كاركرد: تفاوت بین نسخه‌ها

از ویکی زروان
صفحهٔ تغییرمسیر
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی « ''كاركرد (Function) شيوه‏‌ى تحول عناصر و روابط سيستم در مسير زمان، كه به برآورده...» ایجاد کرد)
 
(تغییرمسیر به کارکرد)
 
سطر ۱: سطر ۱:
 
+
#تغییر_مسیر [[کارکرد]]
 
+
''كاركرد (Function) شيوه‏‌ى تحول عناصر و روابط سيستم در مسير زمان، كه به برآورده ساختنِ هدفى يا حل مسئله‏‌اى منتهى مى‏‌شود.''
+
 
+
----
+
 
+
 
+
 
+
همزمان با بحث‌‌هایى كه در زمينه‏‌ى [[ساختار]] رواج داشت، مفهوم كاركرد هم سير تاريخى خاص خود را طى مى‏‌كرد. كاركرد، از بسيارى از جنبه‏‌ها مفهومى مقابل ساختار است. اصولاً مفهوم كاركرد به شيوه‏‌ى عملكرد [[سيستم]]، و چگونگى تحول آن در مسير زمان مربوط مى‏‌شود. بنابراين برخلاف ساختار، پويايى و تحرك و دگرگونى را در بطن خود نهفته است. با توجه به مركزيت محور زمان براى تعريف اين مفاهيم، تحليل كاركرد با روش در زمانى ممكن است.
+
 
+
از نظر فلسفى، نخستين كسى كه به كاركرد به عنوان مبنايى براى تحليل و شناسايى سيستم‏ها نگاه كرد، فيلسوف آلمانى ادموند هوسرل  بود. او پدر مكتب فلسفى پديدارشناسى و استاد نامدارِ هايدگر بود و در پى فهمِ ماهيت سوژه‏‌ى انديشنده بود. چارچوب نظرياتش، بر اين فرض استوار است كه جهان از مجموعه‏‌اى از پرسش‌ها و پاسخ‌ها تشكيل شده است. اين بدان معناست كه سوژه‌‏ى شناسنده -يعنى آدمى كه مى‏‌فهمد- را مى‌‏توان به عنوان نظامى كه پرسش طرح مى‏‌كند و فعالانه به آن پاسخ مى‌‏دهد در نظر گرفت. اين طرح پرسش، و آن پاسخگويى، نشانگر نوعى رفتار كلی‌‏گرايانه و عمومى است كه هدفمندى سيستم و حضور قصد را در آن نشان مى‌‏دهد. هوسرل اين مفهوم را به زبان فنى خودش حيث التفاتى  مى‌‏ناميد .
+
 
+
بر مبناى نگرش هوسرل، تمايز ديگرى هم ميان ساختار و كاركرد مى‏‌توان تشخيص داد:
+
 
+
ساختار، به دليل ايستايى، ثبات، و تعلقش به زمانى ويژه -يك حالِ هميشگى- نشانگر وضعيت موجود سيستم است. يعنى حالتى كه سيستم در آن فعليت يافته را نشان مى‏‌دهد. در مقابل، كاركرد به خاطر اهميتى که به پويايى، و جهت‏‌دار بودنِ اين پويايىريال مى‏‌دهد به وضعيت مطلوب اشاره مى‏‌كند. ساختار، آنچه كه هست، و كاركرد آنچه كه بايد باشد، را نمايندگى مى‏‌كنند.
+
 
