اختلال در کنش متقابل هنجار، خشونت، مرگ، گناه/جرم، بیمارى، عقلانیت، و تغذیه.
 
جنسیت، اختلال در کنش متقابل هنجار، خشونت، مرگ، گناه/جرم، بیمارى، عقلانیت، و تغذیه.
سطر ۱۶۶: سطر ۱۶۶:
 
(ث) قومیت قهرمان
 
(ث) قومیت قهرمان
  
قومیت قهرمان جوک در بیش‌تر موارد مورد اشاره قرار میگرفت. چنین مینماید که اشاره به قومیتى خاص و جوک‌ساختن براى مردمِ اهلِ شهرى ویژه، نوعى واکنش ناخودآگاهانه‏‌ى مردمِ جامعه‌‏اى باشد که با خرده‌فرهنگِ متمایزِ مهاجرانى از آن قومیت روبرو شده است. رواج جوک‌هاى مربوط به رشتیها، قزوینیها، ارمنیها، ترک‌ها در تهران و عرب‌ها و آبادانی‌ها در شیراز، نمودى از این پدیده است. حضور اقلیتى از یک قومیت خاص در شهرى میزبان به معناى به نمایش گذارده‌شدنِ منش‌هایى بیگانه و ناآشناست که به سرعت به پیدایش مرزبندى میان ما/دیگران میانجامد. یکى از ملایم‏ترین نمودهاى بروز این واکنش ایمنىِ فرهنگ میزبان، تولید جوک‌هایى است که این منش‌هاى بیگانه را مورد تمسخر قرار دهد و به شکلى دوستانه ناهم‌خوانى با آن را بیاثر سازد. چنین چیزى به‌روشنى در جوک‌هاى رایج در تهران دیده میشد.
+
قومیت قهرمان جوک در بیش‌تر موارد مورد اشاره قرار میگرفت. چنین مینماید که اشاره به قومیتى خاص و جوک‌ساختن براى مردمِ اهلِ شهرى ویژه، نوعى واکنش ناخودآگاهانه ‌ى مردمِ جامعه‌ اى باشد که با خرده‌فرهنگِ متمایزِ مهاجرانى از آن قومیت روبرو شده است. رواج جوک‌هاى مربوط به رشتیها، قزوینیها، ارمنیها، ترک‌ها در تهران و عرب‌ها و آبادانی‌ها در شیراز، نمودى از این پدیده است. حضور اقلیتى از یک قومیت خاص در شهرى میزبان به معناى به نمایش گذارده‌شدنِ منش‌هایى بیگانه و ناآشناست که به سرعت به پیدایش مرزبندى میان ما/دیگران میانجامد. یکى از ملایم ترین نمودهاى بروز این واکنش ایمنىِ فرهنگ میزبان، تولید جوک‌هایى است که این منش‌هاى بیگانه را مورد تمسخر قرار دهد و به شکلى دوستانه ناهم‌خوانى با آن را بیاثر سازد. چنین چیزى به‌روشنى در جوک‌هاى رایج در تهران دیده میشد.
  
 
هشت قومیت اصلى در جوک‌هاى گردآورى‌شده تشخیص داده شد که به ترتیبِ فراوانى عبارت بودند از:
 
هشت قومیت اصلى در جوک‌هاى گردآورى‌شده تشخیص داده شد که به ترتیبِ فراوانى عبارت بودند از:
سطر ۱۷۴: سطر ۱۷۴:
 
(ج) نقش اجتماعى قهرمان
 
(ج) نقش اجتماعى قهرمان
  
معیار دیگرى که میتوانست براى دسته‌بندى قهرمانان جوک‏ها مورد استفاده قرار گیرد، جایگاه اجتماعى و نقش جامعه‌شناختى ایشان بود. بر این مبنا ۳۲ جایگاه اجتماعى متفاوت در میان قهرمانان تشخیص داده شد که عبارت بودند از:
+
معیار دیگرى که میتوانست براى دسته‌بندى قهرمانان جوک ها مورد استفاده قرار گیرد، جایگاه اجتماعى و نقش جامعه‌شناختى ایشان بود. بر این مبنا ۳۲ جایگاه اجتماعى متفاوت در میان قهرمانان تشخیص داده شد که عبارت بودند از:
  
ورزشکار، دزد، خریدار، فروشنده، عاشق/معشوق (دوست پسر/دختر یا زن/شوهر)، خواستگار، زائو، زن خانه‏دار، مرد خانه‏نشین، پیرزن، کودک، دیوانه/ناقص‌العضو، بیمار، پاسخگو (در برابر پرسشگرى فرضى)، دین‏دار، متخصص فنى، دانشمندِ سخنگو یا سخنران، پزشک، مسافر، مسئول دادگاه/متهم، دانش‏آموز/دانشجو، روستایى، دروغگو، استفاده کننده از توالت، چاقوکش/هفت‏تیرکش، پیشخدمتِ رستوران، راننده/خلبان، شکارچى، کارگر، مقامات دولتى، نظامى، جانور یا موجود غیرانسان.
+
ورزشکار، دزد، خریدار، فروشنده، عاشق/معشوق (دوست پسر/دختر یا زن/شوهر)، خواستگار، زائو، زن خانه دار، مرد خانه نشین، پیرزن، کودک، دیوانه/ناقص‌العضو، بیمار، پاسخگو (در برابر پرسشگرى فرضى)، دین دار، متخصص فنى، دانشمندِ سخنگو یا سخنران، پزشک، مسافر، مسئول دادگاه/متهم، دانش آموز/دانشجو، روستایى، دروغگو، استفاده کننده از توالت، چاقوکش/هفت تیرکش، پیشخدمتِ رستوران، راننده/خلبان، شکارچى، کارگر، مقامات دولتى، نظامى، جانور یا موجود غیرانسان.
  
نکته‏‌ى جالب در این ۳۲ مورد آن است که در آن‌ها برخى به موقعیت‌هاى شغلى (پزشک، شکارچى)، بعضى به ساخت بدنى (کودک، بیمار، پیرزن)، تعدادى به شکل کنش متقابل (عاشق/معشوق، دروغگو) و برخى از کارویژه‏ى تخصصى ویژه‏اى (استفاده از توالت یا خواستگارى‌رفتن) تعلق داشتند. به عبارت دیگر برش‌هایى که از نقش اجتماعى افراد گرفته شده بود، تنها در سطح شغل‌شان نبود و تا لایه‏هاى جزئیترى در زندگى روزانه‏شان هم پیش میرفت. همه‏ى اعضاى یک جامعه، مستقل از شغل‌شان، به هنگام رفتن به دستشویى یا هنگامى که در خانه تنها هستند، الگوى ویژه‏اى از رفتار و انضباط بدن را به نمایش میگذارند و جوک‌ها آن قدر ریزبینانه طراحى شده‌اند که این الگوها را هم میبینند و به عنوان دست‌مایه‏ى خنده مورد استفاده قرار میدهند.
+
نکته ‌ى جالب در این ۳۲ مورد آن است که در آن‌ها برخى به موقعیت‌هاى شغلى (پزشک، شکارچى)، بعضى به ساخت بدنى (کودک، بیمار، پیرزن)، تعدادى به شکل کنش متقابل (عاشق/معشوق، دروغگو) و برخى از کارویژه ى تخصصى ویژه اى (استفاده از توالت یا خواستگارى‌رفتن) تعلق داشتند. به عبارت دیگر برش‌هایى که از نقش اجتماعى افراد گرفته شده بود، تنها در سطح شغل‌شان نبود و تا لایه هاى جزئیترى در زندگى روزانه شان هم پیش میرفت. همه ى اعضاى یک جامعه، مستقل از شغل‌شان، به هنگام رفتن به دستشویى یا هنگامى که در خانه تنها هستند، الگوى ویژه اى از رفتار و انضباط بدن را به نمایش میگذارند و جوک‌ها آن قدر ریزبینانه طراحى شده‌اند که این الگوها را هم میبینند و به عنوان دست‌مایه ى خنده مورد استفاده قرار میدهند.
  
 
(چ) وابستگى به زمینه
 
(چ) وابستگى به زمینه
  
برخى جوک‏ها به حوادث خاص اجتماعى، رخدادهای مشهور یا وقایع زودگذر و محلى وابسته بودند. به عنوان مثال، بعد از بسیارى از رخدادهاى سیاسىِ مهم، مجموعه‏اى از جوک‏ها براى دولتمردان درگیر ساخته میشود که تنها با دانستن آن رخداد و در زمینه‏ى اطلاعاتىِ آن معنا مییابد. یک نمونه‏ى دیگرى از اتفاقاتى که منجر به ساختن جوک‌هاى زیادى شد، واقعه‏ى بیستم شهریور (یازدهم سپتامبر) سال ۲۰۰۱ بود. در بسیارى از مواقع، یک فیلم یا سریال محبوب هم میتواند به عنوان محملى براى تولید جوک عمل کند. به عنوان مثال پس از پخش سریال امام على و نمایش فیلم تایتانیک جوک‌هاى زیادى در مورد رخدادهاى مربوط به این نمایش‌ها ساخته شد. در این موارد، جوک مَنِشى است که بر زمینه‏ى معنایىِ منش‌هایى بزرگ‌تر و موفق‌تر سوار میشود و به همراه آن‌ها خود را تکثیر میکند.
+
برخى جوک ها به حوادث خاص اجتماعى، رخدادهای مشهور یا وقایع زودگذر و محلى وابسته بودند. به عنوان مثال، بعد از بسیارى از رخدادهاى سیاسىِ مهم، مجموعه اى از جوک ها براى دولتمردان درگیر ساخته میشود که تنها با دانستن آن رخداد و در زمینه ى اطلاعاتىِ آن معنا مییابد. یک نمونه ى دیگرى از اتفاقاتى که منجر به ساختن جوک‌هاى زیادى شد، واقعه ى بیستم شهریور (یازدهم سپتامبر) سال ۲۰۰۱ بود. در بسیارى از مواقع، یک فیلم یا سریال محبوب هم میتواند به عنوان محملى براى تولید جوک عمل کند. به عنوان مثال پس از پخش سریال امام على و نمایش فیلم تایتانیک جوک‌هاى زیادى در مورد رخدادهاى مربوط به این نمایش‌ها ساخته شد. در این موارد، جوک مَنِشى است که بر زمینه ى معنایىِ منش‌هایى بزرگ‌تر و موفق‌تر سوار میشود و به همراه آن‌ها خود را تکثیر میکند.
  
در کل، جوک‏ها را بر مبناى وابسته‌بودن یا نبودنشان به زمینه‏هاى خاص، میتوان به دو گروه وابسته به زمینه و مستقل از آن تقسیم کرد.
+
در کل، جوک ها را بر مبناى وابسته‌بودن یا نبودنشان به زمینه هاى خاص، میتوان به دو گروه وابسته به زمینه و مستقل از آن تقسیم کرد.
  
(ح) اشاره‌‏ى پیرازبانى
+
(ح) اشاره‌ ى پیرازبانى
  
فهم برخى جوک‏ها به اشاره‏‌هایى پیرازبانى وابسته است. معمول‌ترین نشانه‌هاى به کارگرفته‌شده در جوک‏ها، شکلک و تغییر حالت چهره است، اما مواردى که به شیوه‏ى راه رفتن، حرکات بدن و اشارات دست مربوط باشند هم وجود دارند. جوک‏ها را بر مبناى حضور یا غیبت این عناصر پیرازبانى میتوان به دو رده تقسیم کرد.
+
فهم برخى جوک ها به اشاره ‌هایى پیرازبانى وابسته است. معمول‌ترین نشانه‌هاى به کارگرفته‌شده در جوک ها، شکلک و تغییر حالت چهره است، اما مواردى که به شیوه ى راه رفتن، حرکات بدن و اشارات دست مربوط باشند هم وجود دارند. جوک ها را بر مبناى حضور یا غیبت این عناصر پیرازبانى میتوان به دو رده تقسیم کرد.
  
