رده بندی بر مبنای درجه ى لذت زايی

از ویکی زروان
پرش به: ناوبری، جستجو

شاخص ديگرى كه به قالب مربوط مى شود و مى تواند به عنوان معيارى براى تقسيم بندى منشها مورد استفاده قرار گيرد، درجه ى لذت زايى يک منش است. در اينجا منظور از لذت، در ضمن قدرت و بقا و معنا نيز هست. اين سه، متغيرهاي كليديِ ساير سطوح فراز هستند كه در سطح روانشناختی به لذت ترجمه میشود.

چنان كه گذشت، بخت بقاى يک منش بسته به مقدار لذتى است كه در سطح روانشناختى براى حامل خويش ايجاد مى كند. منشها را بر حسب مقدار اين لذت، و زمانِ رسيدن به آن مى توان تقسيمبندى كرد. به طور كلى دو نوع راهبرد عمومى را در لذتزايى منشها مى توان تشخيص داد:

برخى از منشها، مقدار كمى از لذت را در مدتى كوتاه توليد مى كنند و به اين ترتيب حاملانشان را به تكثير خود تشويق مى كنند. اين منشها، در واقع، راهبردى كمى را براى تكثير شدن برگزيده اند. اين منشها به سادگى در شبكه ى عصبى جذب و واگشايى مى شوند، به راحتى در مجارى اطلاعاتى صورتبندي مى گردند، و به سرعت از فردى به فرد ديگر انتقال مى يابند. اندازه ى اين منشها معمولا كوچک است و از نظر ساخت معنايى نوعی منش ساده محسوب مى شوند. هر سه نوع از منشهاى زيستى، دروغين يا راستين در اين ميان ديده مى شوند و سرعت تكثير و گونه زايىشان هم زياد است. معمولا لذت ناشى از اين منشها ارتباطى با بقاى حاملشان ندارد. نمونه هايى از اين منشها عبارتند از:

  • مد شدن يک شيوه ى تغذيه (مثلا خوردن ذرت مكزيكی در تهران)
  • رواج روشى از استعمال مواد مخدر (مثالً تركيب كردن حشيش و تنباكو)
  • يا بسته هاى معنايىِ كوچک و شاد يآور (مثل جوک)

برخى از منشها از راهبرد كيفى استفاده مى كنند. يعنى مقدار زيادى از لذت را در مدت زمانى طولانى تر براى حاملشان ايجاد مى كنند. چنين منشهايى به سادگى قابل انتقال نيستند، و تنها در پيوند با شبكه اى ازمنشهاى ديگر لذتِ موعود را پديد مى آورند. به همين دليل هم معمولا به صورت خوشه هايى از منشها يا ابرمنشهايى بزرگ در مغزها حضور دارند. جذب و استفاده از اين منشها مستلزم صرف زمان و انرژى زيادي است و در مقابل، پس از منتقل شدن اين منشها به مغز حاملشان، پاداش زيادي نصيب حامل منش می شود. اين منشها معمولا شایستگی زيستى و بخت بقا را هم به شكلى غيرمستقيم افزايش مى دهند. تمام دارندگان اين راهبرد از رده ى منشهاى راستين هستند و پيچيده و بزرگ مى باشند. يک نظريه ى علمى، يک زبان بيگانه، مهارتى پيچيده مانند به كارگيرى يک ساز موسيقى يا يک هنر رزمى، و عناصر هنرمندانه مانند يک شعر پيچيده يا داستانى عميق، نمونه هايى از منشهاى داراى راهبرد كيفى هستند.

در مورد اين دو راهبرد بايد دو نكته را خاطرنشان كرد:

نخست :اين دو راهبرد دو سر يک طيف هستند و در حالت عادى تركيبى از هر دو راهبرد در يک منش يافت مى شود.
دوم : راهبردهاى دوگانه ى مشابهى را در ساير سيستم هاى تكاملى هم مى توان بازيافت. مشهورترين نمونه از سيستمهاى تكاملىِ داراى راهبرد كمى و كيفى را در جانداران مى توان سراغ گرفت. رده هايى از جانوران (مانند جوندگان) - كه عمرى كوتاه، اندازهاى كوچک، و پيچيدگى اندكى دارند - در مدتى كوتاه در تعداد زياد تكثير مى شوند و در رقابت با رده هايى مانند فيلسانان و آببازان (نهنگها) - كه موجوداتى غولآسا، پيچيده و دراز عمر را با سرعت تكثير پايين در بر مى گيرند - پهلو مى زنند