زمان
زمان، چنان كه در نظريه ى سيستم هاى اجتماعى تعريف مى شود، محورى است فرضى و خودساخته كه به طور قراردادى براى مديريت رخدادهاى زودگذرِ درون سيستم و متصل كردن شان با دگرگونی هاى محيط پرداخته مى شود.
زمان، گونه اى از اتصال رخدادهاست كه شيوه ى آرايش و چيدن رخدادهاى بر محور آن، چگونگى ارتباطشان با يكديگر، و شكل ثبت شدنشان در خاطره ى سيستم را تعيين مى كند. به كمک اين محور است كه سيستم قدرتِ مديريت روندهاى درونى خود را به دست مى آورد و موفق مى شود با جهان خارج هماهنگ - و به عبارتى همزمان- شود
حساسترين نقطه ى هماهنگى بين سيستم و محيط، به اندركنش «من» و ديگرى مربوط مى شود. سيستمِ من، تنها هنگامى مى تواند با
ديگرى وارد كنش متقابل معنادار و سودمند شود كه با وى در مورد ساخت زمانى رويدادها و ترتيب چيده شدنشان نسبت به هم، به توافق برسد. به اين ترتيب، مجموعه اى از منشها در اطراف مفهوم زمان ترشح مى شوند و خوشه اى از منشهاى متصل به هم را تشكيل مى دهند كه نقطه ى ارجاع همگى شان مفهومى ذهنى به نام زمان است.
در مورد زمان، چند چيز را مى دانيم.
- نخست آن كه در سطح زيستشناختى سازمانى عصبى وجود دارد كه زمان را به شكلى درونزاد توليد مى كند. اين ساعت درونى، يكى از هسته هاى هيپوتالاموس به نام هسته ى بالاى صليبى است و تنها دو هزار نورون دارد
- دوم آن كه گذر زمان، بسته به تراكم رخدادهايى كه به شكل خودآگاه تجربه مى شوند، سريع يا كند مى شود. زمان درونى ما بازنماينده ى سرعتى است كه با آن داده هاى حسى را پردازش مى كنيم. در شرايطى كه محرکهاى متنوع و فراوانى بايد همزمان پردازش شوند زمان كش مى آيد و كندتر مى گذرد. شرايط توليدكننده ى اين نوع پردازش، بحرانى و خطرناک تلقى مى شوند و باعث برانگيختگى روانى فرد مى گردند. برعكس، در شرايط تغيير يافتن حالت آگاهى (مثل خواب يا خلسه) و مواقعى كه محرک حسى زيادى براى پردازش وجود ندارد (مثل چرت زدن و در هپروت بودن )، زمان فشرده مى شود و ساعت به نظر سريعتر كار مى كند.