(خ) وابستگى به اشاره‌‏ى پیرازبانى
+
(خ) وابستگى به اشاره‌ ى پیرازبانى
  
در میان جوک‌هاى داراى اشاره‌‏ى پیرازبانى، دو گروه عمده را میتوان تشخیص داد. نخست، آن‌هایى که اشاره به عنوان مکمل بیان مطلب به کار گرفته میشود و معناى حمل‌شده توسط اشاره براى بروز رفتار خنده کافى نیست (هرچند شاید کافى باشد). موارد دیگرى هم وجود دارند که اشاره در آن‌ها نقشى لازم و کافى را بر عهده دارد و براى آزادشدن رفتار خنده اجراى درست‌شان ضرورت دارد. این جوک‌ها آن‌هایى هستند که اشاره‏ى پیرازبانى بخشى از کلیدشان است. در برخى موارد کل کلید به چنین اشاره‏اى منحصر میشد.
+
در میان جوک‌هاى داراى اشاره‌ ى پیرازبانى، دو گروه عمده را میتوان تشخیص داد. نخست، آن‌هایى که اشاره به عنوان مکمل بیان مطلب به کار گرفته میشود و معناى حمل‌شده توسط اشاره براى بروز رفتار خنده کافى نیست (هرچند شاید کافى باشد). موارد دیگرى هم وجود دارند که اشاره در آن‌ها نقشى لازم و کافى را بر عهده دارد و براى آزادشدن رفتار خنده اجراى درست‌شان ضرورت دارد. این جوک‌ها آن‌هایى هستند که اشاره ى پیرازبانى بخشى از کلیدشان است. در برخى موارد کل کلید به چنین اشاره اى منحصر میشد.
  
 
(د) وابستگى به اندرکنش با مخاطب
 
(د) وابستگى به اندرکنش با مخاطب
  
برخى جوک‏ها با گزاره‏اى پرسشى آغاز میشد و پس از پاسخِ قابل پیش‏بینىِ شنونده ادامه‏ى جوک ارائه میشد. جوک‌هاى داراى این ساختار، نباید با گزاره‏ى رایجِ “جوک اون یارو…. رو شنیدى که….؟” اشتباه گرفته شود. این گزاره‏ى اخیر در ابتداى بسیارى از ارتباط‌هاى جوک‏گویى میآید، اما هدف از پرسیدنش آن است که گوینده در مورد خنده‏داربودن جوکى که میگوید، اطمینان خاطر پیدا کند. در این موارد اگر این گزاره حذف شود، لطمه‏اى به جوک وارد نمیشود. ولى در جوک‏هاى داراى اندرکنش واقعى، جمله‏ى پرسشىِ آغازین بخشى از محتواى معنایى جوک را حمل میکند و حذف آن اثر جوک را از میان میبرد.
+
برخى جوک ها با گزاره اى پرسشى آغاز میشد و پس از پاسخِ قابل پیش بینىِ شنونده ادامه ى جوک ارائه میشد. جوک‌هاى داراى این ساختار، نباید با گزاره ى رایجِ “جوک اون یارو…. رو شنیدى که….؟” اشتباه گرفته شود. این گزاره ى اخیر در ابتداى بسیارى از ارتباط‌هاى جوک گویى میآید، اما هدف از پرسیدنش آن است که گوینده در مورد خنده داربودن جوکى که میگوید، اطمینان خاطر پیدا کند. در این موارد اگر این گزاره حذف شود، لطمه اى به جوک وارد نمیشود. ولى در جوک هاى داراى اندرکنش واقعى، جمله ى پرسشىِ آغازین بخشى از محتواى معنایى جوک را حمل میکند و حذف آن اثر جوک را از میان میبرد.
  
 
۳-۲ گفتار دوم: نتایج
 
۳-۲ گفتار دوم: نتایج
  
۳-۲-۱ فراوانی‌‏ها
+
۳-۲-۱ فراوانی‌ ها
  
از نظر نوع، رایج‏ترین جوک‌ها، آن‌هایى بودند که با شیوه‏ى بازآرایى معناى پایه را به هدف تبدیل میکردند.  ۴۳۰ مورد از  ۷۱۷ جوک (۶۰درصد) به این رده متعلق بودند. با توجه به گوشزدِ بند (ب/ )۳-۱-۴تعداد جوک‌هاى این دسته را میتوان با در نظرگرفتن عناصر گروه‏هاى دیگر بیش از این هم دانست، اما در اینجا با توجه به این که رده‏بندى بر مبناى نوع مبناى تقسیم‏بندى ما را تشکیل میداد، طبقات مورد نظرمان را جامع و مانع در نظر گرفتیم و جوک‌هاى داراى قیاس و ایهام را در میان عناصر داراى بازآرایى نشمردیم. هرچند چنان‌که گذشت، این دو حالت را میتوان اشکالى تخصص یافته از بازآرایى دانست.
+
از نظر نوع، رایج ترین جوک‌ها، آن‌هایى بودند که با شیوه ى بازآرایى معناى پایه را به هدف تبدیل میکردند.  ۴۳۰ مورد از  ۷۱۷ جوک (۶۰درصد) به این رده متعلق بودند. با توجه به گوشزدِ بند (ب/ )۳-۱-۴تعداد جوک‌هاى این دسته را میتوان با در نظرگرفتن عناصر گروه هاى دیگر بیش از این هم دانست، اما در اینجا با توجه به این که رده بندى بر مبناى نوع مبناى تقسیم بندى ما را تشکیل میداد، طبقات مورد نظرمان را جامع و مانع در نظر گرفتیم و جوک‌هاى داراى قیاس و ایهام را در میان عناصر داراى بازآرایى نشمردیم. هرچند چنان‌که گذشت، این دو حالت را میتوان اشکالى تخصص یافته از بازآرایى دانست.
  
با این توضیح، جوک‌هاى داراى قیاس با  ۱۲۷ نمونه ۷/۱۷درصد در مرتبه‏ى بعدى قرار داشتند و پس از آن به ترتیب جوک‌هاى داراى ایهام (۹۵ مورد) ۲/۱۳ درصد داراى باطل‌نما ۵۳ مورد یا ۴/۷ درصد و داراى تسلسل منطقى (۱۲مورد) ۷/۱ درصد قرار میگرفتند.
+
با این توضیح، جوک‌هاى داراى قیاس با  ۱۲۷ نمونه ۷/۱۷درصد در مرتبه ى بعدى قرار داشتند و پس از آن به ترتیب جوک‌هاى داراى ایهام (۹۵ مورد) ۲/۱۳ درصد داراى باطل‌نما ۵۳ مورد یا ۴/۷ درصد و داراى تسلسل منطقى (۱۲مورد) ۷/۱ درصد قرار میگرفتند.
  
از نظر اندازه، دامنه‏‌ى طول جوک‌ها بین  ۵-۱۷۹ واژه بود که با  ۱۰۰-۳۵۸۰بیت اطلاعات برابر میشود. میانگین تعداد واژه‌های یک جوک،  ۵۱ کلمه (حدود  ۱۰۰۰بیت) بود. تعداد کلمات کلید  ۰-۲۰ تا بود. از آن‌جا که تخمینِ چهار حرف به ازاى هر واژه در مورد کلمات کلید هم صادق بود، میتوان دامنه‏ى تغییراتِ اندازه‏ى کلید را  ۰-۴۰۰بیت دانست. یادآورى این نکته لازم است که عدد صفر در این محاسبه بدان معناست که کلید جوک توسط نمادهاى زبانى ارائه نمیشد و تنها علامت حرکتى دست و چهره آن را منتقل میکرد. چنان‌که میبینید، دامنه‏ى تغییرات محتواى اطلاعاتى کلید نسبت به کل متن جوک بسیار کم‌تر است و میتوان طول کلید را مقدارى کمابیش ثابت فرض کرد. این مقدار برابر است با  ۱۱۰بیت اطلاعات که میانگین حجم اطلاعاتى کلیدها بود.
+
از نظر اندازه، دامنه ‌ى طول جوک‌ها بین  ۵-۱۷۹ واژه بود که با  ۱۰۰-۳۵۸۰بیت اطلاعات برابر میشود. میانگین تعداد واژه‌های یک جوک،  ۵۱ کلمه (حدود  ۱۰۰۰بیت) بود. تعداد کلمات کلید  ۰-۲۰ تا بود. از آن‌جا که تخمینِ چهار حرف به ازاى هر واژه در مورد کلمات کلید هم صادق بود، میتوان دامنه ى تغییراتِ اندازه ى کلید را  ۰-۴۰۰بیت دانست. یادآورى این نکته لازم است که عدد صفر در این محاسبه بدان معناست که کلید جوک توسط نمادهاى زبانى ارائه نمیشد و تنها علامت حرکتى دست و چهره آن را منتقل میکرد. چنان‌که میبینید، دامنه ى تغییرات محتواى اطلاعاتى کلید نسبت به کل متن جوک بسیار کم‌تر است و میتوان طول کلید را مقدارى کمابیش ثابت فرض کرد. این مقدار برابر است با  ۱۱۰بیت اطلاعات که میانگین حجم اطلاعاتى کلیدها بود.
  
خوشه‏بندى داده‏ها بر مبناى تعداد واژه‌های به کاررفته در هر جوک، دو گرانیگاه را در حد  ۳۰و  ۸۹ واژه ( ۶۰۹ و  ۱۷۷۸بیت) نشان میدهد. به این ترتیب جوک‏هاى کوتاه و بلند را میتوان به طور متوسط داراى  ۳۰و  ۹۰ واژه (یعنى حدود  ۶۰۰ و  ۱۸۰۰ بیت) دانست. از میان  ۴۱۱ جوکى که اندازه‏شان مشخص شد،  ۱۴۳ تا بلند و  ۲۶۸ تا کوتاه بودند. یعنى به طور متوسط یک‌سوم کل جوک‌ها را میتوان بلند و باقى را کوتاه در نظر گرفت.
+
خوشه بندى داده ها بر مبناى تعداد واژه‌های به کاررفته در هر جوک، دو گرانیگاه را در حد  ۳۰و  ۸۹ واژه ( ۶۰۹ و  ۱۷۷۸بیت) نشان میدهد. به این ترتیب جوک هاى کوتاه و بلند را میتوان به طور متوسط داراى  ۳۰و  ۹۰ واژه (یعنى حدود  ۶۰۰ و  ۱۸۰۰ بیت) دانست. از میان  ۴۱۱ جوکى که اندازه شان مشخص شد،  ۱۴۳ تا بلند و  ۲۶۸ تا کوتاه بودند. یعنى به طور متوسط یک‌سوم کل جوک‌ها را میتوان بلند و باقى را کوتاه در نظر گرفت.
  