+
توجه به كاركرد، در اواخر قرن گذشته، موجى از مقابله با ساختارگرايى را پديد آورد. پيدايش موج جديد نظريه‏‌ى سيستم‏ها، يعنى رويكرد سيستم‏هاى پيچيده را مى‏‌توان محصول چنين واكنشى دانست. نيكلاس لومان، شاخص‏ترين جامعه‏‌شناسِ سيستمى ثلث آخرِ قرن بيستم، براى تفكيك ديدگاه خود از رويكرد ساختارگرايانه‏‌ى پيشينيانش، خود رايك ساختارگراى كاركردى  ناميد و به اين ترتيب بر تقدم كاركرد بر ساختار پافشارى كرد.
+
در ميان بسيارى از انديشمندان ديگرِ اين مقطع تاريخى هم مى‏‌توان چنين گرايشى را ديد. مدل پساساختارگرايى در علوم انسانى، كه ميشل فوكو و بسيارى از فمينيست‏هاى مشهور بدان تعلق خاطر داشتند و دارند، با تكيه بر مفهوم كاركرد پيش‏فرض‌هاى ساختارگرايانه -مانند يكپارچگى، ايستايى، و گريز از تاريخمندى- را نفى مى‌‏كردند، و نظريه‏‌هاى زيست‏‌شناسان جديد بيش از پيش به كاركردهاى زيستى مى‏‌پرداختند. بوم‏‌شناسان مجموعه‏‌هايى نامنسجم از جمعيتهاى در هم پيوسته -مانند گله‏‌اى از علفخواران، شكارچيانِ آنها و گياهانِ مورد نيازشان- كه در يك نظام كاركردى منسجم در هم تنيده شده بودند را به عنوان واحدهاى بوم‏‌شناختى در نظر مى‏‌گرفتند و فيزيولوژيست‏ها واحدهاى كاركردى منفردى كه از عضلات، اعصاب و استخوان‌هایى به ظاهر پراكنده تشكيل شده بودند را به عنوان اجزاى سيستم‏هاى رفتارى شناسايى مى‏‌نموند.
+
 
+
به اين ترتيب، دو گرايش عمده‏‌ى ساختارگرايانه و كاركردگرايانه مرزبندى دقيقترى به خود گرفت. در اينجا با توجه به [[دوشاخه‏‌زايى‏‌|دوشاخه‏‌زايى‏‌هاى]] متعدد و فراوان در [[فضاى حالت|فضاى حالتِ]] علم زيست‏‌شناسى، از هريك از طيفهاى مختلف هواداران اين دوگرايش مثالى مى‏‌زنيم.
+
 
+
ساختارگرايان، كسانى هستند كه ساختار را مهمتر از كاركرد مى‏‌دانند و معتقدند اولى دومى را تعيين مى‏‌كند. ساختارگرايان بسته به توجهى كه به زمان و تاريخمندى نشان مى‏‌دهند، به دو گروه تقسيم مى‏‌شوند. برخى كه به ساختارگرايى كلاسيك پايدار مانده‏‌اند، تحلیل‌هاى در زمانى را حاشيه‏‌اى و فرعى مى‏‌بينند، و تنها به شواهد هم‏زمانى بها مى‏‌دهند. مثلاً در ميان زيست‏‌شناسانِ پيرو اين روش مى‏‌توان متخصصان رده‏‌بندى كلاسيك رايافت كه به روش‌هاى ريخت‏‌شناسانه و مبتنى بر شكل و قيافه‌ى موجودات وفادار مانده‏‌اند.
+
+
اما ساختارگرايانى هم هستند كه به مفهوم زمان‏مندى سيستم توجه دارند و از تحلیل‌هاى درزمانى هم بهره مى‏‌برند. گرايش جنين‏‌شناسى و زيست‏‌شناسى تكوينى نمونه‏‌اى از محصولاتِ اين نوع نگرش هستند. از سوى ديگر، كاركردگرايان بيشتر بر روابطِ پويا تأكيد مى‏‌كند و عناصرِ ايستا را به عنوان مشتقاتى از اين روابط در نظر مى‏‌گيرد. بنابراين از نگاه ايشان، ساختار پديده‏‌اى ثانويه است و از تداوم كاركرد ايجاد مى‏‌شود. كاركردگرايان هم مانند رقيبانشان بسته به توجهى كه به محور زمان مى‏‌دهند به دو گروه تقسيم مى‌‏شوند. آنها كه به تاريخمندى سيستم بها مى‌‏دهند، دانشمندانى هستند كه در شاخه‏‌هاى گوناگونِ علوم تجربى، نمايندگان نظريه‏‌هاى تكاملى هستند. گروه ديگرى كه براى تاريخمندى سيستم‏ها ارزشى فرعى قايل هستند و از برخى زوايا با تحلیل‌هاى ساختارگرايانه نزديكى احساس مى‏‌كنند. فيزيولوژيست‏ها و بوم‏‌شناسان از متخصصان علاقمند به اين گرايش محسوب مى‏‌شوند.
+
 
