اختگی

از ویکی زروان
پرش به: ناوبری، جستجو

گزین گویه هایی ازنسخه ویرایش 1400 کتاب پنجم داد سخن . احمد شاملو نوشته دکتر شروین وکیلی گزین گویه 1 اگر بخواهیم از منظر پیچیدگی به شعر نوی پارسی بنگریم، می‌بینیم که شاخه‌ای از تجدد ادبی که با تقی رفعت و شمس کسمایی آغاز شد ، از نیما گذشت و تا شاملو و شاگردانش امتداد یافت، الگویی نمایان از کاهشِ تدریجی پیچیدگی معنایی را در کنار فروپاشی و حذف تدریجی تقارن‌های زیبایی‌شناسانه‌ی زبانی به نمایش می‌گذارد.

در بخش مهمی از متن‌های موفق و خوبِ نیمایی، که مثلا در دفترهای اخوان ثالث و فریدون مشیری و سهراب سپهری نمونه‌اش را می‌بینیم، پیچیدگی دلالت‌های معنایی در حد آغازگاه‌های شعر پارسی در عصر ناصرخسرو و سنایی قرار دارد.
اما در کنار این آثار کم‌حجم، انبوهی از نمونه‌های ناموفق و نازیبا را داریم که گاه بسیار هم مشهورند و ستوده شده. در این بدنه، نویسنده از آن حد تاریخی هزار سال پیش هم فروتر رفته و به نثری عادی و پیش پا افتاده بسنده کرده که گاه می‌کوشد همچون ادبیاتِ زبان‌هایی مثل چینی و سومری، با تکرار کلمه‌ها و عبارت‌ها تقارنی را در متن بگنجاند.

گزین گویه 2 آنجا که پای اندیشه در میان است، ایستادنِ شانه به شانه‌ی حقیقت است که پیروزمندی را تضمین می‌کند، هرچند که سپاه دروغِ صف کشیده در برابرش بس انبوه باشد. گزین گویه 3 آنچه که «من‌»ها را به گرانیگاهی برای تولید معنا بدل می‌کند و حضورشان در لایه‌ی فرهنگ را ممکن می‌سازد، انضباطی درونی است که زیرسیستم‌های نظام شخصیتی فرد را یکپارچه می‌کند و او را به یک جبهه‌ی مشخص و یک موضع صریح از زایش معنا بدل می‌کند. به بیان مدل سیستمی زُروان، «من»ای می‌تواند در سطح فرهنگ حضور یابد و اثرگذار باشد که پیش از هرچیز «مرکزدار» باشد. یعنی از نقطه‌ای در جهتی خاص فشاری به هستی وارد آورد و آنچه از زیست‌جهان خویش دریافت می‌کند را سامان دهد و منسجم سازد. بی‌شک در میان افراد مرکززدوده و من‌های نامنسجم و از هم گسیخته هم کسانی را می‌توان یافت که بنا به بخت یا مهارتی در دسیسه‌چینی به گره‌هایی اثرگذار در تاریخ بدل شده باشند. اما اینها همگی به رخدادهایی ویرانگر شبیه‌اند که چیزی بر معنا نیفزوده، و تنها آن را فرسوده‌اند.

استالین و مائو که دو مرشد معنوی و مراد حزبی شاملو بودند، هردو چنین وضعیتی داشتند، و شاملو نیز به پیروی از ایشان چنین بود. شاملو را می‌توان همچون نمونه‌ای بالینی از مرکززدودگی و نامنسجم بودن «من» مورد بررسی و تحلیل قرار داد، و شرایطی که او را به قطبی اثرگذار در فرهنگ بدل کرده، همچون آسیب‌شناسی مقطعی تاریخی تحلیل کرد.