اگر عمل خوشه‌‏بندى را در مورد کلید جوک‌ها هم انجام دهیم، به نتایج جالبى میرسیم؛ خوشه‏بندى داده‌‏ها نشان می‌‏دهد که کلیدها هم دو اندازه‏‌ى متمایزِ چهار و ۱۰ واژه‏اى دارند. یعنى دو نقطه‏ى ثقل براى اندازه‏ى کلیدها وجود دارد که با  ۲۰۵ و  ۸۲ بیت برابر است. از ۴۱۱ جوک مورد نظرمان، ۹۶ تا از نظر کلیدى، بلند و بقیه (۳۱۵ تا) کوتاه بودند. چنان‌که گفتیم، اندازه‌‏ى کلیدها به طور کلى پایدارتر از اندازه‏ى کل جوک است و این امر را میتوان به‌خوبى در نزدیکى دو گرانیگاه یادشده، دید. با توجه به اهمیت بیش‌ترِ اندازه‏ى جوک و فراخ‌تربودن دامنه‏ى تغییراتِ آن، لازم دیدیم خوشه‏بندى اندازه‏ى کلید را بر مبناى اندازه‏ى جوک هم انجام دهیم. وقتى داده‏هاى مربوط به اندازه‏ى کل جوک و کلید با هم ترکیب شدند، گرانیگاه اندازه‏ى کلید به هم نزدیک‌تر شد و به  پنج و  هفت واژه ( ۹۸و  ۱۳۵ بیت) رسید. این امر حدس ما را در ثبات اندازه‏ى کلید تأیید میکند. یعنى انگار تغییرات اندک اندازه‏ى کلید از تغییرات اندازه‏ى کل جوک تبعیت نمیکند و در ترکیب با آن، اندازه‏ى پایه‏اى (در حد ۱۱۰ بیت) را براى کل کلیدها به دست میدهد.
+
اگر عمل خوشه‌ بندى را در مورد کلید جوک‌ها هم انجام دهیم، به نتایج جالبى میرسیم؛ خوشه بندى داده‌ ها نشان می‌ دهد که کلیدها هم دو اندازه ‌ى متمایزِ چهار و ۱۰ واژه اى دارند. یعنى دو نقطه ى ثقل براى اندازه ى کلیدها وجود دارد که با  ۲۰۵ و  ۸۲ بیت برابر است. از ۴۱۱ جوک مورد نظرمان، ۹۶ تا از نظر کلیدى، بلند و بقیه (۳۱۵ تا) کوتاه بودند. چنان‌که گفتیم، اندازه‌ ى کلیدها به طور کلى پایدارتر از اندازه ى کل جوک است و این امر را میتوان به‌خوبى در نزدیکى دو گرانیگاه یادشده، دید. با توجه به اهمیت بیش‌ترِ اندازه ى جوک و فراخ‌تربودن دامنه ى تغییراتِ آن، لازم دیدیم خوشه بندى اندازه ى کلید را بر مبناى اندازه ى جوک هم انجام دهیم. وقتى داده هاى مربوط به اندازه ى کل جوک و کلید با هم ترکیب شدند، گرانیگاه اندازه ى کلید به هم نزدیک‌تر شد و به  پنج و  هفت واژه ( ۹۸و  ۱۳۵ بیت) رسید. این امر حدس ما را در ثبات اندازه ى کلید تأیید میکند. یعنى انگار تغییرات اندک اندازه ى کلید از تغییرات اندازه ى کل جوک تبعیت نمیکند و در ترکیب با آن، اندازه ى پایه اى (در حد ۱۱۰ بیت) را براى کل کلیدها به دست میدهد.
  
با این وجود دامنه‏ى اندازه‏ى کلید نسبت به کل جوک به شکل تعجب‌آورى ثابت بود. یعنى با وجود نوسان اندازه‏ى جوک، کلید همواره اندازه‏اى نسبتا یکسان داشت. دامنه‏ى اندازه‏ى کلید در جوک‌ها، از صفر تا ۲۰ واژه (۰-۴۰۰ بیت) متغیر بود.
+
با این وجود دامنه ى اندازه ى کلید نسبت به کل جوک به شکل تعجب‌آورى ثابت بود. یعنى با وجود نوسان اندازه ى جوک، کلید همواره اندازه اى نسبتا یکسان داشت. دامنه ى اندازه ى کلید در جوک‌ها، از صفر تا ۲۰ واژه (۰-۴۰۰ بیت) متغیر بود.
  
از نظر اشاره به تابوها، ارجاعات جنسى بیش‌ترین تعداد را داشتند. چنین ارجاعاتى در  ۲۹۵ جوک، ۱/۴۱ درصد مشاهده شد. پس از آن به ترتیب ارجاعاتِ مربوط به دستگاه گوارش ۵۹ مورد، ۲/۸ درصد؛ تابوهاى دینى ۲۸ مورد،۳/۹ درصد و اشاره‏‌هاى سیاسى ۱۴ مورد،  ۲ درصد قرار میگرفتند. توضیح این نکته لازم است که در شمارش، مواردى را که به بیش از یک تابو اشاره میکردند ساده کرده‏ایم و تنها اشاره‏ى برجسته‏تر را -که با کلید پیوند نزدیک‌ترى داشت- در نظر گرفته‏ ایم.
+
از نظر اشاره به تابوها، ارجاعات جنسى بیش‌ترین تعداد را داشتند. چنین ارجاعاتى در  ۲۹۵ جوک، ۱/۴۱ درصد مشاهده شد. پس از آن به ترتیب ارجاعاتِ مربوط به دستگاه گوارش ۵۹ مورد، ۲/۸ درصد؛ تابوهاى دینى ۲۸ مورد،۳/۹ درصد و اشاره ‌هاى سیاسى ۱۴ مورد،  ۲ درصد قرار میگرفتند. توضیح این نکته لازم است که در شمارش، مواردى را که به بیش از یک تابو اشاره میکردند ساده کرده ایم و تنها اشاره ى برجسته تر را -که با کلید پیوند نزدیک‌ترى داشت- در نظر گرفته  ایم.
  
از نظر مفاهیم تنش‏زا، بیش‌تر جوک‌ها با جنسیت ۹۹ مورد، ۷/۱۳ درصد؛ کنش متقابلِ مخدوش‌شده ۷۳مورد، ۲/۱۰ درصد و هویت فردى ۷۱ مورد، ۹/۹ درصد ارتباط داشتند. کم‌ترین اشاره‏ها به تغذیه ۱۷ مورد، ۳/۲ درصد مربوط میشد.
+
از نظر مفاهیم تنش زا، بیش‌تر جوک‌ها با جنسیت ۹۹ مورد، ۷/۱۳ درصد؛ کنش متقابلِ مخدوش‌شده ۷۳مورد، ۲/۱۰ درصد و هویت فردى ۷۱ مورد، ۹/۹ درصد ارتباط داشتند. کم‌ترین اشاره ها به تغذیه ۱۷ مورد، ۳/۲ درصد مربوط میشد.
  
از نظر قومیت قهرمان، بیش‌ترین اشاره‏ها به قهرمان ترک بود ۲۳۹مورد، ۳/۳۳درصد؛ پس از آن به ترتیب رشتیها ۴۷ مورد، ۶/۶ درصد؛ قزوینیها  ۲۶ مورد، ۶/۳؛ درصد عرب‌ها ۱۷ مورد، ۴/۲ درصد؛ اصفهانیها ۱۲ مورد ۶/۱ درصد قرار می‌گرفتند.
+
از نظر قومیت قهرمان، بیش‌ترین اشاره ها به قهرمان ترک بود ۲۳۹مورد، ۳/۳۳درصد؛ پس از آن به ترتیب رشتیها ۴۷ مورد، ۶/۶ درصد؛ قزوینیها  ۲۶ مورد، ۶/۳؛ درصد عرب‌ها ۱۷ مورد، ۴/۲ درصد؛ اصفهانیها ۱۲ مورد ۶/۱ درصد قرار می‌گرفتند.
  
از نظر اندرکنش با شنونده، تنها ۱۷ مورد کلیدى را در بر میگرفتند که به گفت‌وگو با شنونده وابسته بود. بقیه بدون دخالت فعال شنونده هم قابل‏ تعریف بودند.
+
از نظر اندرکنش با شنونده، تنها ۱۷ مورد کلیدى را در بر میگرفتند که به گفت‌وگو با شنونده وابسته بود. بقیه بدون دخالت فعال شنونده هم قابل  تعریف بودند.
  
از نظر وابستگى به زمینه، تنها  ۸/۸ درصد از جوک‌ها به رخدادهاى خاصِ محیطى وابسته بودند. مهم‌ترینِ این موارد عبارت بودند از جذب‌کننده‏هاى معنایى همه‏گیرى مانند وقایع سیاسى (انتخابات، وقایع یازدهم سپتامبر)، سریال‌هاى تلویزیونى و فیلم‌‏ها و مسابقات ورزشى (به‌ویژه فوتبال).
+
از نظر وابستگى به زمینه، تنها  ۸/۸ درصد از جوک‌ها به رخدادهاى خاصِ محیطى وابسته بودند. مهم‌ترینِ این موارد عبارت بودند از جذب‌کننده هاى معنایى همه گیرى مانند وقایع سیاسى (انتخابات، وقایع یازدهم سپتامبر)، سریال‌هاى تلویزیونى و فیلم‌ ها و مسابقات ورزشى (به‌ویژه فوتبال).
  
از نظر حضور نشانه‌هاى پیرازبانى و غیرکلامى،  ۲/۱۴ درصد از جوک‌ها ( ۱۰۲ مورد) چنین علائمى را داشتند. تمام نشانه‌هاى پیرازبانى -مانند تقلید گویش، حرکات دست و پا و حالت چهره- در این رده گنجانده شدند. از میان این جوک‌ها، در  ۲۸ مورد نشانه‌‏ى پیرازبانى -که معمولا حالتى در چهره به همراه حرکت دست بود- به عنوان کلید عمل میکرد و جوک فاقد کلید زبانى بود.
+
از نظر حضور نشانه‌هاى پیرازبانى و غیرکلامى،  ۲/۱۴ درصد از جوک‌ها ( ۱۰۲ مورد) چنین علائمى را داشتند. تمام نشانه‌هاى پیرازبانى -مانند تقلید گویش، حرکات دست و پا و حالت چهره- در این رده گنجانده شدند. از میان این جوک‌ها، در  ۲۸ مورد نشانه‌ ى پیرازبانى -که معمولا حالتى در چهره به همراه حرکت دست بود- به عنوان کلید عمل میکرد و جوک فاقد کلید زبانى بود.
  
 
۳-۲-۲ مقایسه و همبستگى
 
۳-۲-۲ مقایسه و همبستگى
سطر ۲۳۰: سطر ۲۳۰:
 
۳-۲-۲-۱ زبان و ملیت
 
۳-۲-۲-۱ زبان و ملیت
  
جوک‏‌هاى فارسى و انگلیسى تفاوت چندانى از نظر ساختار و نوع نداشتند. اصول حاکم بر رده‏‌بندى ساخت معنایىِ جوک‏‌هاى فارسى عینا براى جوک‌هاى انگلیسى و فرانسوى هم قابل تعمیم بودند و حتى نسبت جوک‌هایى که از هر نوع وجود داشت، در گذار از مرزهاى زبانى دست نخورده باقى می‌ماند.
+
جوک ‌هاى فارسى و انگلیسى تفاوت چندانى از نظر ساختار و نوع نداشتند. اصول حاکم بر رده ‌بندى ساخت معنایىِ جوک ‌هاى فارسى عینا براى جوک‌هاى انگلیسى و فرانسوى هم قابل تعمیم بودند و حتى نسبت جوک‌هایى که از هر نوع وجود داشت، در گذار از مرزهاى زبانى دست نخورده باقى می‌ماند.
  
 
''علاقه‌مندان برای خواندن ادامه‌ی این جستار می‌توانند به کتاب جامعه‌شناسی جوک و خنده؛ انتشارات اندیشه‌‌سرا؛ ۱۳۸۵؛ ۱۸۲ برگ مراجعه کنند.''
 
''علاقه‌مندان برای خواندن ادامه‌ی این جستار می‌توانند به کتاب جامعه‌شناسی جوک و خنده؛ انتشارات اندیشه‌‌سرا؛ ۱۳۸۵؛ ۱۸۲ برگ مراجعه کنند.''
سطر ۲۳۹: سطر ۲۳۹:
 
[۱] disparagement theory of humor
 
[۱] disparagement theory of humor
  
[2] کوتاه شده‏ى سطوح مشاهداتى چهارگانه‌ى زیستى، روانى، جامعه‌شناختى، و فرهنگى است که در نظریه‌ى منش‌ها به عنوان مقیاس‌هاى اصلى مشاهده و تحلیل سیستمىِ رخدادهاى تجربى در نظر گرفته میشوند.
+
[2] کوتاه شده ى سطوح مشاهداتى چهارگانه‌ى زیستى، روانى، جامعه‌شناختى، و فرهنگى است که در نظریه‌ى منش‌ها به عنوان مقیاس‌هاى اصلى مشاهده و تحلیل سیستمىِ رخدادهاى تجربى در نظر گرفته میشوند.
  