+
نظريه‏‌ى سيستم‏هاى پيچيده و نگرشى كه ما در اين نوشتار پيشنهاد مى‏‌كنيم، در قالب كاركردگرايى تاريخ‏مند مى‌‏گنجد. با اين وجود، نبايد از ياد برد كه تقسيم‏بندىِ ياد شده تنها بر مرزبندى‌‏هاى روش‏‌شناسانه اشاره دارد و به هيچ عنوان به معناى اين نيست كه دو هستى يا واقعيتِ بيرونى مستقل به نام كاركرد و ساختار وجود دارند. ساختار و كاركرد، همچون عنصر و رابطه، دو قطبى معنايى ساده‌‏ايست كه ما براى ساده‏‌تر كردنِ كارِ فهم جهان براى خود ابداع كرده‌‏ايم.
+
 
+
پس بايد به اين نكته دقت كرد كه كاركرد و ساختار از چند جنبه به هم شباهت دارند. هردوى آنها مفاهيم فراگيرى هستند و به كليت سيستم اشاره مى‌‏كنند. كاركرد، در واقع بخشى از [[مهروند]] است كه در داخل مرزهاى سيستم محصور است، و به همين دليل هم به طور مستقيم با روندهاى حاكم بر محيطِ پيرامونى ارتباط و پيوند دارد. ساختار هم، مفهومى فراگير و عام است. ساختار آرايشى از [[اطلاعات|ماده/ انرژى/ اطلاعات]] است كه در قلمرو درونى سيستم محصور شده است. چنين آرايشى در ميان عناصر محيط هم وجود دارد، و به همين ترتيب ساختار هم از پيوندى مستحكم با محيط برخوردار است. به بيانى، ساختار مرزِ سيستم را تعيين مى‌‏كند و كاركرد به آن تداوم مى‏‌بخشد. [[شكست تقارن|شكست تقارنِ]] مكانى در ساختار، پديده‏‌اى جغرافيايى است كه درون و بيرون سيستم را از هم تفكيك مى‏‌كند، و شكست تقارن زمانى در كاركرد، امرى تاريخى است كه بقاى سيستم در محيط، يعنى تداوم مرز ميان اين دو را ممكن مى‌‏سازد. كاركرد و ساختار، به بيانى ساده، همان تاريخ و جغرافياى سيستم هستند.
+
 
