بافتشناسى منش
«واضح است كه عقل و هوش با هر جسمى نمى تواند همزيستى داشته باشد. درخت نمى تواند در اثير زندگى كند، يا ابرها در درياى نمک. همانطور كه ماهى نمى تواند در مزرعه زندگى كند و خون در سنگ جارى نمى شود، وجود و نمو هر چيزى را مكانى مشخص و معين است. »
- لوكرسيوس
رويكرد بافت شناسانه به منشها، به آن معناست كه ساختار و كاركردشان را در سطوح گوناگونِ نظام چهارلايه اي فراز تحليل كنيم. براى سادگى بيشتر، هر يک از اين سطوح را به طور جداگانه مورد بررسى قرارمى دهيم.
- انواع حافظه
سطح روانشناختى
الف( چنان كه گفتيم، اطلاعات مى تواند به كمک دو معيارِ معنا و ارزش تحليل شود. هر دو اين معيارها در سطح روانشناختى معنا مى يابند و به ارزيابى كنشگر انسانى از منشهاى محيطى شكل مى دهند.
معناى يک منش، در ساخت معنايى آن نهفته است و توسط عمل نظام هاي پردازنده ى تحليلى- زبانىِ مغز بر منش تعيين مى شود. بخش
عمده ى منشهايى كه مى شناسيم در زبانهاي طبيعی صورتبندي شده اند. نشان داده شده است كه داده هايى از اين دست، به صورت خطى، مرحله به مرحله، و تجزيه گرايانه در مغز پردازش می شوند. معمولا اين كاركردها را به نيمكره ى چپ مغز، و منطقه ى گيجگاهى نسبت مى دهند.
تا مدتها چنين تصور مى شد كه نيمكره هاى چپ و راست مغز انسان، مستقل از هم، دو منظومه ى متفاوت از روندهاى پردازشى را هدايت می كنند. در اين نگرش كلاسيک، نيمكره ى چپ را مركز پردازش منطقى، تجزيه گر، استقرايى، و زبانى مى دانستند. در مقابل، نيمكره ى راست مركز پردازش كلگرا، تركيبى، و قياسى دانسته مى شد و فهم عناصر زيبايىشناسانه و آفرينش هنرى به آن منسوب مى گرديدامروز
داده هاى آزمايشگاهى در مورد چگونگى واگشايى معنا در مغز آن قدر فراوان است كه مى توان بسيارى از برداشت هاى ساده انگارانه ى گذشته را اصلاح كرد.
دیدگاه قدیمی راستِ هنرمند و چپِ رياضیدان و سخنور
در مسير تكامل انسان، نيمكره ى چپ بر راست، و كاركرد تحليلى بر
تركيبى چيره شده است. اين به آن معناست كه منشهاى صورتبندي
شده در ساخت هاى زبانى و نمادينِ جزءنگر، در افزايش بخت مردمان براى
دستيابى به قلبم )بقا/ لذت/ قدرت/ معنا( مؤثرتر بودهاند، و بنابراين در
. بزرگتر بودنِ خفيفِ نيمكرهى 189 جريان انتخاب طبيعى گزينش شدهاند
چپ نسبت به راست و برترى اجتماعى جنس نرينه نسبت به مادينه در
جوامع انسانى و ساير جوامع پستانداران عالى، نمودهايى از اين امر هستند.