 
[۳] chain letters
 
[۳] chain letters
 +
 +
 +
[[رده : شروین وکیلی]]
 +
[[رده : مقالات]]
 +
[[رده : جامعه‌ شناسی]]
 +
[[رده : ویرایش ابتدایی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۴، ساعت ۱۹:۰۷

افلاتون در رساله ‌ى فیلبوس (افلاتون، ۱۳۳۴) گفت‌وگویى میان سقراط و پروتارخوس را روایت کرده است و در یکى از بندهاى آن از زبان سقراط می‌گوید: دوستان باید نادانى رفیقان‌شان در مورد زیبایى، خرد و نیکوکارى را با خنده پاسخ دهند. افلاتون در جاى دیگرى به هنگام نقد رفتار پهلوانان در زمان جنگ، از غریو پیروزى برکشیدن و خندیدن به رنج دشمنان، به عنوان رفتارى طبیعى و عادى پشتیبانى کرده و آن را چیزى متفاوت با شوخى و رفتارى ذاتى دانسته است.

ارستو در رساله ‌ى شعر از زاویه‌ ى دیگرى به موضوع نگاه میکند و به هنگام شرح تفاوت میان تراژدى و کمدى، مشاهده ى زشتى و ضعف را دلیل اصلىِ شوخى و خنده میداند. او معتقد است که دیدن رنج‌هاى کوچک در دیگران سرگرم‌کننده و خوشایند است، اما برخورد با رنج‌هاى بزرگى مانند مرگ یکى از نزدیکان یا نقص عضو، همدردى آدمى را بر می‌انگیزد (ارستو، ۱۳۷۳).

چنان‌که آشکار است در روزگار باستان بسیارى از نویسندگان با پیروى از این دو غولِ فلسفه ى یونان، خنده را به رویارویىِ قوى و ضعیف مربوط می‌دانستند و واکنش طبیعىِ فرد قدرتمندتر را خنده می‌پنداشتند.

این رویکرد، یعنى توجه به مفهوم قدرت در تحلیل خنده، هم‌چنان در این شکل چنینی‌اش باقى ماند تا این‌که در قرن هفدهم با گرایش و تمرکز یکى از فلاسفه ‌ى بزرگ نوزایى بر مفهوم قدرت، بار دیگر در قالبى جدید صورت‌بندى شد.

یکى از قدیمیترین دیدگاه هاى توضیح‌دهنده‌ ى جوک و خنده که هنوز به بقاى خود ادامه میدهد، توسط فیلسوف انگلیسى توماس هابز معرفى شد؛ بر اساس این دیدگاه، خنده عبارت است از حالت سرخوشى ناشى از احساس برترى. یعنى شوخیها باعث میشود تا فرد خود را نسبت به افراد دیگر -که آماج شوخى‌اند- برتر و بالاتر ببیند و این امر مایه سرخوشیاش میشود. هابز در لویاتان در این مورد میگوید (هابز، ۱۱۰:۱۳۸۰): «افتخار ناگهانى، میلى است که حالاتى در چهره ایجاد میکند که خنده نامیده میشوند که یا به واسطه ى عمل ناگهانى خود آدمیان که آن‌ها را خوش میآیند ایجاد میشود و یا در نتیجه ى دیدن چیزى بدشکل و بیقیافه در دیگران که در مقایسه با آنها خود را ناگهان تأیید و تمجید می‌کنند، رخ می‌دهد و خنده بیشتر خصلت کسانى است که از تواناییهاى موجود در خودشان چندان آگاهى ندارند و مجبور می‌شوند با دیدن نارساییها و معایب دیگران خودشان را تأیید کنند و بنابراین خندیدن به معایب دیگران بیشتر نشانه ى جبن است؛ زیرا یکى از خصال واقعى مردان بزرگ کوشش براى رها کردن دیگران از احساس حقارت و خوارى است و آنها خود را تنها با تواناترین کسان مقایسه میکنند.»

این نوشتار به قدر کافى روشن است و تمام مایه ‌هاى فکرى نظریه‌ى تحقیرکنندگى جوک[۱] را در خود دارد. دیدگاه هابز با آن‌چه که فیلسوفان کلاسیک می‌گفتند یک تفاوت عمده دارد؛ نخست آن که حس پیروزى بر دیگرى و چیرگى در عام‌ترین مفهوم خود با خنده و شوخى پیوند خورده است، و دوم این‌که این پیوند همه ى انواع خنده را در بر میگیرد. یعنى نه‌تنها تمام ادراکاتِ چیرگى خنده آورند، بلکه تمام خنده ها هم از این ادراک ناشى شده‌اند.

نگرش هابز در مورد خنده براى قرن‌ها بر فضاى فکرى اروپاییان چیره بود و در پیوند با قالب ‌هاى اخلاقى و دینى مسیحى بازتعریف میشد. در تمام کتاب مقدس -عهد قدیم و عهد جدید- هیچ اشاره ى مستقیمى به خنده ى ناشى از شوخى وجود ندارد و در تمام دوران قرون وسطا ارباب کلیسا پیروان‌شان را از خنده -این وسوسه ى شیطان- بر حذر می‌داشتند. به این ترتیب نگره ى هابزى در این بستر مساعد جا افتاد و مورد پذیرش واقع شد. چنان‌که بعدها، طغیان‌گرانى رمانتیست مانند بودلر هم نتوانستند خود را از بند آن برهانند. چنان که ادیب مدرنی مانند بودلر نیز در «گل‌هاى رنج» (۱۸۵۵ م.)، خنده را مهم‌ترین نمود خصلت شیطانى بشر می‌نامد.

دیدگاه کنونى ما در این مورد البته بسیار تفاوت کرده است. شواهد زیادى در مورد ارتباط خنده با احساس چیرگى وجود دارد. برگسون بخش مهمى از کتابش را به بحث درباره ى دلیل خنده ى مردم به کسى که روى پوست موز لیز میخورد، اختصاص داده است (Bergson,1911) چنان‌که از نوشتار وى برمیآید، اگر نظریه‌ى تحقیر درست باشد، درجه ى خنده داربودن یک جوک باید به‌شدت تحقیرآمیزبودنش وابسته باشد.

یکى از نخستین پژوهش‌هایى که این پیش بینى را مورد آزمون قرار داد، کارى میدانى بود که در آن از گروهى یهودى و غیریهودى خواسته شد تا درجه ى خنده‌داربودن جوک‌هایى را که قهرمان‌شان یهودى یا غیریهودى بود، مشخص کنند. نتیجه نشان داد که یهودیان به طور مشخص جوک‌هاى مربوط به یهودیان را کم‌تر از دیگران خنده دار میدانند. جالب آن‌که با تغییردادن هویت قهرمانان به اسکاتلندى -که در اروپا مثل یهودیان به خساست شهره اند- باز هم ارزیابى یهودیان تغییرى نکرد. یعنى آنان علاوه بر این‌که قومیت خود را به عنوان آماج شوخى نمیپسندیدند، تأکید بر صفات منسوب به خود را نیز خوش نمیداشتند (Wolff et al,1934). جالب آن‌که خود این یهودیان در خسیس‌پنداشتن خودشان با دیگران هم نظر نبودند، اما از دیدگاه دیگران در مورد خود آگاهى داشتند.

آزمون مشابهى که سال‌ها بعد با دقت بیش‌تر انجام گرفت، آن آزمودنیهایى متعلق به چهار مذهب مسیحى (باپتیست هاى جنوبى، کاتولیک، شاهدان یهوه، عارفان) را مورد پرسش قرار داد. نتیجه آن بود که درجه ى خنده داربودن جوک براى این افراد با محتوایشان نسبت مستقیم داشت. هرچه جوک گروه مذهبى خودى را بیش‌تر میستود و گروه هاى رقیب را بیش‌تر تحقیر میکرد، خنده دارتر تلقى میشد (La Fave,1972).

داده‌ هاى به دست‌آمده در این زمینه به‌زودى به شواهدى ضد و نقیض انجامید. آشکارترین جنبه ى این ماجرا، این بود که زنان به قدر مردان به جوک‌هایى که به زنان مربوط میشد، میخندیدند و سیاهپوستان هم مشابهِ این وضعیت را در قبال جوک‌هایى که سیاهان را مسخره میکرد، داشتند. مشاهداتى از این دست، نشان داد که چارچوب نظریه‌ى تحقیر با رویکرد خطى و سرراستش کمى ساده انگارانه بوده‌است و ماجراى تحقیرشدگى پیچیده تر از آن است که در نگاه نخست به نظر میرسد.

یکى از اندیشه‌مندانى که نظرش در رفع این کاستىِ نظریه‌ى تحقیر سخت مؤثر از آب در آمد، ویلیام جیمز بود. او در کتاب مشهورى که در اواخر قرن نوزدهم درباره ى روان‌شناسى عمومى نوشت، مفهومى به نام گروه هاى مرجع را معرفى کرد. به نظر او، هر فرد انسانى به واسطه ى میدانى از ارتباطات میان خودش با عناصر جهان خارج، اندرکنش خویش را با محیط تنظیم میکند. این عناصر واسطه، بسته به درجه اى که به من متعلق دانسته شود، مهم پنداشته میشود و در حوزه ى اختیارات و مالکیت من برجستگى مییابد. به این ترتیب هر فرد انسانى در دایره اى بسته از مفروضات زندگى میکند و عناصر داخل این دایره را به خود منسوب میداند. عناصر ریختى و بدنى، زیربناییترینِ این عناصر هستند، اما نمادهاى مربوط به هویت و گروه نیز در این میان نقش مهمى را ایفا میکند. نظریات جیمز، به پیدایش مفهومى به نام گروه مرجع در جامعه شناسى انجامید. گروه مرجع عبارت از آن گروهى از مردم جامعه هستند که فرد خود را با ایشان همگون میپندارد، رفتارشان را تقلید میکند و در آن عضویت دارد یا آرزوى عضویت در آن را دارد.

به این ترتیب مشکلى که ذکرش گذشت، حل شد. یعنى مردان و سفیدپوستان به عنوان گروه مرجع در نظر گرفته میشدند و بنابراین بخش مهمى از جوک‌هایى که به طبقات فروپایه تر منسوب میشد، اصولا توسط این افراد به عنوان توهین به خودشان تلقى نمیشد. چون خود را به گروه مرجع متعلق میپنداشتند و به قول مارکس، موقعیت اجتماعیشان هنوز حالت طبقه براى خود را پیدا نکرده بود.

این نکته را نباید از یاد برد که هدف از تعریف جوک‌هاى تحقیرآمیز، تخطئه ى افراد مشابه با قهرمان جوک نیست. چنان‌که گفتیم، بخش عمده اى از رفتارهاى خشونت آمیز نمادین در روابط میان‌فردی به صورت جوک و شوخى ظهور مییابد و این‌ها نه‌تنها در صدد لطمه‌زدن به کنش متقابل بین افراد و تحقیر طرف مقابل نیست که با پالایش تنش‌هاى یادشده، معنایى عکس هم به خود میگیرد. در یک پژوهش آمارى، نشان داده شده‌است که ۲۳ درصد کل جوک‌هایى که در جمع گفته میشود، حالت منفى دارد. یعنى به یکى از اعضاى جمع ارجاع میشود و یکى از صفات وى را نکوهش میکند (Scogin&Pollio,1980).

با وجود آن‌که این جوک ها از بیرون دشمنانه و بدخواهانه دیده میشود، اما در روابط درون گروهى به عنوان رفتارهایى دوستانه تفسیر میشود؛ به شکلى که افراد شاخص و رهبران گروه همیشه بیش از دیگران آماج این شوخیها قرار میگیرند و همگان هم این شوخیها را به عنوان اهمیت و برجستگى فرد مورد نظر تعبیر میکنند، نه تلاش براى مخدوش‌کردن تصویر ذهنى از وى.

هم‌چنین به نظر میرسد شاخص‌هاى فردى هم در علاقه به جوک‌هاى داراى عنصر تحقیر مؤثر باشد. بر مبناى آزمایشى که بر ۴۲۹۲ نفر با سنین میان ۱۲ تا ۶۶ سال در آمریکا انجام گرفته‌است، چنین بر میآید که مسن ترها بیش‌تر از جوک‌هاى داراى عنصر بی‌تناسبی و معماى منطقى لذت میبرند و در مقابل، جوان‌ترها و افراد تندرو جوک‌هاى داراى عنصر تحقیر را بیش‌تر میپسندند (Santrock,1991).

