عقلانیت چگونه شکل میگیرد؟
پرسش از دلیل انتخاب؛ سرچشمه عقلانیت
تفکیک قوانین طبیعی از منطق زبانی
از خودبیگانگیِ اندیشه تا خودبیگانگیِ من
این مسخ شدگیِ اندیشه تا بدانجا ادامه می یابد که افکار خود را در شرایطی که زبانی نشده باشند، نمی فهمیم و تنها از مجرای ارتباط با دیگریِ خودساخته مان، بر عقاید خویش آگاه میشویم. این از خودبیگانگیِ اندیشه، به سادگی در از خودبیگانگیِ من نمود مییابد. من نه تنها اندیشیدن برای خود را از یاد می برد و عادت میکند تا برای دیگران بیندیشد؛ که بودن برای خویشتن را نیز از یاد میبرد و خویشتن را طوری بازنمایی می کند و می شناسد، که گویی انگاره ای از یک دیگریِ بیرونی است. من برای توصیف خویش از همان برچسب های زبانشناختی و صفاتی که برای توصیف دیگری ـ و دیگری برای توصیفِ من ـ ابداع کرده، بهره می برد و در آیینه ی برداشت دیگری از من، خود را تفسیر میکند. به این شکل قالبی زبانی و دستورمند که در اصل برای ارتباط با دیگری تکامل یافته بود، بر همهی سطوح