عقلانیت چگونه شکل میگیرد؟: تفاوت بین نسخه‌ها

از ویکی زروان
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۱۶: سطر ۱۶:
  
 
[[مسخ عقلانیت، بهای خرید اعتماد]]
 
[[مسخ عقلانیت، بهای خرید اعتماد]]
 
 
  
 
[[حذف تدریجی اندیشیدن بدون زبان]]
 
[[حذف تدریجی اندیشیدن بدون زبان]]
 
 
  
 
[[از خودبیگانگیِ اندیشه تا خودبیگانگیِ من]]
 
[[از خودبیگانگیِ اندیشه تا خودبیگانگیِ من]]
  
این مسخ شدگیِ اندیشه تا بدانجا ادامه می یابد که افکار خود را در شرایطی که زبانی نشده باشند، نمی فهمیم و تنها از مجرای ارتباط با دیگریِ خودساخته مان، بر عقاید خویش آگاه میشویم. این از خودبیگانگیِ اندیشه، به سادگی در از خودبیگانگیِ من نمود مییابد. من نه تنها اندیشیدن برای خود را از یاد می برد و عادت میکند تا برای دیگران بیندیشد؛ که بودن برای خویشتن را نیز از یاد میبرد و خویشتن را طوری بازنمایی می کند و می شناسد، که گویی انگاره ای از یک دیگریِ بیرونی است. من برای توصیف خویش از همان برچسب های زبانشناختی و صفاتی که برای توصیف دیگری ـ و دیگری برای توصیفِ من ـ ابداع کرده، بهره می برد و در آیینه ی برداشت دیگری از من، خود را تفسیر میکند. به این شکل قالبی زبانی و دستورمند که در اصل برای ارتباط با دیگری تکامل یافته بود، بر همهی سطوح
+
***
 +
اما مگر راهی برای گریز از این سرنوشت وجود دارد؟
 +
چنین میاندیشم که چنین راهی هست:
 +
همهی ما، بخت این را داریم که گهگاه از دامِ چرخهی خودکامهی مکالمهی درونمان رها شویم و در سطحی
 +
طبیعیتر، ژرفتر، و البته نامفهومتر، بیندیشیم. هنگامیکه موسیقیِ گوشنوازی را میشنویم یا هنگامیکه به خالقیت
 +
هنری مشغولیم، در واقع، طغیانی بر ضد این عقالنیتِ ابزاریشده و ارتباطزده را تجربه میکنیم. تجربهی متوقف شدنِ
 +
گفتار درونی برای بسیاری از ما آشناست و اگر کمی دقیق باشیم به هنگام فروکشکردن غوغای مکالمه با خود، جریانِ
 +
بیوقفه ولی سرکوبشدهی تفکرِ طبیعی و ناب را در زیرِ سطحِ اندیشهی زبانی بازمییابیم.

نسخهٔ ‏۱۵ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۰۳:۵۰

عقلانیت ؛ رمز بقای گونه بشر

عقلانیت و حل معمای جبر انتخاب

پرسش از دلیل انتخاب؛ سرچشمه عقلانیت

عقلانیت به مثابه شالوده تفکر

استقلال عقل از زبان

آیا رفتار آدمیان منطقی است؟

تفکیک قوانین طبیعی از منطق زبانی

تمایز زبان از عقل

مسخ عقلانیت، بهای خرید اعتماد

حذف تدریجی اندیشیدن بدون زبان

از خودبیگانگیِ اندیشه تا خودبیگانگیِ من

اما مگر راهی برای گریز از این سرنوشت وجود دارد؟ چنین میاندیشم که چنین راهی هست: همهی ما، بخت این را داریم که گهگاه از دامِ چرخهی خودکامهی مکالمهی درونمان رها شویم و در سطحی طبیعیتر، ژرفتر، و البته نامفهومتر، بیندیشیم. هنگامیکه موسیقیِ گوشنوازی را میشنویم یا هنگامیکه به خالقیت هنری مشغولیم، در واقع، طغیانی بر ضد این عقالنیتِ ابزاریشده و ارتباطزده را تجربه میکنیم. تجربهی متوقف شدنِ گفتار درونی برای بسیاری از ما آشناست و اگر کمی دقیق باشیم به هنگام فروکشکردن غوغای مکالمه با خود، جریانِ بیوقفه ولی سرکوبشدهی تفکرِ طبیعی و ناب را در زیرِ سطحِ اندیشهی زبانی بازمییابیم.