بر مبنای این داده‌ها آشکار است که جوک و لطیفه پیوندی محکم و ناگسستنی با جریان‌یافتن قدرت در نظام‌های اجتماعی دارد؛ اما این پیوند امری ساده و سرراست نیست و با خودانگاره‌ی کسانی که جوک را روایت می‌کنند، آنان که مخاطب و شنونده‌ی آن هستند و هویت کسانی که قهرمان داستان‌های آن هستند ارتباطی پیچیده دارد.

زبان فارسى نیز مانند هر زبان دیگرى ساختارها و قواعد خاص خود را براى ساخت جوک پرورده است و جامعه ى ایرانى نیز الگوهاى ویژه ى خویش را براى خندیدن بدان ساماندهى کرده است. این زمینه نیز مانند بسیارى از حوزه هاى دیگرِ جامعه شناسانه، تا به حال به طور شایسته مورد وارسى قرار نگرفته است و متون بسیار کمى در مورد آن در دست داریم که بیش‌تر از زمره ى تک‌نگارى و گردآورى است.

زمینه‌ ى نظرىِ این نوشتار، مدلى سیستمى از پویایى فرهنگ است که به اعتبارِ نامِ عناصر فرهنگىِ تعریف‌شده در آن، نظریه‌ى منش‌ها خوانده میشود. در این مدل، فرهنگ به عنوان شبکه اى خودزاینده و خودارجاع از عناصر همانندساز اطلاعاتى (منش‌ها) مورد تحلیل واقع میشود. آن‌چه در این‌جا اهمیت دارد، استخوان‌بندى مفهومى مشترکى است که در میان مدل‌هاى نظرىِ مربوط به جوک و نظریه‌ى منش‌ها مورد توافق است.

میتوان جوک ها را منش‌هایى کوچک و عامیانه دانست که به دلیل ساخت معنایى خاص‌شان با سیستم پاداش / لذت پیوند خورده ‌است و از این رو به عنوان واحدهاى انتقال لذت در مجارى ارتباطى عمل میکند. کارکردهاى جامعه‌شناختى جوک ها را میتوان در مقام پیامد این ساخت معنایى ویژه و پیوندِ خاص فهمید.

در نظریه‌ى منش‌ها، هر عنصر فرهنگى (منش) به عنوان سیستمى اطلاعاتى در نظر گرفته میشود که به صورت یک همانندسازِ یکپارچه و واحد در جریان کنش ارتباطى و در قالب نظام‌هاى نشانگانى/معنایى تکثیر میشود. بر مبناى مدلى که از این عناصر اطلاعاتى در دست داریم، میتوان منش‌هاى گوناگونِ متعلق به یک حوزه ‌ى فرهنگى خاص را به کمک شاخص‌هایى رسیدگیپذیر و تجربى رده بندى کرد و با تحلیل زیرواحدهاى نشانگانى و معنایىِ موجود در هر یک، برداشتى دقیق و ساختارشناسانه در مورد آن پیدا کرد. بر مبناى این تحلیل ها، دست‌یابى به پیش بینیهایى در مورد الگوى پویایى منش در سپهر فرهنگى ممکن میشود و میتوان قواعد رفتار منش در زمینه ى اجتماعیاش را بر اساس قوانین حاکم بر سیستم‌هاى پیچیده ى خودزاینده، استنتاج کرد.

منش و برایند رفتار منش‌ها -یعنى فرهنگ- نظامى پیچیده است که رفتارى بسیار بغرنج را از خود نشان میدهد. براى دست‌یابى به قواعدى تحلیلى در زمینه ‌ى فرهنگ و محک‌زدن ارزش نظریه‌ى منش‌ها به عنوان دیدگاهى نو، به منش‌هایى کوچک و ساده با ساختارهایى تحلیل پذیر نیازمندیم که در عین حال به شکلى گسترده رواج داشته باشند و پویاییشان را بتوان در لایه هاى چهارگانه ى فراز[۲] –یعنی سطوح زیستی، روانی، اجتماعی فرهنگی- ردیابى کرد. منش‌هایى که براى وارسى تجربىِ نظریه‌ى منش‌ها مورد نیازند، باید کوچک‌ترین واحدهاى تکثیرپذیر در سپهر فرهنگى باشند و مستقل از منش‌هاى دیگر تکثیر شوند. کوچک‌ترین منش‌هایى که میشناسیم، عبارتند از شایعه‌ ها، جوک ها، و نامه هاى زنجیره اى[۳].

شایعه به دلیل سوارشدنش بر منش‌هاى خبرىِ دیگر، و وابستگیاش به اطلاعات زمینه اى، براى بررسى مورد نظر ما مناسب نیست. با این وجود، داده هایى که در مورد بررسى جامعه شناسانه و روان‌شناسانه ى شایعه وجود دارد پیش بینیهاى ما را در نظریه‌ى منش‌ها تأیید میکند (آلپورت و پستمن، ۱۳۷۲).

نامه ‌هاى زنجیره ‌اى با وجود ساخت جالب توجهشان، به دلیل وابستگیشان به متن نوشتارى، در کنش متقابل رویاروى بین افراد -که شکل پایه ى انتقال منش‌هاست- حضور ندارد. به همین سبب هم براى محک‌زدن کارآیى نظریه‌ى منش‌ها در گسترده ترین سطح، از شمول کافى برخوردار نیست. با این وجود در پیوست نخست، نتایج پژوهشى درباره ى ساختار و پویایى نامه هاى زنجیره اى گزارش شده است که از سویى کارآیى نظریه‌ى ما را در تحلیل‌هاى فرهنگى نشان میدهد، و از سوى دیگر به شباهت ساختار جوک ها و این نامه ها دلالت دارد.

جوک ‌ها، به دلیل گره‌خوردنشان با کنش متقابل نمادین، فراگیر بودنشان در بخش عمده ى فضاهاى تبادل فرهنگى و پیوند مستقیمشان با سیستم لذت/پاداش، بهترین نامزد براى وارسى تجربىِ نظریه‌ى منش‌ها است.

در پژوهش کنونى، با دو پرسش کلیدى به بررسى جوک‌هاى فارسى پرداختیم:

نخست: کاربردهاى نظریه‌ى منش‌ها در تحلیل ساختار، رده ‌بندى و بررسى پویایى جوک ها کدام است؟ و چگونه میتوان از این تحلیل براى تعیین ساختار کمینه ‌ى یک منش بهره برد؟

دوم: قواعد حاکم بر ساخت معنایى و ارجاعات زبانىِ رایج در جوک ‌هاى فارسى چیست؟ و کارآیى نظریه‌ى منش‌ها در تفسیر ارتباطات درونى میان عناصر معنایى یک جوک چقدر است؟

پرسش نخست، ما را به تشریح ساختار جوک‌ها وامیدارد، و پرسش دوم ارتباط عناصر درونى جوک ها را با عواملى مانند تابوهاى اجتماعى، مفاهیم تنش زا، قومیت و نقش اجتماعى مورد توجه قرار میدهد.


شرح کلیدواژه‌ها

عنصر مشترک در تمام جوک ها، وجود ساخت معنایى چندلایه و کلیدى مفهومى است که گذار از یکى از این لایه ها به دیگرى را ممکن میکند. در پژوهش نگارنده بر جوک‌های فارسی، ساختار معنایى تک‌تک جوک هاى گردآورى‌شده مورد وارسى قرار گرفت و معناى هنجار، عادى و پیش پاافتاده ى متن جوک -که ابتدا به ذهن مخاطب خطور میکرد- با عنوان معناى پایه در نظر گرفته شد. معنا(ها)ى ممکنِ دیگرى که به کمک کلید درک میشد و رسیدن بدان باعث بروز خنده میشد با نام معناى هدف خوانده شد و در مواردى که بیش از یک معناى هدف وجود داشت با شماره اى در کنار عبارتِ هدف مشخص شد. به این ترتیب هر جوک از متنى یکتا تشکیل شده بود که دست‌کم دو معناى پایه و هدف از آن استنتاج میشد.

متن جوک از مجموعه اى از نشانه‌هاى حامل معنا تشکیل مییافت که میتوانست زبانى (واژه‌ها، گزاره ها و …) یا پیرازبانى (حرکات بدن، شکلک در چهره و …) باشد. واژه، گزاره یا اشاره اى پیرازبانى که مخاطب را از معناى پایه به هدف راهنمایى میکرد به عنوان کلید در نظر گرفته شد. این راه ها براى تشخیص کلید از دیگر عناصر جوک به کار گرفته شد:

الف) کلید، بخشى از جوک بود که خنده بلافاصله پس از ارائه‌شدنش بروز میکرد.

ب) کلید، آن بخشى است که اگر نابجا -خیلى زود یا خیلى دیر- ارائه شود از بروز خنده جلوگیرى میکند.

پ) کلید، آن بخشى است که با حذف‌شدنش جوک به متنى عادى تبدیل میشود.

ت) کلید، آن بخشى است که اگر -به دلیل بیانِ نامناسب یا بیتوجهى شنونده- فهمیده نشود، جوک، بیمعنا جلوه خواهد کرد. در صورتى که این بخش با عبارتى دیگر به مخاطب ارائه شود و این امر به فهمیده‌شدن کلید کمک کند، ممکن است خنده ى به تعویق‌افتاده آزاد شود.

اگر جوک در خنداندن شنونده کامیاب میشد و رسیدن از متن پایه به هدف را با شرایط برانگیزاننده ى رفتار خنده همراه میکرد، آن را موفق در نظر میگیریم و در غیر این صورت آن را ناموفق میخوانیم.

در یک جوک موفق، به هنگام برخورد با کلید، تغییر حالتى ذهنى در شنونده ایجاد میشود که باعث میشود تا معناى پایه را رها کند و معناى هدف را درک کند. این پدیده را گذار معنایى خواندیم.

شیوه‌ هاى گوناگونى از سامان‌دهى معنا در یک جوک میتوانست گذار معنایى را پدید آورد. هر یک از این راهبردها به عنوان نوعى از جوک در نظر گرفته شدند. چنانکه از نتایج آمارى برآمد، هر یک از این انواع ساختارى ویژه و منحصر به فرد دارند.


حوزه ‌هاى مشاهداتى

براى پاسخگویى به پرسش‌هاى یادشده، در دو سطح به بررسى جوک ها پرداخته شد. نخست، مجموعه اى از جوک ها رایج در زبان فارسى گردآورى شد و خودِ جوک ها به عنوان منش‌هایى تحلیل پذیر مورد وارسى قرار گرفتند. دوم آن‌که رابطه ى جوک ها با افراد حامل و تکثیرکننده شان به کمک پرسش‌نامه هایى سنجیده شد و پیش بینیهاى برآمده از نظریه‌ى منش‌ها به این ترتیب به محک تجربه گذاشته شد.

براى گردآورى داده‌ هاى مورد نیازِ نخستین بخشِ کار، از این منابع استفاده شد:

الف) مجموعه‌ اى از جوک هاى فارسى که از ابتداى سال ۱۳۷۵ تا انتهاى سال ۱۳۸۰ در تهران رایج بود، به شیوه ى مشاهده ى مشارکتى گردآورى و طبقه‌بندى شد. یعنى نگارنده با افراد گوناگون -از طبقات و سنین مختلف- وارد کنش جوک گویى میشد و در حلقه ‌هاى دوستانه ‌ى متنوعى، جوک ها را گردآورى و ثبت میکرد. موقعیت سنى و نقش اجتماعى نگارنده در طى این سال‌ها به گونه ‌اى بود که دسترسى به طیف وسیعى از این حلقه هاى دوستانه را ممکن میکرد. فضاهایى که نگارنده به آن‌ها دسترسى یافت، عبارت بودند از: محیط‌هاى دانشجویى، حلقه هاى دوستانه ى جوانان (شهرنشین و معمولا متعلق به طبقه ى متوسط به بالا)، گروه‌ هاى دوستانه ‌ى دانش‌ آموزى، محیط‌هاى دوستانه‌ ى چندخانواده اى و فضاهاى دوستانه‌ ى میان کارمندان یقه‌سفید. چند محیط متفاوت نمونه (حلقه ‌هاى دوستانه‌ ى جوانان خلافکار، گروه‌ هاى منسوب به طبقه‌ ى پایین، فضاهاى کارگرى) هم براى اطمینان از هم‌زور و همگن‌بودن نوع جوک ها مورد بررسى مورد قرار گرفت.

