زبان، زمان، زنان: تفاوت بین نسخه‌ها

از ویکی زروان
پرش به: ناوبری، جستجو
(گفتار هفتم: رمزگذاریِ زیستجهان)
(گفتار هفتم: رمزگذاریِ زیستجهان)
سطر ۱۲۵: سطر ۱۲۵:
 
<br />
 
<br />
  
 +
[[بُعد زمان  لومان = سطح روانی زروان]]
  
  
بُعد زمان از دید لومان با سطح روانشناختی در دید ما مترادف است. چنانکه به زودی نشان خواهم داد، زمانِ
+
سومین بُعدِ معنا از دید لومان، که بُعد اجتماعی است، با سطح اجتماعی در چارچوب نظریِ ما مترادف است. در  
خطی خود چارچوبی است که کارکردی انضباطی دارد و از نظر ساختار، با نظام زبانی شباهتهایی جدی دارد. در  
+
سطح اجتماعی، چنانکه لومان نیز بر آن تأکید کرده است، من و دیگری وارد ارتباط با یکدیگر میشوند. از دید ما
سطح روانی که زمان بر آن حاکم است، رابطهای میان من و من برقرار میشود. به عبارت دیگر، در سطح روانی
+
در این سطح است که نظام اخالقی به وجود میآید؛ یعنی جمِ پایهی »نیک و بد« در این سطح تعریف میشود و
رابطهای میان من و من برقرار میشود و این همان است که خودآگاهی را ممکن میسازد. این همان جایی است که  
+
رابطهی میان انسانها را در نهادهای اجتماعی تنظیم میکند. به این ترتیب، سه بُعدی که لومان برای ظهورِ معنا
خودآگاهیِ انسانی ظهور میکند و پیچیدهترین سیستم شناختهشده در تمام سطوح فراز، یعنی شبکهی عصبی ذهن
+
برمیشمرد، با نظام چهارالیهایِ فراز در دیدگاه سیستمیِ ما آشتیپذیر است و میتوان آن را مشتقی از این نظام دانست.
 +
***
 +
به این ترتیب، نظام زبانی ساختاری است که در دل سطح فرهنگی پدیدار میشود و در سایر سطوح فراز ریشه
 +
میدواند. ورود نظام زبانی به سطوح زیستشناختی و روانی و اجتماعی، سه حوزهی اتصال میان من و بخشهای
 +
گوناگون زیستجهان را ممکن میسازد. زیستجهان که انباشتی از چیزها و رخدادها را در بر میگیرد، در واقع، به
 +
سه بخش متمایزِ من، دیگری و جهان قابل تقسیم است. تقسیمشدنِ زیستجهان به این سه الیه را بیش از همهی
 +
1 فالسفه، اندیشمندان آلمانی مورد تأکید قرار دادهاند. هگل
 +
در آثارش به تمایز میان حوزههای »من، دیگری، جهان«
 +
اشارههایی دارد؛ هر چند تأکیدِ نخستین در این مورد را به شکلی شفاف و دقیق در آثار هوسِرل میتوان بازیافت که

نسخهٔ ‏۱۰ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۵:۵۹

پیوند میان مفهوم زمان و نظم‌های اجتماعی از دیرباز موضوع گمانه‌زنی و بحثِ روانشناسان و جامعه‌شناسان بوده است. «من» در بستری زمان‌مند تعریف می‌شود و خودآگاهی و هویت شخصی خود را در چارچوبی از توالی‌های زمانی به دست می‌آورد. با وجود این، زمانی که پشتیبان شکل‌گیری و تحول دستگاه روانی و نظام اجتماعی آدمیان است به خطا بدیهی و طبیعی پنداشته شده است. شواهدی نیرومند هست که نشان می‌دهد زمانِ خاصی که به شکلی فراگیر در همه جا حضور دارد و درک می‌شود، در اصل برساخته‌ای اجتماعی است که از مجرای زبان، پیکربندی شده و به واسطه‌ی نهادهای اجتماعی، «من» را و کردارهای «من» را تعیین می‌کند.

کتاب «زبان، زمان، زنان» مجموعه‌ی چند نوشتار است که به ارتباط میان زمان، زبان و جنسیت می‌پردازد و با تکیه به نظریه‌ی سیستم‌های پیچیده، زمان را در چارچوبی انتقادی بازسازی می‌کند. چند مقاله‌ در پیوست کتاب آمده است که پیامدهای فلسفی این بازتعریف را و پرسش‌های مربوط به آن را موضوع تامل قرار می‌دهد. ارتباط هستی/نیستی و حضور/غیاب با زبان و زمان و چگونگی پیوند خوردن «من» با مکان از زمره‌ی این پرسش‌ها هستند.
در ادامه خلاصه ای از این کتاب کوچک اما خواندنی را خدمتتان ارائه می دهیم. امید که خوانده شده و مورد نقادی قرار گیرد.