گزین گویه 4 یکی از شاخص‌هایی که هنگام فهم آثار یک نویسنده راهگشاست، شیوه و جنس ارتباط وی با دیگران است. همه‌ی مشاهیر به حکم انسان بودن با گروهی بزرگ یا کوچک انس و نزدیکی داشته‌اند و در چارچوبی سازمانی یا غیرسازمانی، دوستانه یا دشمنانه، و نمایان یا پنهان با سایر چهره‌ها و شخصیت‌های معاصرشان ارتباط هایی برقرار می‌کرده‌اند. بررسی و فهم معنایی که آدمیان تولید می‌کنند، بی توجه به بافت و زمینه‌ی اجتماعیِ ترشح این معنا ناممکن است. یعنی بستر اجتماعی و سیستمی نهادی که پیدایش آثار فرهنگی را ممکن می‌کند و منش‌ها را تکثیر می‌کند، باید مورد پژوهش قرار گیرد. گزین گویه 5 یکی از شاخص‌های مهم و تعیین کننده در فهم شبکه‌هایی از این دست، میانگین زمانی است که رابطه‌ی دوستی یا همکاری میان افراد ادامه می‌یابد. شاخص دیگر الگوی تحول روابط است. یعنی اگر شبکه‌ای ببینیم که در آن روابط انسانی گذرا و کوتاه‌مدت هستند و مدام از دوستی به دشمنی تبدیل می‌شوند، می‌توانیم حدس بزنیم که با سیستم اجتماعی معیوبی سر و کار داریم که نظام اخلاقی کارگزارانش و قواعد اجتماعی حاکم بر روابطشان نقصی دارد و کژکارکردهایی تولید می‌کند. متغیر کلیدی و مهمی که در ایران زمین از دیرباز شناخته شده بوده و این دو شاخص را نمایندگی می‌کند، مهر است. مهر در سطح روانشناختی همان محبت و همدلی میان افراد است که افزوده‌ای از جنس عواطف و هیجان‌ها را به روابط اجتماعی علاوه می‌کند. همین مهر در سطح اجتماعی به صورت قراردادها و پیمان‌های میان سه تن یا بیشتر نمود می‌یابد و شالوده‌ی پایداری و باروری نهادهای اجتماعی محسوب می‌شود. هرچه مهر در شبکه‌ای اجتماعی بیشتر باشد، زمان متوسط ارتباط میان اعضای آن بیشتر است و احتمال آن که ارتباط دوستی به دشمنی بدل شود کمتر می‌شود. یعنی مهر نیرویی است که چارچوبی از اخلاق و هنجارهای سالم را برای روابط اجتماعی بر می‌سازد که روابط انسانی را پایدار و استوار می‌سازد و از تبدیل دوستی به دشمنی جلوگیری می‌کند. در غیاب مهر تنها متغیرهای به اصطلاح «سرد» باقی می‌مانند که بر محور منافع همگرا یا عقاید سیاسی مشترک استوار می‌شوند و حسابگرانه هستند. این قواعد ارتباطی در قالب رمزگانی مانند پول و اعتبار و شهرت رمزگذاری می‌شوند و تا وقتی به شکلی رضایت‌بخش در جریان هستند، آن رابطه‌ی انسانی و پیوندهای جمعی هم وجود دارد. اما از آنجا که شکل رمزگذاری شده‌ی پدیدارها اصولا ناپایدارتر از اصلِ همان پدیدارها هستند، دوام و قوام این رده از روابط هم اندک است.

گزین گویه 6 بر خلاف پیش‌داشت‌های مارکسیستی و برداشت‌های جبرگرایانه‌ای که خواهان حذف کردن «من» از صحنه‌ی تاریخ هستند، دوستی‌ها و دشمنی‌ها از دل عدم زاده نمی‌شوند و محصول ماشینی اجتماعی نیستند. این الگوهای ارتباطی و این ساخت‌های ویژه‌ی پیوند اجتماعی در نهایت برساخته‌ی کنشگرانی خودمختار و خودآگاه هستند که در پیوند با هم به طور فعال یا منفعل کردارهای خود را انتخاب می‌کنند. از این رو بخشی از دلایل ظهور چنین موجی از گرایش‌های سیاسی و فرهنگی، با بررسی شکل‌گیری ساختار شخصیتی خاصی که این موج را برساخته، فهمیده می‌شود. گزین گویه 7 مهر جفت متضاد معنایی مهمی دارد که همانا کین و خشم است. الگوی رایجی که در روابط اجتماعی می‌بینیم آن است که در سطحی روانشناختی مهر پس از ویران شدن به ضد خود تبدیل می‌شود و در سطحی اجتماعی نهادهایی که قادر به جریان انداختن مهر نیستند، بر مبنای کین و خشم و ترس و عواطف و هیجان‌های منفی مشابه کارکرد خود را سامان می‌دهند در زمینه‌ای از مهر است که خرد می‌بالد و رشد می‌کند و از نقد شدن احساس خطر نمی‌کند و می‌تواند مخالفت را به گفتگو ترجمه کند. در غیاب مهر، روابط انسانی به جنگی تمام عیار یا تجارتی فریبکارانه تبدیل می‌شود. یعنی منافع مشترکی زودگذر و دشمنی‌هایی دیرپا را رقم می‌زند. ناتوانیِ سازمان‌یافته، تابِ تحمل نقد و خرده‌گیری را ندارد، به ویژه اگر از موضع نظری استوارتر و جایگاه عقلانی محکم‌تری ابراز شده باشد. از این رو با ابراز خشم و پروردن کین، ترسی سازمان یافته را برای پاسخ بدان طراحی می‌کند. گزین گویه 8