ب) رسانه‌ هاى رسمىِ تولید و توزیع فرهنگ (رادیو و تلویزیون، مجلات، کتاب‌هاى جوک) هم در این فاصله مورد مشاهده قرار گرفت و جوک هاى رایج در آن‌ها نیز ثبت و طبقه ‌بندى شد. بدیهى است که به دلیل قدرت تابوهاى فرهنگى، جوک‌هاى رایج در این لایه از نظر اشاره به تابوها پاکیزه تر از منبع قبلى بود و در میان حلقه ‌هاى دوستانه رواج زیادى نداشت. رسانه هاى رسمى بسته به نوع مخاطب‌شان انواع خاصى از جوک ها را تکثیر میکرد و معمولا محصولاتشان خارج از آن حوزه برد چندانى نداشت.

پ) رسانه‌ هاى غیررسمى انباشت و توزیع جوک (تارنما هاى اینترنتى) نیز مورد بررسى قرار گرفت و جوک هاى ثبت‌شده بر آن‌ها هم گردآورى شد. این تارنماها با کاربرانى با سن، موقعیت اجتماعى و سطح دانایىِ خاص مرتبط بود. با توجه به توزیع اطلاعات مربوط به استفاده از رایانه در جامعه، میتوان حدس زد که بیش‌تر کاربران را جوانان شهرنشینِ متعلق به طبقه ى متوسط به بالا تشکیل میداده اند.

ت) منابع غیرفارسى که مجلات، کتاب‌ها و تارنماهای اینترنتى را شامل میشد. به‌ویژه تارنماهای اینترنتىِ ویژه ى جوک زیاد مورد وارسى قرار گرفت و مجموعه ‌ى بزرگى از جوک هاى رایج در زبان‌هاى انگلیسى و فرانسوى گردآورى شد. از آن‌جا که جوک‌هاى انگلیسى رواج بیش‌ترى داشت و از جوک‌هاى فاقدِ ایهام زبانى که جوک را به زبان خاصى وابسته میکرد، نسخه هاى انگلیسى هم وجود داشت، نمونه هاى گردآورى‌شده براى تحلیلمان را به متون انگلیسى منحصر کردیم.

در بسیارى از موارد، چندین نسخه ‌ى مشابه از یک جوک رواج داشت. در چنین مواردى تنها به ثبت یکى از آن‌ها بسنده شد و تنها زمانى نسخه هاى دیگر هم ثبت شد که ساخت معنایى و نقاط ارجاع جوک با هم تفاوت معنادارى داشته باشد. علاوه بر این، در ۱۵ مورد جوک هاى فارسى ترجمه اى از جوک‌هاى انگلیسى بود که در این موارد تنها نسخه ‌هاى انگلیسى ثبت شد. در شش مورد، جوک هاى رایج در زبان فارسى عناصر زبانى انگلیسى را در خود داشت و در سه مورد این عناصر به زبان ترکى مربوط میشد. در حالت نخست جوک ها با وجود ناشناخته‌بودن ریشه ى انگلیسیشان، به دسته ى انگلیسیزبان‌ها منسوب شد.

براى وارسى درجه‌ ى دقت در فرآیند گردآورى، درجه ‌ى کامل‌بودن مجموعه‌ ى جوک ها در برخورد با هر جوک جدیدىِ مورد بررسى قرار میگرفت. یعنى در برخورد با جوک ‌هاى نوظهورِ دسته ‌ى (الف)، زمانِ شنیده‌شدنِ جوک از گوینده پرسیده میشد. در صورتى که جوک بیش‌تر از یک ماه عمر داشت و در خزانه‌ ى داده‌ هاى گردآورى‌شده وجود نداشت، امتیازى منفى براى دقت گردآورى محسوب میشد. فرآیند گردآورى آن‌قدر انجام شد که این امتیاز به صفر میل کرد. یعنى در سه ماه پایانى سال ۱۳۸۰ تمام جوک‌هایى که براى بار نخست شنیده میشد و به مجموعه افزوده میشد، کم‌تر از یک ماه عمر داشت. با توجه به این شاخص، چنین مینماید که کل جوک‌هاى رایج در تهران در سال‌هاى ۸۰-۱۳۷۵ تمام ‌شمارى‌ شده باشد.

جوک هاى دسته ‌ى (ب) و (پ) کاملا وابسته به دسته‌ ى (الف) بود. رسانه‌ هاى عمومى به طور کلى از نظر تولید جوک‌ها برجسته نبودند و بیش‌تر جوک‌هاى رایج در سطح جامعه را در شکل اصلى (پ) یا تابوزدایى‌شده‌ شان (ب) بازتولید میکردند. به این ترتیب چنین مینماید که ادعاى تمام شمارى جوک هاى رایج در تهران در این سال‌ها به رسانه‌ هاى عمومى فارسى زبان هم قابل تعمیم باشد.

در مقابل، تمام‌شمارىِ جوک‌هاى دسته ‌ى (ت) ناممکن بود. تنها ۲۱۰۰ تارنمای حاوى جوک به زبان انگلیسى بر روى اینترنت وجود داشت که وارسى تمامشان اصولا ناممکن بود. بنابراین در رده ‌ى (ت) به گزینش تصادفى جوک‌ها اکتفا کردیم. از میان تارنماهای موجود بر شبکه، ۱۰ تایى که بیش‌ترین بازدیدکننده را داشتند انتخاب شد و جوک‌هاى موجود بر آن‌ها تمام‌شمارى شد. از این میان ۱۳۰ جوک به طور تصادفى انتخاب شد و مورد تحلیل‌هاى آمارى قرار گرفت و با جوک‌هاى فارسى مقایسه شد.

در کل، ۷۱۷ جوک گردآورى شد که ۵۸۷ تا (۸۱/۹ درصد) فارسى و ۱۳۰ تا (۱۸/۱ درصد) انگلیسى بود.


طبقه ‌بندى داده ‌ها

جوک ‌ها بر مبناى این شاخص‌ها رده ‌بندى شدند:

(الف) اندازه

درصد نمونه از جوک ها که به صورت تصادفى انتخاب شده بودند، تعداد واژه‌ها و حروفِ تشکیل‌دهنده ى متن شمارش شد. روایتى عامیانه، خودمانى و محاوره اى از جوک که در حالت عادى در مکالمات بین افراد رد و بدل میشد به عنوان متنِ معیار در نظر گرفته شد. پس از شمارش، نشان داده شد که هر واژه ى به کار گرفته شده در جوک به طور متوسط از چهار حرف تشکیل شده است. پس از این برآورد، شمارش تعداد واژه‌ها به طور تصادفى آن قدر ادامه یافت تا از هر نوع جوک ۵۰ نمونه شمارش شود. در این مرحله تعداد کل جوک‌هاى داراى تعداد واژه‌های معلوم به ۴۱۱ مورد بالغ شده بود. بر مبناى این عدد، بررسى محتواى اطلاعاتى جوک‌ها انجام گرفت.

با توجه به این‌که زبان فارسى از ۳۲ حرف الفبا تشکیل شده است و ۲۵ = ۳۲ بر مبناى معادله ‌ى شانون محتواى اطلاعاتى هر حرف الفبا برابر با پنج بیت محاسبه میشود[۴]. در مورد زبان انگلیسى هم به همین ترتیب عمل شد. با توجه به کم‌تربودن تعداد حروف در زبان انگلیسى و نوشته‌شدن مصوَت‌هاى کوتاه در این زبان، میتوان با تخمین خوبى محتواى اطلاعاتى هر واژه از زبان انگلیسى عامیانه را با یک واژه ‌ى عامیانه‌ ى فارسى برابر گرفت[۵].

به این شکل محتواى اطلاعاتى تقریبى هر واژه در متنِ جوک، ۲۰ بیت میشد. با این فرض، محتواى اطلاعاتى ۴۱۱ جوک محاسبه شد و محتواى اطلاعاتى آن در پردازش آمارى شرکت داده شد.

خوشه‌ بندى داده‌ ها در نرم‌ افزار SPSS نشان داد که به طور کلى جوک ها در دو دسته‌ ى بلند و کوتاه جاى میگیرند. جوک‌هاى بلند، ساختارى داستان گونه دارند و معناى پایه و هدف‌شان شرایطى منسجم و یکپارچه را در بر میگیرد که از نوعى سازگارى معنایىِ درونى برخوردار است.

در مقابل، جوک هاى کوتاه تنها از چند گزاره تشکیل میشوند، ساختار داستان‌گونه ندارند و بیش‌تر به توصیف مختصرِ شرایطى منحصر میشوند که رخدادِ مربوط به کلید در آن تجربه میشود. ساخت معنایى هدف در این جوک‌ها آشفته، متعارض و داراى ناسازگارى درونى است و معمولا باطل‌نما یا ناسازه‌اى را در خود دارند.

(ب) نوع

هر جوک، ساختارى زبانى است که به دلیل چندپهلوبودن و حضور کلید، نوعى نوسان معناشناختى بین معانى پایه و هدف را ممکن میسازد. در کل، پنج الگوى اصلى در این ساختار تشخیص داده شد. هر الگو، شیوه ى خاصى از نوسان معنایى یادشده را پدید میآورد. بنابراین مهم‌ترین شاخصى که میتوانست براى دسته‌بندى جوک ها مورد استفاده قرار گیرد، چگونگى تبدیل معناى پایه به هدف بود. این پنج الگو عبارت بودند از:

نخست: بازآرایى: عام‌ترین و رایج‌ترین شیوه ى تبدیل معناى پایه به هدف این بود که اطلاعات داده شده در متن به کمک کلید به شکلى جدید با هم مفصل شوند و کلیتى نوظهور را پدید آورند. این بازآرایى در شرایطى رخ میداد که عناصر سازنده ى جوک تغییر معنا نمیدادند و تنها ترکیب‌شان بود که به شکلى جدید بازتفسیر میشد. تمایز معناى هدف و پایه به‌خوبى در این جوک ها دیده میشد، به طورى که تفسیرِ هنجار، عقلانى، معمولى و آشنا (پایه) به عنوان زمینه اى براى رسیدن به برداشتى ناهنجار، نامعقول، ناممکن و غریبه (هدف) طرح میشد و تضاد بین این دو با شدت خنده ى تولید شده، نسبت مستقیم داشت. معناى هدف معمولا به تابوهاى اجتماعى مربوط میشد، شرایطى غیرعقلانى و ناممکن را توصیف میکرد و در بسیارى از موارد به شکلى اغراق‌ آمیز بر صفت خاصِ قهرمان -که معمولا به قومیت وى مربوط میشد- تأکید میکرد.

دوم: قیاس: در جوک هاى این دسته، تعمیمِ معناى یکى از عناصر موجود در متن به کلید، گذار از معناى پایه به هدف را ممکن میکرد. این تعمیم میتوانست به عناصر آوایى موجود در متن یا ساخت مفهومى آن‌ها ارجاع شود. در این جوک‌ها، شباهت بین یک عنصرِ خاص از شرایط توصیف‌شده در معناى پایه و هدف، به گذار معنایى میانجامید. ساخت منطقى این جوک‌ها از حالت پیشین پیچیده تر است و معمولا تعمیم ها و استنتاج هایى را در درون متن شامل میشود. در تمام موارد، این تعمیم‌ها به پیوندخوردن دو موضوعِ بیربط منتهى میشوند.

بیش‌ترین تفاوت میان سازگارى معناى پایه و هدف را در این جوک ها میتوان یافت. در این دسته، جوک هایى وجود داشتند که معناى هدف‌شان تعمیمى از معناى پایه در شرایط غیرعادى بود، و جوک‌هاى دیگرى هم بودند که معناى هدف‌شان هیچ ارتباط معنادارى با معناى پایه نداشت. معمولا این انطباق زیاد و کم بین معناى پایه و هدف، به ترتیب در جوک‌هاى بلند و کوتاه دیده میشد.