گفتار نخست: چیستی زبان

صفحات ۱۰ الی ۱۹

درباره ی « زبان» بسا گفته اند و بسا نوشته اند. بی تردید یکی از مهمترین مضمون هایی که در درونِ زبان به آن پرداخته شده است، خودِ زبان است که خصلت خودارجاع بودنِ زبان را نشان می دهد و نتایجی گاه شگفت از آن برمی خیزد. پیش از پرداختن به بحثِ زبان و نقد آنچه بر سرِ سوژه ی فعال و «ِمن»اندیشمند می آورد، نخست باید تصویری روشن از «چیستیِ زبان» به دست آوریم.
چنین می نماید که دانش ِامروزین ما، چهار سطحِ متفاوت از تعریفِ زبان را برایمان ممکن کرده که با یکدیگر جمع شدنی و سازگار هستند:

نخست: زبان پدیده ای زیستشناختی و تکاملی است
دوم: زبان یک نظام نشانگانی ـ معنایی است
سوم: زبان امری انتزاعی نیست، بلکه نوعی کنش است
چهارم: زبان الگویی از پردازش اطلاعات است


توهم زدایی از زبان در مورد پیشفرض ها و پیشداشت ها

صفحات ۱۹ الی ۳۸

در مورد زبان پیشفرضها و پیشداشتهایی وجود دارد که بدیهی نمودن و طبیعی وانمود شدنِ روابط و ساختارهای زبانی را تقویت میکند. در این گفتار، هشت مورد از پیشفرضهایی که درباره ی زبان وجود دارد یک به یک گوشزد شده و مورد نقد واقع میشود؛ به این امید که زمینه برای نگاهی دقیقتر به ماهیت واقعی زبان هموار گردد.

نخست: شفافیت
دوم: نظم مطلق
سوم: عناصر پایه
چهارم: روابط علّی
پنجم: تحویل‌ گرایی در زبان
ششم: اسطوره ی اصالت
هفتم: باور به امکان نفی معنا در درون نظام معنایی
هشتم: اصالت زبان


گفتار سوم: بازنمایی، رمزگذاری، حقیقت

صفحات ۳۸ الی ۴۸

بازنمایی خویشتن در انسان و سایر جانوران
زبان در نگاه ارسطو
ردپای ارسطو در فلسفه تحلیلی
نقش قدرت در معنا
معنا در نگاه عصب روان شناسان
فودور و تعمیم نگرش چامسکی به حوزه معناشناسی
آیا معنا، مفهومی هنجاری است؟


گفتار چهارم: چیزها و رخدادها

صفحات ۴۸ الی ۵۹

دستگاه شناسنده کاشف یا خالق چیزها-رخدادها
شماتیزه کردن به روش لومان
رابطه ای علّی میان رخدادهای جهان خارج و کارکردِ درونی سیستم؟؟
نقد مدل احیاء شده ارسطویی
زایش معنا محصول کارکرد مناسب
کارکرد زبان در تثبت رابطه تجربه و انتظار
کارکرد هنجارساز زبان


گفتار پنجم: زبان به مثابه ی نظامی انضباطی

صفحات ۶۰ الی ۶۶

رخداد ها به مثابه ماده خام دستگاه های انظباطی
نظام انضباطی و سلسله مراتب فراز
تعویق لذت؛ راهبرد نظام انضباطی
نظام انظباطی چگونه کار می کند؟
زبان؛ یک نظام انظباطی کامل
زبان و منضبط کردن ذهن من

گفتار ششم: فرهنگ، منش، معنا


صفحات ۶۶ الی ۷۰

زبان، نخ تسبیح فراز
نگرش سیستمی-اجتماعی لومان به معنا
تفاوت نظریه زروان با لومان
زمان از نظر لومان

گفتار هفتم: رمزگذاریِ زیستجهان

مقایسه فراز زروانی با سه بعد لومانی


بُعد حقیقیِ معنای لومانی= سطح زیستی زروانی

بُعد زمان لومان = سطح روانی زروان


سومین بُعدِ معنا از دید لومان، که بُعد اجتماعی است، با سطح اجتماعی در چارچوب نظریِ ما مترادف است. در سطح اجتماعی، چنانکه لومان نیز بر آن تأکید کرده است، من و دیگری وارد ارتباط با یکدیگر میشوند. از دید ما در این سطح است که نظام اخالقی به وجود میآید؛ یعنی جمِ پایهی »نیک و بد« در این سطح تعریف میشود و رابطهی میان انسانها را در نهادهای اجتماعی تنظیم میکند. به این ترتیب، سه بُعدی که لومان برای ظهورِ معنا برمیشمرد، با نظام چهارالیهایِ فراز در دیدگاه سیستمیِ ما آشتیپذیر است و میتوان آن را مشتقی از این نظام دانست.

به این ترتیب، نظام زبانی ساختاری است که در دل سطح فرهنگی پدیدار میشود و در سایر سطوح فراز ریشه میدواند. ورود نظام زبانی به سطوح زیستشناختی و روانی و اجتماعی، سه حوزهی اتصال میان من و بخشهای گوناگون زیستجهان را ممکن میسازد. زیستجهان که انباشتی از چیزها و رخدادها را در بر میگیرد، در واقع، به سه بخش متمایزِ من، دیگری و جهان قابل تقسیم است. تقسیمشدنِ زیستجهان به این سه الیه را بیش از همهی 1 فالسفه، اندیشمندان آلمانی مورد تأکید قرار دادهاند. هگل در آثارش به تمایز میان حوزههای »من، دیگری، جهان«  اشارههایی دارد؛ هر چند تأکیدِ نخستین در این مورد را به شکلی شفاف و دقیق در آثار هوسِرل میتوان بازیافت که