+
در سيستم‏هاى پيچيده كاركرد مانند ساختار، امرى يكپارچه و همگن نيست. پيچيدگى مجموعه بدان معناست كه شكست‌هاى تقارنى پياپى در ساختار و كاركرد آن رخ دهند، و به اين ترتيب طبيعى است كه انتظار داشته باشيم شكلى از ناهمگنى و گسست‌هاى درونى را در ساختار و كاركرد چنين سيستم‏هايى ببينيم. در واقع هم چنين چيزى ديده مى‌‏شود. وقتى ما به بدن جانورى نگاه مى‌‏كنيم و اندام‌ها و بافت‌هاى متفاوتى را در آن تشخيص مى‌‏دهيم، در واقع با گسست‌هایى در ساختار روبرو هستيم كه از پيچيده شدنِ سيستم حكايت مى‏‌كنند. تفكيك شدنِ دست‌هاى شما از بدنتان، بدان معناست كه نسبت به كيسه‌‏تنانِ بى‌‏دست و پاى ساكن كف اقيانوسها پيچيده‏‌تر شده‌‏ايد. همين ماجرا در مورد كاركردها هم مصداق دارد. يك سلول منفرد، فقط زنده است، اما شما هم زنده هستيد و اين مطلب را هم مى‏‌خوانيد و درباره‏‌اش فكر هم مى‏‌كنيد. بنابراین کارکردهایی بیشتر را برآورده می‌کنید. تهرانِ ده ميليون نفره‌‏ى امروزِ ما كه در آن شغل‏‌هايى مانند مهندس ناظر و معمار و بنّا و گچ‌کار از هم تفكيك شده‌‏اند، از روستاى تهرانِ صد و پنجاه سال پيش كه اين نقش‌ها در آن يگانه بوده، پيچيده‏‌تر است.
+
 
+
براى تحليل رفتار سيستم [[فضاى حالت]] ترسيم مى‏‌كنند. براى ساختار و كاركردِ سيستم هم مى‏‌توان فضاى حالتى ترسيم كرد و دگرگوني‌ها و دوشاخه‏‌زايى كاركردها و ساختارها را بر آن نشان داد.
+
 
+
بدن خودتان، سيستمى پيچيده با ساختار و كاركرد مشخص، را در نظر بگيريد. فضاى حالت ساختار بدن شما، تمام امكانات گوناگونِ ساختارى براى بدنى با ويژگي‌هاى شما را در بر مى‏‌گيرد. همه‏‌ى حالات ممكن براى تمام متغيرهايى كه بر ساختار بدن شما حاكم است، در اين فضا بازنموده مى‏‌شوند. تمام اشكال مختلفى كه دماغ شما مى‌‏توانست پيدا كند، تمام اندازه‏‌هاى ممكنى كه براى عضله‏‌ها و اندام‌هاى دروني‌تان قابل تصور است، و همه‏‌ى وضعيت‌هایى كه سلول‏‌هاى بدنتان مى‏‌توانستند در ارتباط با هم پيدا كنند، در اين فضا به حالت بالقوه به صورت نقطه‏‌هایى حضور دارند.
+
 
+
اين فضاى حالت ساختارى از يك نظر اهميت دارد، و آن هم امكانِ نمايشِ تحولات ساختارى سيستم است. شما هنگامى كه در سن رشد بوديد، مسيرى پرشيب را در راستاى محورِ وزنِ اندام‌هایتان در اين فضا طى مى‏‌كرده‏‌ايد. اگر به جنس نرينه تعلق داشته باشيد، حركتى در راستاى افزايش موهاى صورت و بدنتان را در همين سن تجربه كرده‏‌ايد. اگر مونث باشيد، ساختار بافت چربى زير پوستتان دگرگون شده است. تحولات مربوط به پيرى را هم مى‌‏توان به همين ترتيب نمايش داد. پس آنچه كه شما در كل عمرتان "هستيد"، با [[خطراهه‌|خطراهه‏‌اى]] بر اين فضا قابل‏ نمايش است.
+
 
+
مانند آنچه كه در مورد رفتار گفتيم، در اينجا هم بخش‌هایى مجاز و غيرمجاز از فضاى حالت وجود دارد، و جذب كننده‏‌ها و گريزاننده‏‌هایى. اندازه‌‏ى قلب شما نمى‏‌تواند از حدى كوچكتر باشد، وگرنه خواهيد مُرد، پس مجموعه نقاطى كه به قلب معيوب و ناكارآمد دلالت مى‏‌كنند، براى سيستمى زنده مانند شما غيرمجاز است. بخش‌هایى از فضاى حالت كه شكل دماغ والدين شما را نشان مى‏‌دهد، جذب كننده‏‌ى شكل دماغ شما هم هست، و اشكال دور از انتظارى مانند خرطوم نقاطى گريزاننده براى گونه‏‌ى شما محسوب مى‏‌شوند. كدهاى ژنتيكى شما، در واقع نسخه‏‌اى از اطلاعات شيميايى است كه مجموعه‌‏ى جذب كننده‏‌هاى اين فضا را در خود نگهدارى مى‌‏كند. ژن‌ها، به خطراهه‏‌ى شما مى‏‌گويند كه به چه نقاطى از فضاى حالت وارد شود، و از چه مسير‌هایى پرهيز كند.
+
 