بعضى از جوک هاى این رده صرفا بر مبناى شباهتى ریختى یا آوایى ساخته شده بودند و بنابراین خیلى کوتاه بودند و معناى هدف در آن‌ها حالتى تکه‌پاره و ناممکن داشت.

سوم: ایهام: در این دسته از جوک‌ها، عنصرى زبانى با دو یا چند معنا به کار گرفته میشد و کلید تبدیل معناى پایه به هدف نیز همین عنصر بود. عنصرِ داراى ایهام میتوانست واژه، صوت، گزاره، یا به‌ندرت مجموعه اى از گزاره ها باشد. در این مجموعه هم هر دو دسته از جوک هاى بلند و کوتاه وجود داشتند.

چهارم: باطل‌نما[۶]: جوک هاى داراى باطل‌نماى منطقى بر مبناى تأکید بر عنصرى خاص از متن شکل می گیرند. در این جوک‌ها معناى پایه و هدف واگرایى چندانى را از خود نشان نمیدهند و با هم هم‌خوان و درهم‌تنیده هستند. معناى هدف در واقع دنباله و مشتقى خاص از معناى پایه است که باطل‌نمایى را در خود حمل میکند. معمولا این باطل‌نما با تأکید بر یکى از مفاهیم متن پدید میآید و همین مفهوم را میتوان به عنوان کلید در نظر گرفت.

پنجم: تسلسل منطقى: این جوک‌ها از نظر تعداد، کم‌ترین و از نظر پیچیدگى جالب‌ترین گروه را تشکیل میدادند. مهم‌ترین نکته در موردشان آن بود که واگشاییشان کارى دشوار بود و از عهده ى همه کس برنمیآمد. به همین دلیل هم این جوک‌ها چندان رایج نبودند و تنها در گروه هاى خاصى از قشر داراى تحصیلات بالا شیوع داشتند.

ساخت این جوک‌ها، یک حلقه ى خودارجاعِ معنایى را در بر میگیرد. یعنى در این جوک‌ها ادعا یا مفهومى طرح میشود (معناى پایه) و پس از آن در جریان یک حلقه ى بسته ى استنتاجى، توسط استناد به خودش تأیید میشود. نکته ى جالب در مورد این جوک‌ها آن است که کلیدِ مشخصى ندارد. یعنى واپسین جمله ى آن به‌تنهایى نمیتوان به عنوان کلید در نظر گرفته شود. چراکه این جمله ى آخر معمولا تکرار بخش‌هاى آغازین جوک است.

گوشزد: ایهام و قیاس را میتوان به عنوان نوعى تخصص‌یافته از بازآرایى در نظر گرفت. به عبارت دیگر، این دو دسته، زیرواحدهایى ویژه از بازآرایى هستند. چراکه ساختار تک‌محورىِ اتصال معناى پایه به هدف -یعنى کلیدى مشخص- را دارا هستند. جوک‌هاى داراى تسلسل منطقى و باطل‌نما را هم میتوان به عنوان نوعى جوک داراى بازنمایى مورد توجه قرار داد، اما علت بروز خنده در این موارد، بیش از گذار معنایى، ساخت منطقى جوک است.

پس میتوان الگوى بازآرایى را عام‌ترین و رایج‌ترین شکل از گذار معنایى در نظر گرفت. ایهام و قیاس دو شکل تخصص‌یافته -ولى سازگار- از این الگو هستند. تسلسل و باطل‌نما هم میتوانند به عنوان مشتقاتى از الگوى بازآرایى در نظر گرفته شوند، اما در این جوک‌ها ساخت معنایى جوک به قدرى تخصصى شده است که چیزى علاوه بر گذار معنایى پدید آمده است، که ساختار متناقض یا “زیادى” هم‌سازگارِ معناى جوک است.

(پ) ارجاع به تابو

یکى از ویژگی‌هایى که از دیرباز در تحلیل جوک ها محوریت داشته است، ارجاعات بیپرده و صریح‌شان به تابوهاى اجتماعى است. بر این مبنا، تابوى مورد ارجاع در جوک ها به این دسته ها تقسیم شدند:

نخست: تابوهاى جنسى: این رده از تابوها بیش از بقیه در جوک ها مورد اشاره قرار میگرفتند. در این جوک ها شکلى از ارجاع به دستگاه تناسلى وجود داشت. تمام اشکالِ رابطه ى جنسى و حالات اغراق آمیز یا غیرطبیعىِ مربوط به این موضوع در این جوک ها وجود داشت.

دوم: تابوهاى مربوط به دستگاه گوارش: در این دسته از جوک ها، کارکردهاى زیستىِ مربوط به دفع ادرار و مدفوع مورد اشاره واقع میشد.

سوم: تابوهاى دینى: در این تابوها مفاهیم مربوط به نمادهاى مقدس، محرمات دینى، یا مناسک مذهبى مورد اشاره قرار میگرفت.

چهارم: تابوهاى سیاسى: در این جوک ها به شخصیت هاى سیاسى، رخدادهاى اجتماعى/سیاسى، یا نمادهاى حکومتى اشاره میشد.

(ت) ارجاع به مفهوم تنش ‌زا[۷[

در بخش عمده ‌ى جوک ها، محور متصل‌کننده ى معناى پایه به هدف و کلید جوک به مفهومى تنش زا اشاره میکردند. ناگفته پیداست که به دلیل پیوندخوردن مفاهیم تنش زا با تابوهاى اجتماعى، بخش مهمى از این جوک ها به تابوهاى مربوط به آن مفهوم تنش زا هم ارجاع میکردند. در واقع، نقطه ى اصلیارجاع جوک مفهومى تنش ‌زا بود. اما به این دلیل که این مفاهیم در نهادهاى هنجارساز اجتماعى سانسور میشوند و در قالب تابوهایى از فضاى مجاز اندیشه خارج میشوند، اشاره بدانها خود به خود تابوهاى مربوط به آنها را نیز خدشه دار میکرد. مفاهیم تنش زا، توسط نهادهاى قدرت در جامعه سرکوب و بیاثر میشوند و به صورت تابوهایى در پیکره ‌ى اطلاعاتىِ ساخت‌هاى قدرت رسوب میکنند. جوک‌ها به عنوان منش‌هایى که محورشان مفاهیم تنش زاست، خواه ناخواه به این تابوها و آن نهادهاى قدرت نیز گوشه و کنایه‌هایى میزدند.

بر مبناى نوع این ارجاعات، هشت نوع مفهوم تنش‌ زا در میان جوک ها تشخیص داده شد که به ترتیبِ فراوانى عبارت بود از:

جنسیت، اختلال در کنش متقابل هنجار، خشونت، مرگ، گناه/جرم، بیمارى، عقلانیت، و تغذیه.

(ث) قومیت قهرمان

قومیت قهرمان جوک در بیش‌تر موارد مورد اشاره قرار میگرفت. چنین مینماید که اشاره به قومیتى خاص و جوک‌ساختن براى مردمِ اهلِ شهرى ویژه، نوعى واکنش ناخودآگاهانه ‌ى مردمِ جامعه‌ اى باشد که با خرده‌فرهنگِ متمایزِ مهاجرانى از آن قومیت روبرو شده است. رواج جوک‌هاى مربوط به رشتیها، قزوینیها، ارمنیها، ترک‌ها در تهران و عرب‌ها و آبادانی‌ها در شیراز، نمودى از این پدیده است. حضور اقلیتى از یک قومیت خاص در شهرى میزبان به معناى به نمایش گذارده‌شدنِ منش‌هایى بیگانه و ناآشناست که به سرعت به پیدایش مرزبندى میان ما/دیگران میانجامد. یکى از ملایم ترین نمودهاى بروز این واکنش ایمنىِ فرهنگ میزبان، تولید جوک‌هایى است که این منش‌هاى بیگانه را مورد تمسخر قرار دهد و به شکلى دوستانه ناهم‌خوانى با آن را بیاثر سازد. چنین چیزى به‌روشنى در جوک‌هاى رایج در تهران دیده میشد.

هشت قومیت اصلى در جوک‌هاى گردآورى‌شده تشخیص داده شد که به ترتیبِ فراوانى عبارت بودند از:

ترک، رشتى، قزوینى، عرب، اصفهانى، آبادانى، سرخپوست، ارمنى.

(ج) نقش اجتماعى قهرمان

معیار دیگرى که میتوانست براى دسته‌بندى قهرمانان جوک ها مورد استفاده قرار گیرد، جایگاه اجتماعى و نقش جامعه‌شناختى ایشان بود. بر این مبنا ۳۲ جایگاه اجتماعى متفاوت در میان قهرمانان تشخیص داده شد که عبارت بودند از:

ورزشکار، دزد، خریدار، فروشنده، عاشق/معشوق (دوست پسر/دختر یا زن/شوهر)، خواستگار، زائو، زن خانه دار، مرد خانه نشین، پیرزن، کودک، دیوانه/ناقص‌العضو، بیمار، پاسخگو (در برابر پرسشگرى فرضى)، دین دار، متخصص فنى، دانشمندِ سخنگو یا سخنران، پزشک، مسافر، مسئول دادگاه/متهم، دانش آموز/دانشجو، روستایى، دروغگو، استفاده کننده از توالت، چاقوکش/هفت تیرکش، پیشخدمتِ رستوران، راننده/خلبان، شکارچى، کارگر، مقامات دولتى، نظامى، جانور یا موجود غیرانسان.

نکته ‌ى جالب در این ۳۲ مورد آن است که در آن‌ها برخى به موقعیت‌هاى شغلى (پزشک، شکارچى)، بعضى به ساخت بدنى (کودک، بیمار، پیرزن)، تعدادى به شکل کنش متقابل (عاشق/معشوق، دروغگو) و برخى از کارویژه ى تخصصى ویژه اى (استفاده از توالت یا خواستگارى‌رفتن) تعلق داشتند. به عبارت دیگر برش‌هایى که از نقش اجتماعى افراد گرفته شده بود، تنها در سطح شغل‌شان نبود و تا لایه هاى جزئیترى در زندگى روزانه شان هم پیش میرفت. همه ى اعضاى یک جامعه، مستقل از شغل‌شان، به هنگام رفتن به دستشویى یا هنگامى که در خانه تنها هستند، الگوى ویژه اى از رفتار و انضباط بدن را به نمایش میگذارند و جوک‌ها آن قدر ریزبینانه طراحى شده‌اند که این الگوها را هم میبینند و به عنوان دست‌مایه ى خنده مورد استفاده قرار میدهند.

(چ) وابستگى به زمینه

برخى جوک ها به حوادث خاص اجتماعى، رخدادهای مشهور یا وقایع زودگذر و محلى وابسته بودند. به عنوان مثال، بعد از بسیارى از رخدادهاى سیاسىِ مهم، مجموعه اى از جوک ها براى دولتمردان درگیر ساخته میشود که تنها با دانستن آن رخداد و در زمینه ى اطلاعاتىِ آن معنا مییابد. یک نمونه ى دیگرى از اتفاقاتى که منجر به ساختن جوک‌هاى زیادى شد، واقعه ى بیستم شهریور (یازدهم سپتامبر) سال ۲۰۰۱ بود. در بسیارى از مواقع، یک فیلم یا سریال محبوب هم میتواند به عنوان محملى براى تولید جوک عمل کند. به عنوان مثال پس از پخش سریال امام على و نمایش فیلم تایتانیک جوک‌هاى زیادى در مورد رخدادهاى مربوط به این نمایش‌ها ساخته شد. در این موارد، جوک مَنِشى است که بر زمینه ى معنایىِ منش‌هایى بزرگ‌تر و موفق‌تر سوار میشود و به همراه آن‌ها خود را تکثیر میکند.

در کل، جوک ها را بر مبناى وابسته‌بودن یا نبودنشان به زمینه هاى خاص، میتوان به دو گروه وابسته به زمینه و مستقل از آن تقسیم کرد.

