منشهاى خنثا
منشهايى هستند كه بر سرعت تكثير بدنهاي حاملشان اثر معنى دارى ندارند. اين منشها تنها در پيوند با بخشهاي مستقل از بقايِ لذت/ قدرت/ معنا تكثير مى شوند و ممكن است بخت بقاى حامالنشان را كم يا زياد كنند. اين منشها با محور بقا ارتباطى ساختارى ندارند و وابسته به شرايط محيطى ارتباطی افزاينده يا كاهنده با آن برقرار می كنند و به صورت منشهايى سودمند يا زيانبار جلوه می نمايند. مدهاى زودگذرِ لباس جوانان، آداب معاشرت، تعارفات زبانى، بخش عمده ي جوکها و ترانه ها و شايعه ها و رمان هاى بى سر و تهى كه ناگهان خواندنشان باب مى شود، نمونه هايى از اين منشها هستند.
در تمام سيستمهاى تكاملى، الگوهايى مشابه با سه نوع منشِ يادشده را مى توان يافت. به ويژه در ميان همانندسازهاى زيستى، پيچيدگى چندان چشمگير است كه گاه به كشمكشی درون ژنومى می انجامد. اين همان است كه براي نخستين بار توسط داوكينز با نام ژن خودخواه معرفی شد و تمايل برخی از ژنها براي تكثير شدن به هر قيمت - حتی به بهاي نابودي بدنِ حاملشان - را ممكن دانست. اين تعارض هاى درونى در ميان منشها با آن شكلِ بغرنج و در هم تنيده ى زيستى اش ديده نمی شود. يعنی در سپهر فرهنگی با الگوهايی بسيار ساده تر از نظام زيستی سر و كار داريم.