+
هنگامى كه شما تحولى ساختارى را تجربه مى‏‌كنيد و بد‌ن‌تان از اين نظر پيچيده‏‌تر مى‌‏شود، در واقع نوعى دوشاخه‏‌زايى بر اين فضا رخ مى‌‏دهد. وقتى در ماه اولِ عمرِ جنينى‌‏تان، موفق شديد بافت‌هاى مربوط به نخاع‌تان را از بقیه‌ی بافت‌ها جدا كنيد، دوشاخه‌‏زايى‏‌هایى متراكم را بر اين فضا تجربه كرديد كه بخش‌هایى تازه و نوظهور از فضاى حالت را -بر اساس الگويى از پيش تعريف شده توسط ژن‌ها- در اختيارتان مى‏‌گذاشت. شما، با هر گامى كه در روند رشدتان طى كرده‏‌ايد، بخشى جديد از اين فضاى حالت را به چنگ آورده‌‏ايد. سيستم، به اين شكل در فضاى حالت بسط مى‌‏يابد و امكانات جديدِ خويش را محقق مى‏‌سازد.
+
 
+
مشابه همين فضا را در مورد كاركرد هم مى‌‏توان ترسيم كرد. با اين تفاوت كه در اينجا تحولات عملكردى سيستم ترسيم مى‏‌شوند. مثلاً در گذر زمان كاركردهايى تازه به سيستم شما افزوده شده است. پس از تولد، كاركردى تازه و بى‏‌سابقه مانند ديدن به صورت شاخه‌‏زايى مهمى در سيستم حسى شما پديدار شد كه خود به شاخه‏‌زايى‏‌هاى فراوان ديگرى - چى را چطور و چرا ديدن- منتهى شده است.
+
 
+
اين شاخه‌‏زايى‏‌ها، به پيدايش خوشه‌‏هايى از كاركردهاى مشابه و به هم پيوسته مى‏‌انجامد. همانطور كه شكست تقارن در ساختار سيستم مجموعه‌‏هايى تفكيك شده را در ميان عناصر سيستم ايجاد كرد، دوشاخه‌‏زايى در كاركرد سيستم هم به مجموعه‏‌هايى منسجم از روابط مى‏‌انجامد كه از ساير بخش‌هاى كاركرد كلى سيستم متمايز هستند. اين دو حادثه -يعنى شكست تقارن در ساختار و كاركرد- هميشه همگام با هم رخ مى‌‏دهند و در واقع دو وجهِ ‏يك پديده‏‌ى يكتا -همان تكامل- هستند. هم زمان با شكل گرفتن عضله‌‏ى قلب در قفسه‏‌ى سينه‏‌ى شما، كاركرد تپش قلب و گردش خون هم در بدنتان احداث مى‌‏شود. حالا مى‌‏توان ديد كه تعصب نسبت به نگاه ساختارگرا و كاركردگرا، شكل‌هایى ساده‏‌ا‌نگارانه و يكسونگرانه از تحليلِ پديده‏اى پيچيده‏‌تر هستند. نه ساختار بر كاركرد مقدم است و نه بر عكس. چون اصولاً تعيين كردن به اين معنا، ميراثى اشتباه‏‌آميز از باور به عليتِ خطى قديمى است.
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۳ فوریهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۴:۵۶