(ح) اشاره‌ ى پیرازبانى

فهم برخى جوک ها به اشاره ‌هایى پیرازبانى وابسته است. معمول‌ترین نشانه‌هاى به کارگرفته‌شده در جوک ها، شکلک و تغییر حالت چهره است، اما مواردى که به شیوه ى راه رفتن، حرکات بدن و اشارات دست مربوط باشند هم وجود دارند. جوک ها را بر مبناى حضور یا غیبت این عناصر پیرازبانى میتوان به دو رده تقسیم کرد.

(خ) وابستگى به اشاره‌ ى پیرازبانى

در میان جوک‌هاى داراى اشاره‌ ى پیرازبانى، دو گروه عمده را میتوان تشخیص داد. نخست، آن‌هایى که اشاره به عنوان مکمل بیان مطلب به کار گرفته میشود و معناى حمل‌شده توسط اشاره براى بروز رفتار خنده کافى نیست (هرچند شاید کافى باشد). موارد دیگرى هم وجود دارند که اشاره در آن‌ها نقشى لازم و کافى را بر عهده دارد و براى آزادشدن رفتار خنده اجراى درست‌شان ضرورت دارد. این جوک‌ها آن‌هایى هستند که اشاره ى پیرازبانى بخشى از کلیدشان است. در برخى موارد کل کلید به چنین اشاره اى منحصر میشد.

(د) وابستگى به اندرکنش با مخاطب

برخى جوک ها با گزاره اى پرسشى آغاز میشد و پس از پاسخِ قابل پیش بینىِ شنونده ادامه ى جوک ارائه میشد. جوک‌هاى داراى این ساختار، نباید با گزاره ى رایجِ “جوک اون یارو…. رو شنیدى که….؟” اشتباه گرفته شود. این گزاره ى اخیر در ابتداى بسیارى از ارتباط‌هاى جوک گویى میآید، اما هدف از پرسیدنش آن است که گوینده در مورد خنده داربودن جوکى که میگوید، اطمینان خاطر پیدا کند. در این موارد اگر این گزاره حذف شود، لطمه اى به جوک وارد نمیشود. ولى در جوک هاى داراى اندرکنش واقعى، جمله ى پرسشىِ آغازین بخشى از محتواى معنایى جوک را حمل میکند و حذف آن اثر جوک را از میان میبرد.

۳-۲ گفتار دوم: نتایج

۳-۲-۱ فراوانی‌ ها

از نظر نوع، رایج ترین جوک‌ها، آن‌هایى بودند که با شیوه ى بازآرایى معناى پایه را به هدف تبدیل میکردند. ۴۳۰ مورد از ۷۱۷ جوک (۶۰درصد) به این رده متعلق بودند. با توجه به گوشزدِ بند (ب/ )۳-۱-۴تعداد جوک‌هاى این دسته را میتوان با در نظرگرفتن عناصر گروه هاى دیگر بیش از این هم دانست، اما در اینجا با توجه به این که رده بندى بر مبناى نوع مبناى تقسیم بندى ما را تشکیل میداد، طبقات مورد نظرمان را جامع و مانع در نظر گرفتیم و جوک‌هاى داراى قیاس و ایهام را در میان عناصر داراى بازآرایى نشمردیم. هرچند چنان‌که گذشت، این دو حالت را میتوان اشکالى تخصص یافته از بازآرایى دانست.

با این توضیح، جوک‌هاى داراى قیاس با ۱۲۷ نمونه ۷/۱۷درصد در مرتبه ى بعدى قرار داشتند و پس از آن به ترتیب جوک‌هاى داراى ایهام (۹۵ مورد) ۲/۱۳ درصد داراى باطل‌نما ۵۳ مورد یا ۴/۷ درصد و داراى تسلسل منطقى (۱۲مورد) ۷/۱ درصد قرار میگرفتند.

از نظر اندازه، دامنه ‌ى طول جوک‌ها بین ۵-۱۷۹ واژه بود که با ۱۰۰-۳۵۸۰بیت اطلاعات برابر میشود. میانگین تعداد واژه‌های یک جوک، ۵۱ کلمه (حدود ۱۰۰۰بیت) بود. تعداد کلمات کلید ۰-۲۰ تا بود. از آن‌جا که تخمینِ چهار حرف به ازاى هر واژه در مورد کلمات کلید هم صادق بود، میتوان دامنه ى تغییراتِ اندازه ى کلید را ۰-۴۰۰بیت دانست. یادآورى این نکته لازم است که عدد صفر در این محاسبه بدان معناست که کلید جوک توسط نمادهاى زبانى ارائه نمیشد و تنها علامت حرکتى دست و چهره آن را منتقل میکرد. چنان‌که میبینید، دامنه ى تغییرات محتواى اطلاعاتى کلید نسبت به کل متن جوک بسیار کم‌تر است و میتوان طول کلید را مقدارى کمابیش ثابت فرض کرد. این مقدار برابر است با ۱۱۰بیت اطلاعات که میانگین حجم اطلاعاتى کلیدها بود.

خوشه بندى داده ها بر مبناى تعداد واژه‌های به کاررفته در هر جوک، دو گرانیگاه را در حد ۳۰و ۸۹ واژه ( ۶۰۹ و ۱۷۷۸بیت) نشان میدهد. به این ترتیب جوک هاى کوتاه و بلند را میتوان به طور متوسط داراى ۳۰و ۹۰ واژه (یعنى حدود ۶۰۰ و ۱۸۰۰ بیت) دانست. از میان ۴۱۱ جوکى که اندازه شان مشخص شد، ۱۴۳ تا بلند و ۲۶۸ تا کوتاه بودند. یعنى به طور متوسط یک‌سوم کل جوک‌ها را میتوان بلند و باقى را کوتاه در نظر گرفت.

اگر عمل خوشه‌ بندى را در مورد کلید جوک‌ها هم انجام دهیم، به نتایج جالبى میرسیم؛ خوشه بندى داده‌ ها نشان می‌ دهد که کلیدها هم دو اندازه ‌ى متمایزِ چهار و ۱۰ واژه اى دارند. یعنى دو نقطه ى ثقل براى اندازه ى کلیدها وجود دارد که با ۲۰۵ و ۸۲ بیت برابر است. از ۴۱۱ جوک مورد نظرمان، ۹۶ تا از نظر کلیدى، بلند و بقیه (۳۱۵ تا) کوتاه بودند. چنان‌که گفتیم، اندازه‌ ى کلیدها به طور کلى پایدارتر از اندازه ى کل جوک است و این امر را میتوان به‌خوبى در نزدیکى دو گرانیگاه یادشده، دید. با توجه به اهمیت بیش‌ترِ اندازه ى جوک و فراخ‌تربودن دامنه ى تغییراتِ آن، لازم دیدیم خوشه بندى اندازه ى کلید را بر مبناى اندازه ى جوک هم انجام دهیم. وقتى داده هاى مربوط به اندازه ى کل جوک و کلید با هم ترکیب شدند، گرانیگاه اندازه ى کلید به هم نزدیک‌تر شد و به پنج و هفت واژه ( ۹۸و ۱۳۵ بیت) رسید. این امر حدس ما را در ثبات اندازه ى کلید تأیید میکند. یعنى انگار تغییرات اندک اندازه ى کلید از تغییرات اندازه ى کل جوک تبعیت نمیکند و در ترکیب با آن، اندازه ى پایه اى (در حد ۱۱۰ بیت) را براى کل کلیدها به دست میدهد.

با این وجود دامنه ى اندازه ى کلید نسبت به کل جوک به شکل تعجب‌آورى ثابت بود. یعنى با وجود نوسان اندازه ى جوک، کلید همواره اندازه اى نسبتا یکسان داشت. دامنه ى اندازه ى کلید در جوک‌ها، از صفر تا ۲۰ واژه (۰-۴۰۰ بیت) متغیر بود.

از نظر اشاره به تابوها، ارجاعات جنسى بیش‌ترین تعداد را داشتند. چنین ارجاعاتى در ۲۹۵ جوک، ۱/۴۱ درصد مشاهده شد. پس از آن به ترتیب ارجاعاتِ مربوط به دستگاه گوارش ۵۹ مورد، ۲/۸ درصد؛ تابوهاى دینى ۲۸ مورد،۳/۹ درصد و اشاره ‌هاى سیاسى ۱۴ مورد، ۲ درصد قرار میگرفتند. توضیح این نکته لازم است که در شمارش، مواردى را که به بیش از یک تابو اشاره میکردند ساده کرده ایم و تنها اشاره ى برجسته تر را -که با کلید پیوند نزدیک‌ترى داشت- در نظر گرفته ایم.

از نظر مفاهیم تنش زا، بیش‌تر جوک‌ها با جنسیت ۹۹ مورد، ۷/۱۳ درصد؛ کنش متقابلِ مخدوش‌شده ۷۳مورد، ۲/۱۰ درصد و هویت فردى ۷۱ مورد، ۹/۹ درصد ارتباط داشتند. کم‌ترین اشاره ها به تغذیه ۱۷ مورد، ۳/۲ درصد مربوط میشد.

از نظر قومیت قهرمان، بیش‌ترین اشاره ها به قهرمان ترک بود ۲۳۹مورد، ۳/۳۳درصد؛ پس از آن به ترتیب رشتیها ۴۷ مورد، ۶/۶ درصد؛ قزوینیها ۲۶ مورد، ۶/۳؛ درصد عرب‌ها ۱۷ مورد، ۴/۲ درصد؛ اصفهانیها ۱۲ مورد ۶/۱ درصد قرار می‌گرفتند.

از نظر اندرکنش با شنونده، تنها ۱۷ مورد کلیدى را در بر میگرفتند که به گفت‌وگو با شنونده وابسته بود. بقیه بدون دخالت فعال شنونده هم قابل تعریف بودند.

از نظر وابستگى به زمینه، تنها ۸/۸ درصد از جوک‌ها به رخدادهاى خاصِ محیطى وابسته بودند. مهم‌ترینِ این موارد عبارت بودند از جذب‌کننده هاى معنایى همه گیرى مانند وقایع سیاسى (انتخابات، وقایع یازدهم سپتامبر)، سریال‌هاى تلویزیونى و فیلم‌ ها و مسابقات ورزشى (به‌ویژه فوتبال).

از نظر حضور نشانه‌هاى پیرازبانى و غیرکلامى، ۲/۱۴ درصد از جوک‌ها ( ۱۰۲ مورد) چنین علائمى را داشتند. تمام نشانه‌هاى پیرازبانى -مانند تقلید گویش، حرکات دست و پا و حالت چهره- در این رده گنجانده شدند. از میان این جوک‌ها، در ۲۸ مورد نشانه‌ ى پیرازبانى -که معمولا حالتى در چهره به همراه حرکت دست بود- به عنوان کلید عمل میکرد و جوک فاقد کلید زبانى بود.

۳-۲-۲ مقایسه و همبستگى

۳-۲-۲-۱ زبان و ملیت

جوک ‌هاى فارسى و انگلیسى تفاوت چندانى از نظر ساختار و نوع نداشتند. اصول حاکم بر رده ‌بندى ساخت معنایىِ جوک ‌هاى فارسى عینا براى جوک‌هاى انگلیسى و فرانسوى هم قابل تعمیم بودند و حتى نسبت جوک‌هایى که از هر نوع وجود داشت، در گذار از مرزهاى زبانى دست نخورده باقى می‌ماند.

علاقه‌مندان برای خواندن ادامه‌ی این جستار می‌توانند به کتاب جامعه‌شناسی جوک و خنده؛ انتشارات اندیشه‌‌سرا؛ ۱۳۸۵؛ ۱۸۲ برگ مراجعه کنند.


پی‌نوشت

[۱] disparagement theory of humor

[2] کوتاه شده ى سطوح مشاهداتى چهارگانه‌ى زیستى، روانى، جامعه‌شناختى، و فرهنگى است که در نظریه‌ى منش‌ها به عنوان مقیاس‌هاى اصلى مشاهده و تحلیل سیستمىِ رخدادهاى تجربى در نظر گرفته میشوند.

[۳] chain letters