آنجا که دروغ و جعل با صدایی رسا فریاد می‌زند، خاموشی همدستی با آن است و جایی که غوغایی از جنس چرند برخاسته، لرزان بودن صداهای درست و لکنت در زبان‌های خردمندان بستری است که چنین غوغاهایی را تداوم می‌بخشد. در قلمرو تکامل فرهنگ هم انتخاب طبیعی برقرار است و آنچه منش‌ها و معناهای تندرست و چالاک و نیرومند را از دروغ و چرند و یاوه تفکیک می‌کند، محک عقلانی و نقد سختگیرانه است. از این رو با دیدن یاوه، باید یاوه بودنش را اعلام کرد و برای حرفی که چرند است، نباید کلمه‌ای جز چرند به کار برد. وگرنه نتیجه همان می‌شود که امروز شده است، و آن مغشوش شدن مرز میان اصل و جعل است و مه‌آلود شدن اعتبار امر عقلانی و بلاهت امر ابلهانه.

گزین گویه 9 شعر ساختاری است در زبان که با مجموعه‌ای از قواعد تقارنی (در وزن و معنا و ساختار و واج‌بندی) تعیین می‌شود، و ممکن است خوب یا بد باشد. همچنان که قطعه‌ی ادبی و بحر طویل و خطابه و مشابه اینها هم صورت‌های ادبی دیگری هستند خارج از دایره‌ی شعر، که ممکن است زیبا یا زشت، اثرگذار یا بی‌اثر و استوار یا سست باشند. گزین گویه 10

درباره‌ی تمایز میان شعر و نثر در نظریه‌ی ادبی کلاسیک پارسی، شاخص‌هایی روشن و متمایز داریم که بر مبنای ساختار (بحور عروضی) و ساخت معنایی (صنایع و بلاغت) شعر را از غیر شعر جدا می‌کند. این دستگاه نظری کلاسیک دقیق و عقلانی و بسیار عینی است و به سادگی می‌توان آن را روزآمد کرد و گفت که شعر ساختاری تقارنی در زبان است که از کاربرد زیبایی‌شناسانه‌ی گفتار ادیبانه ناشی می‌شود. گزین گویه 11 در میان بی‌شمار حالت‌های متفاوتی که مشتی از کلمات را می‌توان کنار هم چید، تنها برخی‌شان (که بر اساس قواعد دستوری باشند) جمله‌هایی معنادار تولید می‌کنند، و تنها سهمی از اینها (که بافت و فشردگی و دلالتی سنجیده و روابط درونی پیچیده داشته باشند) متن ادبی پدید می‌آورند و تنها جزئی کوچک از اینها (که از قواعد تقارنی در وزن و آوا و معنا پیروی کنند) شعر خوانده می‌شوند. هرچه در سلسله مراتب زیبایی متن و شعریت کلام بالاتر می‌رویم، پس و پیش کردن عناصر دشوارتر می‌شود، چون ساختار چینش واژگان به حالتی ویژه و بهینه میل می‌کند که بیشترین تراکم از معنا و دلالت را در کنار بالاترین تقارن در آوا و وزن به دست می‌دهد